اقدامات اصلاحى حضرت على علیه‌السلام
توسط : mahdi68am

از آنجا که جامعه دینى قریب 25 سال در مسیر انحراف از سیره پیامبر اکرم (ص حرکت کرده بود، در درون خود معضلاتى فکرى و سیاسى داشت و لازم بود که امام علی (ع پیش از هر اقدامى، در جهت گسترش حوزه اسلامى به اصلاحات داخلى بپردازد.

مهمترین محورها در این زمینه عبارت بود از:

1- اصلاح نظام فکرى و فرهنگ عمومى
2- اصلاح مدیریت و دستگاه اجرایى

آن حضرت(ع) براى رسیدن به مقصود و ایجاد یک جامعه نمونه اسلامى، در این محورها فعالیت‏خود را آغاز کرد و در مدتى کمتر از پنج‏سال، توانست انحرافاتى که در جامعه دینى پدید آمده بود تا حد زیادى اصلاح و با عوامل مخرب برخورد کند. ایشان، خود مى‏فرمایند: «ما امروزه با برادران دینى خود بر سر انحرافات، کجرویها، شبهات وتاویلات باطلى که دامنگیرشان شده، در حال جنگ هستیم.»

الف - اصلاح نظام فکرى و فرهنگ عمومى

اصولا رفتار افراد به مقدار قابل توجهى، تابع اعتقادات آنهاست و بدین ترتیب، براى آنکه رفتار شایسته‏اى از آنها ظاهر شود اصلاح نظام اعتقادى آنان ضرورى است. اگر قرار است که انسانها مؤدب باشند، اعمال خلاف انجام ندهند و در جامعه، عفیف زندگى کنند باید آنان را به این اصول معتقد ساخت.

امام على (ع) براى اینکه چنین جامعه‏اى به وجود آورد، لازم دید که ارزشهاى اسلامى را قولا و عملا ترویج نماید. در عصر خلفاى پیش از آن حضرت، بخصوص در زمان عثمان، بسیارى از ارزشهاى دینى به فراموشى سپرده شد، تعصبهاى قومى احیا گردید و مساوات اسلامى در روابط اجتماعى از بین رفت و ظلم و فساد به جاى آن حاکم گشت. آنچه در زمان رسول اکرم(ص) ملاک ارزش بود تقواى الهى و فداکارى در راه خدا بود. نه عرب بر عجم برترى داشت و نه عجم بر عرب; اما خلیفه دوم این معیارها را به درستى رعایت نکرد و این مطلب در زمان عثمان، به اوج خود رسید. در این باره، سخن معاویه بسیار گویاست. وى به عاملین خود نوشت: «''با عجمها و غلامانى که تسلیم مى‏شوند به روش عمر بن خطاب عمل کن که خوارى و ذلتشان در این است''» .

مهمترین انحراف دینى از بین رفتن بینش دینى و دنیاگرایى مردم بود. على(ع) پیش از هر کارى مصمم بود که ارزشهاى زمان پیامبر (ص) را زنده کند. سخنرانیهاى عمیق آن حضرت و نامه‏هایى که به فرمانداران خود نوشت در این مورد بسیار حایز اهمیت است. به «مصقلة بن هبیره شیبانى‏» فرماندار «اردشیر»، در یکى از شهرهاى فارس، نوشت:

« ''درباره تو به من گزارشى رسیده که اگر درست‏باشد و این کار را انجام داده باشى پروردگارت را به خشم آورده و بر امامت عصیان کرده‏اى. گزارش رسیده که غنایم مربوط به مسلمانان را، که به وسیله اسلحه و اسبهایشان به دست آمده و در این راه خونهایشان ریخته شده است، در بین افرادى از بادیه‏نشینان قبیله‏ات، که خود برگزیده‏اى، تقسیم مى‏کنى. سوگند به کسى که دانه‏ها را در زیر خاک شکافت و روح انسانى را آفرید، اگر این گزارش درست‏باشد تو در نزد من خوار شده‏اى و ارزش و مقدارت کم خواهد بود. آگاه باش که حق مسلمانانى که نزد من یا تو هستند در تقسیم این اموال مساوى است. باید همه آنها به نزد من آیند و سهمیه خود را از من بگیرند''».

