یا قیوم
توسط : mohsenpour

یا قیوم

«سیصد... و سیزده»

سیصد هزار سال

یا سیزده بهار

پس از این

سیصد سوار از طرف مشرق

مهمیز می‌كشند

و می‌تازند

و ما هنوز به خود می‌گوییم:

«از خیل خستگان تماشا - ما -

فرصت نصیب چند نفر خواهد شد؟»

***

عیسی هنوز روی صلیب است

 یحیی هنوز...

خضر هنوز...

 آسمان هنوز...

از هفت‌سوی هفت بیابان خواب

اصحاب كهف، روی به دروازه‌های شهر...

ما، خیل خستگان تماشا

  تردید می‌كنیم:

- «چه مقدار خفته‌اند؟»

از ردپای مورچه بر سنگ سوخته

 تا روز گاو و سامری

 آسان گذشته است

دجال پشت این در چوبی است

فرصت نمی‌كنیم كه شمشیری از غلاف

 بیرون بیاوریم و بجنگیم.

***

دلوی نیافتیم كه یوسف را

از چاه بركشیم

و كاروان تشنه به راه افتاد

و در میان بیابان گم شد

حالا كسی به مردم كنعان

در سال‌های قحطی حرمت

گندم نمی‌دهد

بیچاره گرگ هم 

از تهمت دریدن یوسف

راه خلاص بازنخواهد جست

***

تاوان اعتقاد پریشان

- به انتظار

چشمان خسته‌ای است كه جز خاك

از رعد بیقرار سم اسبان

طرفی نمی‌برند

سیصدهزار سال

یا سیزده بهار پس از این

شاید نگاه مادر موسی

یا چشم‌های سوخته‌ی یعقوب

در انتهای این همه تشویش و انتظار

و ما هنوز بپرسیم

از خود:

- «از ردپای مورچه تا صبح

با چشم‌های سوخته‌ی خود چه كرده‌یم؟!»

پنج شنبه 29/9/1386 - 7:55
پسندیدم 0
UserName