امامت به معنی پیشوایی دین و دنیا ، خاص حضرت امیر
توسط : mahdi68am

سؤال مطرحشده که : ما معتقدیم که امامت پیشوایی دین و دنیاست‏ و این به دلائلی خاص حضرت امیر است . اما پس چرا بعد از قتل عثمان وقتی که خواستند بیعت کنند با حضرت امیر ، حضرت مکث کردند ، جای مکث نبود ، بایستی که خود به خود قبول می‏کردند .

جواب

همین سؤال در کتاب خلافت و ولایت مطرح گردیده است . جواب این مطلب از خود کلمات امیرالمؤمنین روشن‏ است . وقتی آمدند با حضرت بیعت کنند فرمود : « دعونی و التمسوا غیری‏ فانا مستقبلون امرا له وجوه و الوان » (نهج البلاغه فیض الاسلام ، خطبه . 91 ) مرا رها کنید بروید دنبال‏ کس دیگری که ما حوادث بسیار تیره‏ای در پیش داریم ( تعبیر عجیبی است ) ، کاری را در پیش داریم که چندین چهره دارد یعنی آنرا از یک وجهه‏ نمی‏شود رسیدگی کرد از وجهه‏های مختلف باید رسیدگی کرد . بعد می‏گوید : « ان الافاق قد » اغامت و المحجة قد تنکرت‏» خلاصه راه شناخته شده‏ای که پیغمبر تعیین کرده‏ بود الان نشناخته شده ، فضا ابر آلود گردیده است .

و در آخر می‏گوید و لکن‏ من اگر بخواهم بر شما حکومت کنم « رکبت بکم ما اعلم » آن طوری که خودم‏ می‏دانم عمل می‏کنم نه آنطور که شما دلتان می‏خواهد . این مطلب نشان می‏دهد که امیرالمؤمنین این مطلبی را که از نظر تاریخی‏ نیز بسیار قطعی است ، کاملا روشن می‏دیده که الان با زمان بعد از پیغمبر زمین تا آسمان فرق کرده یعنی اوضاع ، عجیب تغییر کرده و خراب شده است‏ . و این جمله را امام برای اتمام حجت کامل می‏گوید چون مسئله بیعت کردن‏ قول گرفتن از آنهاست که پیروی بکنند . مسئله بیعت این نیست که اگر شما بیعت نکنید من دیگر خلافتم باطل است . بیعت می‏کنند یعنی قول می‏دهند که‏ تو هر کاری بکنی بما پشت سرت هستیم .

این مطلب را همه شیعه و سنی نوشته‏اند که بعد از عمر قضیه شورا که پیش‏ آمد یکی از شش نفر اعضای شورا علی ( ع ) بود . در این شورا سه نفر به‏ نفع سه نفر کنار رفتند . زبیر به نفع علی ( ع ) کنار رفت ،
طلحه به نفع‏ عثمان و سعد و قاص به نفع عبدالرحمن بن عوف . سه نفر ماندند . عبدالرحمن گفت من خودم داوطلب نیستم . دو نفر باقی ماندند : علی ( ع ) و عثمان . کلید کار افتاد به دست عبدالرحمن ، هر طرف را که او انتخاب‏ کند همو خلیفه است . اول آمد سراغ امیرالمؤمنین ، گفت من حاضرم با تو بیعت کنم به این شرط که به کتاب خدا ، سنت رسول و سیره شیخین رفتار بکنی . فرمود من حاضرم بپذیرم ولی به کتاب خدا و سنت رسول عمل می‏کنم .

سیره شیخین را کنار گذاشت . بعد رفت سراغ
عثمان و همین سخن را گفت . عثمان گفت بله من حاضرم به کتاب خدا ، سنت رسول و سیره شیخین‏ عمل کنم ، با اینکه به قول آقای محمد تقی شریعتی ، عثمانی که گفت من به‏ سیره شیخین رفتارمی‏کنم اتفاقا به سیره شیخین رفتار نکرد . اگر مقایسه‏ بکنیم ، سیره شیخین هم شبیه‏تر بود چون شیخین تا حد زیادی سیره پیغمبر را عمل می‏کردند . ولی امیرالمؤمنین برای اینکه اگر الان این شرط را قبول بکند انحرافاتی را هم که در دوره شیخین پیدا شده امضا کرده است و دیگر نمی‏تواند با آنها مبارزه کند ، آن شرط را نمی‏پذیرد .

مثلا مسئله تفاضل‏ یعنی از بین بردن تساوی و فرق گذاشتن میان مهاجرین و انصار و غیر اینها در زمان عمر تأسیس شد و امیرالمؤمنین با آن سخت مخالف بود . اگرمی‏گفت من به سیره شیخین عمل می‏کنم مجبور بود آنچه را که در زمان عمر پیدا شده تثبیت کند و حال آنکه نمی‏خواست تثبیت کند . دروغ هم که‏ نمی‏خواست بگوید که امروز بگوید عمل می‏کنم و فردا زیرش بزند . این بود که گفت نمی‏خواهم .

بنابراین وقتی که علی ( ع ) بعد از عمر حاضر نیست به مردم بگوید که من‏ به سیره این دو خلیفه که انحرافات زمان آنها خیلی کمتر بود عمل می‏کنم ، طبیعی است که بعد از
عثمان که اوضاع به کلی دگرگون شده بود و به قول‏ خودش آینده داشت چندین چهره نشان می‏داد و مردم نیز می‏خواستند که علی ( ع ) آن طوری که آنها دلشان می‏خواهد عمل کند ، به ایشان بگوید که من اگر حکومت را در دست بگیرم ، آن طوری که خودم می‏فهمم عمل می‏کنم نه آن‏ گونه‏ای که شما دلتان بخواهد . پس این سخنان امیرالمؤمنین نه معنایش‏ این بود که حضرت حکومت را رد کرد بلکه می‏خواست اتمام حجت کامل کرده باشد .

جمعه 30/9/1386 - 8:2
پسندیدم 0
UserName