امام علی علیه السلام به عنوان یک مصلح اجتماعی در نهج البلاغه
توسط : mahdi68am

اصلاح طلبی یک روحیه اسلامی است هر مسلمانی به حکم اینکه مسلمان است خواه ناخواه اصلاح طلب و لا اقل طرفدار اصلاح طلبی است. زیرا اصلاح طلبی، هم به عنوان یک شأن پیامبری در قرآن کریم مطرح است و هم مصداق امر به معروف و نهی از منکر است که از ارکان تعلیمات اجتماعی اسلام است. البته هر امر به معروف و نهی از منکر لزوماً مصداق اصلاح اجتماعی نیست ولی هر اصلاح اجتماعی مصداق امر به معروف و نهی از منکر هست.
پس هر مسلمان آشنا به وظیفه از آن جهت که خود را موظف به
امر به معروف و نهی از منکر می داند نسبت به اصلاح اجتماعی حساسیت خاص دارد. بسا افراد که از راه تقوای شخصی و الگو بودن عینی خودشان بزرگترین خدمتها را کرده، در حالی که عملاً از دخالتهای اجتماعی بر کنار بوده اند.

پس صالحان نیز مانند مصلحان ارزشمندند و خدمت کرده اند گو اینکه مصلح شمرده نشوند. در نهج البلاغه،
علی علیه السلام نقش خود را از نظر فعالیتهای اجتماعی به عنوان " مصلح " توضیح می دهد. از آنجا که جامعه دینى قریب 25 سال در مسیر انحراف از سیره پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم حرکت کرده بود، در درون خود معضلاتى فکرى و سیاسى داشت و لازم بود که امام علی علیه السلام پیش از هر اقدامى، در جهت گسترش حوزه اسلامى به اصلاحات داخلى بپردازد. ایشان، خود مى فرمایند: «ما امروزه با برادران دینى خود بر سر انحرافات، کجرویها، شبهات وتأویلات باطلى که دامنگیرشان شده، در حال جنگ هستیم.»

در عصر خلفاى پیش از آن حضرت، بخصوص در زمان عثمان، بسیارى از ارزشهاى دینى به فراموشى سپرده شد، تعصبهاى قومى احیا گردید و مساوات اسلامى در روابط اجتماعى از بین رفت و ظلم و فساد به جاى آن حاکم گشت. آنچه در زمان رسول اکرم (ص) ملاک ارزش بود تقواى الهى و فداکارى در راه خدا بود. نه عرب بر عجم برترى داشت و نه عجم بر عرب، اما خلیفه دوم این معیارها را به درستى رعایت نکرد و این مطلب در زمان عثمان، به اوج خود رسید.
در این باره، سخن معاویه بسیار گویاست. وى به عاملین خود نوشت: «با عجمها و غلامانى که تسلیم مى شوند به روش
عمربن خطاب عمل کن که خوارى و ذلتشان در این است».

مهمترین انحراف دینى از بین رفتن بینش دینى و دنیاگرایى مردم بود. على (ع) پیش از هر کارى مصمم بود که ارزشهاى زمان پیامبر (ص) را زنده کند. سخنرانیهاى عمیق آن حضرت و نامه هایى که به فرمانداران خود نوشت در این مورد بسیار حایز اهمیت است.
به «مصقلة بن هبیره شیبانى» فرماندار «اردشیر»، در یکى از شهرهاى فارس، نوشت: «درباره تو به من گزارشى رسیده که اگر درست باشد و این کار را انجام داده باشى پروردگارت را به خشم آورده و بر امامت عصیان کرده اى. گزارش رسیده که غنایم مربوط به مسلمانان را، که به وسیله اسلحه و اسبهایشان به دست آمده و در این راه خونهایشان ریخته شده است، در بین افرادى از بادیه نشینان قبیله ات، که خود برگزیده اى، تقسیم مى کنى. سوگند به کسى که دانه ها را در زیر خاک شکافت و روح انسانى را آفرید، اگر این گزارش درست باشد تو در نزد من خوار شده اى و ارزش و مقدارت کم خواهد بود. آگاه باش که حق مسلمانانى که نزد من یا تو هستند در تقسیم این اموال مساوى است. باید همه آنها به نزد من آیند و سهمیه خود را از من بگیرند.»
حضرت علی (ع) براى از بین بردن تعصبهاى قومى و برقرارى مساوات اسلامى تلاش فراوان کرد؛ برخورد قاطع آن حضرت با برادرش عقیل، گویاى این مدعاست.

