افراط در زهد و عبادت اسلام
توسط : mahdi68am

 

از همان وقتهائی كه تصوف هم در دنیای اسلام‏ پیدا شد، ما می‏بینیم افرادی پیدا شدند كه تمام نیروی خودشان را صرف‏ عبادت و نماز كردند و سایر وظائف اسلامی را فراموش نمودند مثلا در میان‏ اصحاب امام علی علیه السلام مردی را داریم بنام ربیع بن خثیم همین خواجه ربیع‏ معروف كه قبری منسوب به او در مشهد است. حالا این، قبر او هست یا نه‏ من یقین ندارم و اطلاعم در این زمینه كافی نیست ولی در اینكه او را یكی‏ از زهاد ثمانیه یعنی یكی از هشت زاهد معروف دنیای اسلام می‏شمارند، شكی‏ نیست.

ربیع بن خثیم اینقدر كارش به زهد و عبادت كشیده بود كه در دوران آخر عمرش قبر خودش را كنده بود و گاهی می‏رفت در قبر و لحدی‏ كه خودش برای خودش كنده بود می‏خوابید، و خود را نصیحت و موعظه می‏كرد، می‏گفت " ''یادت نرود عاقبت باید بیائی اینجا'' ".
تنها جمله‏ای كه غیر از ذكر و دعا از او شنیدند آنوقتی بود كه اطلاع پیدا كرد كه مردم امام حسین علیه السلام فرزند عزیز پیامبر اکرم|پیغمبر را شهید كرده‏اند، چند كلمه گفت در اظهار تأثر و تأسف از چنین حادثه‏ای: " ''وای بر این امت كه فرزند پیغمبرشان را شهید كردند ''". می‏گویند بعدها استغفار می‏كرد كه‏ چرا من این چند كلمه را كه غیر ذكر بود به زبان آوردم.

همین آدم در دوران امیرالمؤمنین علی (ع) جزو سپاهیان ایشان بوده است‏، یكروز آمد خدمت امیرالمؤمنین عرض كرد: ''یا امیرالمؤمنین انا شككنا فی‏ هذاالقتال''. " انا " را هم كه می‏گوید معلوم می‏شود كه او نماینده عده‏ای‏ بوده است. یا امیرالمؤمنین! ما درباره این جنگ شك و تردید داریم، می‏ترسیم این جنگ، جنگ شرعی نباشد. چرا؟
چون ما داریم با اهل قبله‏ می‏جنگیم، ما داریم با مردمی می‏جنگیم كه آنها مثل ما شهادتین می‏گویند، مثل ما نماز می‏خوانند، مثل ما رو به قبل می‏ایستند. و از طرفی شیعه‏ امیرالمؤمنین بود نمی‏خواست كناره گیری كند گفت یا امیرالمؤمنین! خواهش می‏كنم به من كاری را واگذار كنید كه در آن شك وجود نداشته باشد، من را به جائی و دنبال مأموریتی بفرست كه در آن شك نباشد.

امیرالمؤمنین هم فرمود بسیار خوب اگر تو شك می‏كنی پس من تو را به جای‏ دیگری می‏فرستم. نمی‏دانم خودش تقاضا كرد یا ابتداء حضرت او را به یكی‏ از سر حدات فرستادند كه در آنجا هم باز سرباز بود. كار سربازی می‏خواست‏ انجام بدهد اما در سر حد كشور اسلامی كه اگر احیانا پای جنگ و خونریزی‏ بمیان آمد طرفش كفار یا بت پرستان باشند، غیر مسلمانها باشند. خوب‏ این نمونه‏ای بود از زهاد و عبادی كه در آن زمان بودند.
این زهد و عبادت چقدر ارزش دارد؟
این، ارزش ندارد كه آدم در ركاب‏ مردی مانند علی باشد اما در راهی كه علی دارد راهنمائی می‏كند و در آنجائی‏ كه علی فرمان جهاد می‏دهد شك كند كه آیا این درست است یا نادرست، و عمل به احتیا كند، بنا را بر احتیاط بگذارد. مثل اینكه می‏گویند: چرا ما روزه شك دار بگیریم؟ می‏بینید كه در میان مردم هم این حرف خیلی زیاد است: چرا ما روزه شك دار بگیریم، این چه كاری است؟ چرا جائی بجنگیم‏ كه شك داریم؟ میرویم جائی كه روزه‏ای كه می‏گیریم روزه شك دار نباشد.

این چه ارزشی دارد؟ اسلام بصیرت می‏خواهد، هم عمل می‏خواهد و هم بصیرت. این آدم (خواجه ربیع) بصیرت ندارد. در دوران ستمگری مانند معاویه و ستمگرتری مانند یزیدبن معاویه زندگی می‏كند، معاویه‏ای كه دین خدا را دارد زیر و رو می‏كند، یزیدی كه بزرگترین جنایتها را در تاریخ اسلام مرتكب‏ می‏شود و تمام زحمات پیغمبر دارد هدر می‏رود، آقا رفته یك گوشه‏ای را انتخاب كرده شب و روز دائما مشغول نماز خواندن است و جز ذكر خدا كلمه‏ دیگری به زبانش نمی‏آید، یك جمله ای هم كه به عنوان اظهار تأسف از شهادت‏ حسین بن علی (ع) می‏گوید، بعد پشیمان میشود كه این، حرف دنیا شد، چرا بجای آن، سبحان الله، الحمد لله نگفتم؟ چرا بجای آن یا حی یا قیوم‏ نگفتم؟ چرا الله اكبر نگفتم، لا حول و لا قوة الا بالله نگفتم؟ این با تعلیمات اسلامی جور در نمی آید.

::«لا یری الجاهل الا مفرطا او مفرطا»؛ جاهل یا تند می‏رود یا كند.::

شنبه 1/10/1386 - 10:30
پسندیدم 1
UserName