حضرت على(ع) براى از بین بردن تعصبهاى قومى و برقرارى مساوات اسلامى تلاش فراوان کرد; برخورد قاطع آن حضرت با برادرش عقیل، گویاى این مدعاست. در نامه‏اى نیز به یکى از فرمانداران متخلف مى‏نویسد: «''به خدا سوگند، اگر حسن و حسین این کار را کرده بودند هیچ پشتیبانى و هواخواهى از ناحیه من دریافت نمى‏کردند و در اراده من تاثیرى نمى‏گذاشتند تا آنگاه که حق را از آنان بستانم و ستمهاى ناروایى را که انجام داده‏اند، دور سازم''» .

او در اوج قدرت، اعلام داشت که آنچه ملاک حمایت من به عنوان حاکم اسلامى مى‏باشد «حق‏» است و فرمود: «''ستمدیدگانى که در نظرها ذلیل و پست‏اند از نظر من عزیز و محترم‏اند تا حقشان را بگیرم و نیرومندان ستمگر در نظر من حقیر و پست‏اند تا حق را از آنها بستانم. در برابر فرمان خدا راضى و تسلیم امر او هستیم''» .

ب - پاکسازى جامعه از عوامل انحرافى

حضرت على (ع) براى اصلاح نظام فکرى جامعه، مجبور شد با خوارج، که مردمى ظاهرالصلاح و آراسته، قیافه‏هاى حق به جانب گرفته، ژنده‏پوش و عبادت‏پیشه اما منحرف از دین بودند، بجنگد. اگر ما به جاى اصحاب آن حضرت بودیم و قیافه‏هایى آنچنان را مى‏دیدیم شاید احساساتمان برانگیخته مى‏شد و بر على(ع) اعتراض مى‏کردیم که چرا بر روى چنین مردمى شمشیر مى‏کشى؟! اما على(ع) به اهمیت کار خود کاملا آگاهى داشت. به همین جهت، آن را بازگو مى‏کند و مى‏فرماید: «فانا فقات عین الفتنة و لم‏یکن لیجترى علیها احد غیری بعد ان ماج غیهبها و اشتد کلبها»; ''من چشم فتنه را درآوردم، به گونه‏اى که غیر از من احدى جرات چنین کارى را نداشت، آن هم پس از آنکه موج دریاى تاریکى و شبهه‏ناکى آن بالا گرفته بود و هارى آن فزونى یافته بود''.

اگر على (ع) با خوارج در دنیاى اسلام مبارزه نمى‏کرد احدى غیر از او جرات نمى‏کرد با آنها چنین کارى انجام دهد; زیرا آنان کسانى بودند که پیشانیهایشان از کثرت عبادت پینه بسته بود و مردمى دینى اما در عین حال، سد راه اسلام بودند و تصور مى‏کردند که به نفع اسلام کارى مى‏کنند، در حالى که بواقع، دشمن واقعى اسلام بودند.

این اقدام على (ع) راه خلفا و حکام بعد را هموار کرد که با خوارج بجنگند و آنان را سرکوب نمایند. سربازان اسلامى نیزبدون چون و چرا دراین زمینه از حکام پیروى مى‏کردند;زیراعلى (ع) باخوارج جنگیده‏بودودر حقیقت، سیره على (ع) راه را براى دیگران باز کرد که بى‏پروا بتوانند با افراد ظاهرالصلاح مقدس‏مآب پیکار کنند.

