آتیش
توسط : mehdi111

دوستان تبیانی با امید به اینکه شما از فیوضات این عید بهرهء لازم رو برده باشید.

امروز صبح وقتی برای تهیه ذغال به صورت آنلاین به پیشنهاد مادر ، تعداد کمی هیزم رو تو باغ خونه امون  آتیش زدیم ، لحظه ای که آتیشه شعله گرفت من که نزدیکش ایستاده بودم سرخی و سوزش گرمای آتیش رو،روی صورتم حس کردم  که واقعاً سوزان بود وهمینطور تحملش هم برام سخت شده بود بطوری که با وجود سردی هوای صبح از آن فاصله گرفتم .

ناگاه به ذهنم اومد که تو که طاقت این آتیش به این کوچیکی رو نداری که همش از چند تا  هیزم نازک تشکیل شده ، چطوری می تونی فردا روزی آتیشای اونجا رو تحمل کنی.

 تویی که نماز خوندن تو یه خط در میونه،

 روزه گرفتن هات هم که فقط عملاً چیزی نمی خوری  و گرنه از دست و زبان و چشم و پا و... هر کاری می شد انجام می دی ،

 از حال همسایه ها هم که آنلاین خبر داری،

 صله ارحام هم انجام می دی، غیبت و دروغ و تهمت که دائماً از اونها پرهیز می کنی که مبادا دامنت به اونا آلوده بشه و رعایت حال پدر و مادر

و امر به معروف و نهی از منکر و مسئولیت هایی که پذیرفتی

وفخر فروشی ها و ...

پس دلتو به چی خوش کردی که این قدر تند می تازی و به گرد و خاک پشت سرت هم نگاه نمی کنی؟

نمی دونم نممی دونم نمی دونم  

اگه  فردا ، قاضی محکمه ،بخواد با عدلش  ،با  من  رفتار  کنه ،سرنوشت من چی می شه؟

فقط می دونم برای اینکه یه گناه بزرگتر دیگه مرتکب نشم ، به قول دوستی باید به غفار و رحیم بودن قاضیه امیدوار باشم.

یا اینکه بگم من برا حسین فاطمه ات سینه و زنجیر زدم ؟ یا بگم من از پیروان خیبر شکنت هستم؟

یا بگم من ...

یا بگم من ...

یا بگم من ...

شما ها چه پیشنهادی برا من دارین؟ ممنون میشم نظر بدین.

mehdi111

جمعه 30/9/1386 - 19:37
پسندیدم 0
UserName