ردپای عشق (وصیت نامه شهید مهرپاک)
توسط : selseleh
 بسم الله الرحمن الرحیم
اللهم ایاک نعبد و ایاک نستعین
می خواهم زبان خامه را به سینه کاغذ آشنا کنم و نقشی از رخ آن زیبا را بر این سینه سفید منقش کنم اما قلم را توانایی این کار نیست کاغذ را تحمل این نقش نیست
می خواهم امواج خروشان احساس را به مهار عقل در زندان تن محبوس کنم اما عقل را توان به بند کشیدن دل نیست تن را قدرت نگه داشتن روح نیست 
 
چشمانم را می بندم
میخواهم تصویری از جمال رعنای یار را در ذهن تصور کنم اما ذهن متصور چنین تصویری نیست آن جمال زیبا را کسی قادر به تصویر نیست
 
میخواهم مرغ اندیشه را از پرواز در آسمان خونرنگ عشق باز دارم اما او را هیچ قیدی قادر به مقید ساختن نیست این آسمان خویشتن را از طیران این مرغ باز داشتن ثواب نیست
 
قلم را دوباره به چرخش وامیدارم. امواج خیره سر احساس به ساحل اطمینان هجوم می آورند آن یار رعنا تمام قد در تیغ قله عشق به تماشا ایستاده است  مرغ اندیشه به پرواز خویش ادامه میدهد کاغذ از سیاهی قلم نقش می پذیرد دل زبان گشوده که : ای نازنین دلبر! تو مرا همچون شبنم صبحگاهی  پاک خواسته بودی و من رو سیاه از نوک پا تا فرق سر به گناه آلوده گشتم. پس مرا ببخش !

 برقامت بی سر شهیدان صلوات

(ادامه دارد)

 

پنج شنبه 29/9/1386 - 18:47
پسندیدم 0
UserName