امام علی (ع)، شخصیتی برای همه زمان ها
توسط : mahdi68am

چهره های منسوخ نشدنی

همانطور كه قوانین دنیا، قوانین‏ زندگی بشر بر دو قسم است: ثابت و متغیر، شخصیتهای انسانی هم‏ همینطورند. یعنی بعضی از افراد، بعضی از شخصیتها شخصیت همه زمانها هستند، مرد همه زمانها هستند، چهره‏هائی هستند كه در تمام زمانها درخشانند، هیچ زمانی نمی‏تواند آنها را كهنه و منسوخ بكند، ولی بعضی از چهره‏ها مربوط به یك زمان و دوره خاصی است. تا آن دوره هست، چهره هم‏ درخشندگی دارد، افراد را به دنبال خود می‏كشاند، در دوره خودش از آن‏ كار ساخته است، ولی وقتی كه اوضاع عوض شد به كلی آن شخصیت از آنچه كه‏ هست سقوط می‏كند، مردم نسبت به او یك برودت و سردی نشان می‏دهند. شما یك وقت می‏بینید شخصیتی طلوع می‏كند، در یك رشته‏ای بروز می‏كند به‏ حدی كه تمام مردم از او حرف می‏زنند، از او تعریف می‏كنند، یكمرتبه نام‏ او همه جا را پر می‏كند، ولی همین شخصیت ممكن است دوره‏اش مثلا ده سال، بیست سال، پنجاه سال باشد، بالاخره غروب كردنی است، كهنه و مندرس‏ می‏شود. در شخصیتهای سیاسی این جریان هست. می‏بینید هر كس چهار صباحی‏ مرد میدان است. در شخصیتهای علمی هم همینطور است. تاریخ سراغ می‏دهد شخصیتهای علمی‏ای را كه مردم آنها را پرستش می‏كردند، دانشمندان آنها را تقدیس می‏كردند، یك مرتبه سقوط می‏كرد، شكست می‏خورد.

در این جهت شاید كسی مانند ارسطو نباشد. این فیلسوف معروف یونانی‏ در تمام علوم متبحر بوده است، حیوان شناس، ریاضیدان، منجم و طبیب‏ بوده است. این مرد در زمان خودش طلوع كرد به طوری كه او را معلم بشر نامیدند یعنی كسی كه در تمام علوم استاد است. كم كم آنچنان شخصیتی پیدا كرد كه هیچ فیلسوف و عالمی جرأت نمی‏كرد بگوید ارسطو اینجور گفته است و من اینجور می‏گویم. می‏گفتند تو بر خلاف ارسطو حرف می‏زنی؟! مردی مانند ابن سینا در مقدمه " حكمه المشرقیه " می‏گوید ما احیانا اگر در یك جا عقائدی داشتیم كه مخصوص به خودمان بود جرأت نمی‏كردیم اظهار بكنیم كه‏ آنها عقاید خود ما است، آنها را در لابلای عقاید ارسطو ذكر می‏كردیم تا مردم قبول بكنند و اگر در لابلای عقائد ارسطو ذكر نمی‏كردیم اصلا كسی قبول‏ نمی‏كرد كه حرفی بر خلاف حرف ارسطو وجود داشته باشد.

ابن رشد كه اهل‏ اندلس است جزء متعصبین نسبت به ارسطو است. او با ابن سینا دشمنی‏ داشت برای اینكه ابن سینا در بسیاری از موارد از عقائد ارسطو پیروی‏ نكرده و از خودش عقائد مستقل ابراز داشته است. اروپائیها می‏گویند طبیعت را ارسطو شناساند و ارسطو را ابن رشد، چون ارسطو را ابن رشد به‏ اروپائیها معرفی كرد، زیرا آثار ارسطو را ابن رشد شرح كرد كه در قرن‏ یازدهم و دوازدهم در اختیار اروپائیها قرار گرفت، و یكی از مبادی تحول‏ علوم جدید همین ترجمه‏هائی است كه از ناحیه ابن رشد و دیگران شده است. ولی آیا ارسطو این چهره اینچنین، پایدار ماند؟ خیر، آخرش زیراب او را زدند. در خود مشرق زمین افرادی پیدا شدند كه با آنهمه احترامی كه برای ارسطو قائل بودند بسیاری از عقائد او را خراب كرده، افكار دیگری بجای آن‏ گذاشتند. در مغرب زمین بیشتر. آنچنان ارسطو شكسته شد كه یك عده اصلا راه اغراق و مبالغه را پیموده، ارسطو را مسؤول انحراف فكری بشر دانستند و گفتند انحطاط علمی بشر از ارسطو است و ارسطو سیر علمی بشر را دو هزار سال متوقف كرد. یعنی ارسطو منسوخ شد. واقعا الان ارسطو یك شخصیت‏ منسوخ شده است.

شما هیچ عالمی از علمای معروف چه علمای اسلامی و چه از غیر اسلامی را پیدا نمی‏كنید كه لااقل صدی هشتاد از آراء و عقائدش منسوخ‏ نشده باشد. خود ابن سینا را می‏بینید كه نیمی از عقائد او كهنه شده است‏. دكارت منسوخ شده است، حالا به افكار او می‏خندند. وقتی كه انسان " عده " شیخ طوسی را می‏بیند و با " رسائل " شیخ انصاری مقایسه می‏كند، می‏بیند " عده " را فقط باید در كتابخانه‏ها به عنوان آثار قدیم نگهداری‏ كرد، دیگر ارزش اینكه انسان آن را یك كتاب درسی قرار بدهد ندارد، منسوخ است. شیخ صدوق همینطور، محقق حلی همینطور. شما نمی‏توانید یك‏ نفر را پیدا بكنید كه كتاب او صددرصد زنده مانده باشد. می‏بینید علمای‏ بعد حرفهائی زده‏اند كه حرفهای قبلی، خود به خود منسوخ شده است. نمی‏خواستند منسوخ بكنند ولی شده است.