او در اوج قدرت، اعلام داشت که آنچه ملاک حمایت من به عنوان حاکم اسلامى مى باشد «حق» است و فرمود: «ستمدیدگانى که در نظرها ذلیل و پست اند از نظر من عزیز و محترم اند تا حقشان را بگیرم و نیرومندان ستمگر در نظر من حقیر و پست اند تا حق را از آنها بستانم. در برابر فرمان خدا راضى و تسلیم امر او هستیم». امام تبیین دین را در رأس اقدامات اصلاحى خود قرار داده و کوشید تا با مطرح کردن سنت پیامبر (ص) و احیاى اصول و فروع فراموش شده دین جامعه را به سمت اصلاح هدایت کند.
آن حضرت در شرح فعالیتهاى خود براى اصلاح جامعه مى فرماید:«الم اعمل فیکم بالثقل الاکبر و اترک فیکم الثقل الاصغر ورکزت فیکم رایة الایمان و وقفتکم على حدود الحلال و الحرام و البستکم العافیة من عدلى و فرشتکم المعروف من قولى و فعلى و اریتکم کرائم الاخلاق من نفسى» آیا حکم
قرآن را در میان شما جارى نداشتم و دو فرزندم را ـ که پس از من چراغ راه دینند ـ و خاندان پیامبر را که گوهران گرانقدرند براى شما نگذاشتم. رایت ایمان را میان شما برجا کردم و مرزهاى حلال و حرام را برایتان جدا. از عدل خود لباس عافیت برتنتان کردم و با گفتار و کردار خویش معروف را میان شما گستردم و با خوى خود نشان دادم که اخلاق گزیده چیست.

امام در سخنان خود بطور موکد اشاره به عمل به کتاب خدا و سنت رسول دارد. این وفادارى امام به سنت رسول خدا (ص) نکته مهمى در سیاستهاى اصلاحى آن حضرت است. در اصل او تخطى از سنت را یکى از علائم آشکار انحراف بلکه منشأ انحرافات مى داند. زمانى که در همان روزهاى نخست
طلحه و زبیر از عدم مشورت امام شکایت کردند حضرت فرمود: به خدا که مرا به خلافت رغبتى و به حکومت حاجتى نبود لیکن شما مرا به آن واداشتید و آن وظیفه را به عهده ام گذاشتید چون کار حکومت به من رسید به کتاب خدا و آنچه براى ما مقرر نموده و ما را به حکم کردن بدان امر فرموده نگریستم و از آن پیروى کردم. و به سنتى که رسول خدا (ص) نهاده است و بر پى آن رفتم. نیازى نداشتم تا در این باره از شما و جز شما نظر خواهم.

امام در درگیرى خود باعثمان درباره محرم شدن به عمره در ایام حج و یا محرم شدن به عمره و حج با هم درباره رعایت سنت رسول خدا (ص) فرمود: «ما کنت لادع سنة رسول الله (ص) لاحد من الناس» من بخاطر هیچ کس سنت آن حضرت را رها نمى کنم . احیاى سیره پیامبر (ص) براى سیاستهاى اصلاحى امام بسیار مهم بود.
امام على (ع) براى اصلاح نظام فکرى جامعه، مجبور شد با خوارج، که مردمى ظاهرالصلاح و آراسته، قیافه هاى حق به جانب گرفته، ژنده پوش و عبادت پیشه اما منحرف از دین بودند، بجنگد. به مردم مى فرماید: «ایها الناس، ان لی علیکم حقا و لکم على حق; فاما حقکم على فالنصیحة لکم...»؛ اى مردم، من حقى بر شما دارم و شما نیز بر من حقى دارید، حق شما بر من خیرخواهى در باره شماست.