ج - اصلاح نظام رهبرى و مدیریت

نقش مدیران جامعه در هدایت و سعادت مردم بر کسى پوشیده نیست. در نظر اسلام، فلسفه رهبرى بر پایه «رهبر براى مردم‏»، نه «مردم براى رهبر» مبتنى مى‏باشد و رهبر اسلامى مکلف است که با دقت و مراقبت‏خاص، اصول و موازین را رعایت کند و براى تحقق سعادت جامعه تلاش نماید. على (ع) نسبت‏به رهبرى، چنین دیدگاهى داشت. به همین جهت، مى‏فرماید: «ایها الناس، ان لی علیکم حقا و لکم على حق; فاما حقکم على فالنصیحة لکم...»; اى مردم، من حقى بر شما دارم و شما نیز بر من حقى دارید; حق شما بر من خیرخواهى در باره شماست.
خیرخواهى مورد نظر آن حضرت یک مفهوم اخلاقى محض نیست، که معمولا به لطف و محبت‏خوشایند و غیر الزامى اطلاق شود، بلکه با توجه به تعریف حکومت و سیاست در اسلام - که عبارت از اداره جامعه با هدف رسیدن به بهترین شکل زندگى در دو قلمرو فردى و اجتماعى است - ضرورتى است که بدون آن، مفهومى براى حاکم و سیاستمدار وجود ندارد. خیرخواهى زمامدار وقتى تحقق پیدا مى‏کند که مردم جامعه مانند اجزا و عناصر شخصیت او تلقى شوند. در نتیجه، زمامدار مذکور خوشیها و ناخوشیهاى مردم را در درون خود احساس نمایند.

این احساس و دریافت را در نامه‏اى که امیرالمؤمنین (ع) به عثمان حنیف نوشته است‏به صراحت مى‏بینیم: «''آیا به این قناعت کنم که به من گفته شود امیرالمؤمنین ولى در ناگواریهاى روزگار با آنان شرکت نورزم و در سختیهاى زندگى، الگوى آنان و پیشاپیش ایشان نباشم؟''» .

على (ع) برخوردارى کامل از تقواى الهى و درک وظایف خطیر رهبرى و خدمتگزارى به اسلام و مسلمانان را از ویژگیهاى لازم رهبر جامعه مى‏دانست. اما وقتى زمامدارى جامعه را پذیرفت ملاحظه کرد که از یک سو، تعداد بسیارى از استانداران و فرمانداران که در زمان خلفا به حکومت رسیده‏اند شایستگى احراز این مقام را ندارند و بدون اصلاح آنها، نمى‏تواند بر انحرافات اجتماعى فایق آید و از سوى دیگر، تایید آنها با استراتژى سیاسى آن حضرت نمى‏سازد. عزل آنها و عدم تاییدشان نیز مشکلاتى را به همراه داشت تا آنجا که ممکن بود حکومت اسلامى را با بحران مواجه سازد.

اما در هر صورت، سیاست آن امام مشخص بود: پذیرفتن مشکلات و عزل کلیه والیان فاسد; زیرا على (ع) در باب دین، اهل مداهنه نبود، چنان‏که صریحا مى‏فرماید: «والله لا ادهنت فى دینی‏»; ''به خدا سوگند، در مورد دینم با احدى سازش نمى‏کنم''. رهبر آسمانى براى تربیت مردم باید با آنان مدارا کند ولى مداهنه و مماشات هرگز; زیرا مدارا صرف‏نظر کردن از دنیا و مقام خود براى اصلاح دین یا دنیاى مردم است، اما مداهنه صرف‏نظر کردن از گوشه‏اى از برنامه‏هاى دین و مکتب براى حفظ موقعیت‏خود یا رسیدن به مقام دنیوى مى‏باشد. با افراد کم‏ظرفیت، کج‏فهم و فرارى و براى عفو و اغماض از آنهاست تا جذب مکتب شوند; اما مداهنه، نداشتن خط فکرى و با همه گروهها کنار آمدن و سازشکارى و محافظه کارى کردن است.

شنبه 1/10/1386 - 10:12
پسندیدم 0
UserName