سخن سنجیده
توسط : mehdi111

سلطان محمود پیری ضعیف را دید که پشتواره خار می کشد . بر او رحمش آمد . گفت: " ای پیر دو سه دینار زر می خواهی یا دراز گوشی ، یا دو سه گوسفند یا باغی که به تو دهم ، تا از این زحمت خلاصی یابی."

پیر گفت:" زر بده ، تا در میان بندم و بر  فراز دراز گوشی بنشینم و گوسفندان در پیش گیرم و به باغ روم و به دولت تو در باقی عمر آنجا بیاسایم".  

سلطان را خوش آمد و فرمود چنان کردند.

پنج شنبه 29/9/1386 - 19:17
پسندیدم 0
UserName