اما در میان افراد بشر چهره‏هائی‏ هست منسوخ نشدنی، كهنه نشدنی، چهره‏هائی كه در تمام زمانها افراد را جذب می‏كنند. علی بن ابی‏طالب از آن شخصیتهائی است كه مخصوص به زمان معینی نیست، مربوط به تمام زمانها است . علی شخصیتی دارد، حالتی دارد، جنبه‏ای دارد، كلامی دارد كه هر چه زمان بگذرد نمی‏تواند آن را كهنه بكند. پس معلوم‏ می‏شود شخصیتها بر دوگونه‏اند: شخصیتهای ابدی پابرجا و شخصیتهای متغیر و مرد روز.

سخن جبران خلیل جبران درباره علی علیه السلام

جبران خلیل جبران یك عرب مسیحی و اهل لبنان است. در دوازده‏ سالگی به آمریكا رفته است، به دو زبان عربی و انگلیسی كتابهائی نوشته‏ كه شاهكار است. این مرد با اینكه مسیحی است جزء شیفتگان مولای متقیان‏ است. در آثارش دید شده است كه او به هر تناسبی كه باشد، وقتی می‏خواهد از شخصیتهای بزرگ دنیا نام ببرد، نام عیسای مسیح و علی بن ابی طالب را می‏برد. از جمله سخنان او درباره حضرت امیر این است كه: من از این راز دنیا سر در نمی‏آورم كه چرا بعضی از افراد از زمان خودشان اینقدر جلو هستند. می‏گوید به عقیده من علی بن ابی طالب مال آن زمان نبود به این‏ معنی كه آن زمان مال علی بن ابی طالب نبود. یعنی آن زمان ارزش علی را نداشت، علی قبل از زمان خودش متولد شده بود. می‏گوید: " وفی عقیدتی‏ ان علی بن ابی طالب اول عربی جاور الروح الكلیه وسامرها " به عقیده من‏ علی بن ابی طالب اول شخصی است از عنصر عرب كه همیشه در كنار روح كلی‏ عالم است یعنی همسایه خدا است و او مردی بود كه شبها با روح كلی عالم‏ بسر می‏برد. علی خودش درباره افرادی می‏فرماید: « اللهم بلی لا تخلو الارض  من قائم لله بحجه اما ظاهرا مشهورا و اما خائفا مغمورا » تا آنجا كه‏ می‏فرماید: « هجم بهم العلم علی حقیقه البصیره و باشروا روح الیقین... و انسوا بما استوحش منه الجاهلون » ( دلم می‏خواست لااقل به‏ اندازه‏ای كه من در اثر آشنائی‏ای كه با زبان عربی دارم، ارزش این جملات‏ را می‏فهمم، شما هم می‏فهمیدید، آنوقت می‏دیدید كه این جمله‏ها، جمله‏هائی‏ است كه امكان ندارد در دنیا كهنه بشود. نشان می‏دهد كه این سخن حقیقت‏ است، كأنه سراسر هستی است كه این حرف را می‏زند. ) می‏فرماید هستند افرادی كه علم از باطن به آنها هجوم آورده است. در حقیقت روشنائی یعنی‏ علمشان غیر از این علمهای متغیر نسخ شدنی است. به آن عمق حقیقت‏ رسیده‏اند ( دیگر بدل ندارد ) و با روح یقین مباشر و متصل شده‏اند. ( خودش می‏فرماید: « لو كشف الغطاء ما ازددت یقینا » اگر پرده برداشته‏ شود بر یقین من افزوده نمی‏شود. ) و برای مردم عیاش، كاری كه در آن‏ معنویتی باشد سخت است ولی چنین كاری برای اهل حقیقت آسان و مایه خوشی‏ است. « و صحبوا الناس بابدان ارواحها معلقه بالمحل الاعلی » ( نهج البلاغه، حکمت 147) بدنهایشان با مردم است ولی روحهایشان در ملا اعلی است.

آنوقت ببینید چقدر سخت و دشوار است این مسأله كه: علی، یك همچو مردی می‏خواهد با خوارج بسر ببرد.( روح را صحبت ناجنس عذابی است الیم ). "  اصلا تصور كردنی‏ نیست! آن، قصه جنگ صفین. كدام درد از این بالاتر است؟! آن، قصه خوارج. غیر خوارج جور دیگر. حتی به یكی از خویشاوندانش نامه‏ای می‏نویسد كه حال كه‏ دیدی روزگار بر من سخت است تو هم رفتی؟! براستی برای علی مرگ آسایش‏ بود. به فرزندش امام حسن فرمود: « ملكتنی عینی و انا جالس » ( نهج البلاغه، خطبه 72 «ترجمه: در حالی که نشسته بودم خواب بر چشمم مسلط شد...)

جمعه 30/9/1386 - 8:5
پسندیدم 0
UserName