و در نامه به
عثمان حنیف می نویسد: «آیا به این قناعت کنم که به من گفته شود امیرالمؤمنین ولى در ناگواریهاى روزگار با آنان شرکت نورزم و در سختیهاى زندگى، الگوى آنان و پیشاپیش ایشان نباشم؟». امام وقتى زمامدارى جامعه را پذیرفت ملاحظه کرد که از یک سو، تعداد بسیارى از استانداران و فرمانداران که در زمان خلفا به حکومت رسیده اند شایستگى احراز این مقام را ندارند و بدون اصلاح آنها، نمى تواند بر انحرافات اجتماعى فایق آید و از سوى دیگر، تأیید آنها با استراتژى سیاسى آن حضرت نمى سازد. عزل آنها و عدم تأییدشان نیز مشکلاتى را به همراه داشت تا آنجا که ممکن بود حکومت اسلامى را با بحران مواجه سازد.

اما در هر صورت، سیاست آن امام مشخص بود: پذیرفتن مشکلات و عزل کلیه والیان فاسد؛ زیرا على(ع) در باب دین، اهل مداهنه نبود، چنان که صریحاً مى فرماید: «والله لا ادهنت فى دینی»؛ به خدا سوگند، در مورد دینم با احدى سازش نمى کنم. رهبر آسمانى براى تربیت مردم باید با آنان مدارا کند ولى مداهنه و مماشات هرگز، زیرا مدارا صرف نظر کردن از دنیا و مقام خود براى اصلاح دین یا دنیاى مردم است، اما مداهنه صرف نظر کردن از گوشه اى از برنامه هاى دین و مکتب براى حفظ موقعیت خود یا رسیدن به مقام دنیوى مى باشد.
امام در زمینه شرط موفقیت مصلح دینی در
نهج البلاغه ضمن کلمات قصار بیان می کند: «انما یقیم امر الله سبحانه من لا یصانع و لا یضارع و لا یتبع المطامع» (نهج البلاغه، کلمات قصار، حکمت 107). در این جمله ها سخن از برپا داشتن فرمان خدا است، سخن از چیزی است که از صد سال پیش در زبان مصلحین اسلامی از آن به " احیاء اندیشه اسلامی " تعبیر می شود، سخن از اینست که مواقعی می رسد که فرمانهای خدا در یک جامعه زمین می خورد و نیاز به اینست که از نو بنیاد شود.

سخن در اینست که چه کسی قادر است این کار پیامبرانه را انجام دهد. آیا هر فردی در هر شرائط روحی و اخلاقی و با هر نوع شخصیت معنوی موفق به برداشتن چنین گامی پیامبرانه می شود؟
علی علیه السلام می فرماید کسی چنین توفیقی حاصل می کند که سه صفت بزرگ در او راه نیافته باشد: مصانعه، مضارعه و طمع بندگی. مصانعه یعنی سازشکاری، یا ملاحظه کاری، یا معامله گری، مضارعه یعنی مشابهت آنکس که می خواهد جامعه ای را اصلاح کند و تغییر دهد، خودش نباید همرنگ همان مردم باشد، و همان نقاط ضعف که در مردم هست، در خودش وجود داشته باشد. کسی موفق به اصلاح نقاط ضعف می شود که خود از آنها مبرا باشد.
علی علیه السلام فرمود: " به خدا سوگند من شما را به هیچ کاری فرمان ندادم مگر آنکه پیش از آنکه فرمان دهم خودم به کار بستم، و از هیچ چیز شما را منع نکردم، مگر آنکه پیش از آنکه شما را منع کنم، خودم از آن دوری کردم. علی راجع به طمع بندگی فرمود: «الطمع رق موبد» (نهج البلاغه، کلمات قصار، حکمت 171) طمع بردگی جاوید است، در هر بردگی امید رهائی از طرف مالک هست مگر بردگی از نوع طمع، که امیدی از جانب مالک به رهائی نیست.

جمعه 30/9/1386 - 8:4
پسندیدم 0
UserName