عرفه را.... بر کرانه عرفان
توسط : حامد...
 

بر كرانه عرفان

 

زبان به مدحت معشوق گشادن كسى را سزد كه در زلال معرفت و محبت او غوطه ‏ور باشد . از این رو، جان گداخته عاشق - علیه صلوات الله الخالق - امام حسین (ع) در صحراى عرفات زبان به حمد و ثناى معشوق مى ‏گشاید: «الحمدلله الذى لیس لقضائه دافع . . . ; ستایش از آن خدایى است كه نه فرمان حتمش را دفع كننده‏اى است و نه عطایش را باز دارنده‏اى و نه مانند ساخت او ساخت ‏سازنده‏اى . پس از ستایش معشوق، از خواست دل سخن مى‏ گوید: « خدایا، رغبتم به سوى تواست . . . .» چگونه رغبتم به تو نباشد، در حالى كه تو همه چیز منى . آنگاه الطاف معشوق درباره زنجیره خلقت را به رشته مناجات گره مى ‏زند تا سپاس بى قیاسش را آشكار سازد; و در پى آن بى درنگ از مسكنت و مذلت و عبودیت ‏خود در برابر رب جلیل مى ‏گوید و به ناتوانى اش در سپاس گزارى اعتراف مى‏كند: «اگر در طول زمان و روزگاران بس دراز - بر فرض این‏كه چنین عمرى به من داده شود – سخت ‏بكوشم تا شكر یكى از نعمت هایت را به جاى آورم، نخواهم توانست .» بى تردید آن ‏كه به چنین مقامى دست ‏یافته، گنجى در خور خویش از خداوند مى ‏خواهد: « اللهم اجعلنى اخشاك كانى اراك . . .» خدایا، مرا آن گونه قرارده كه چون نظاره گرانت از تو ترسان باشم . مقام خشیت الهى فقط بهره عالمان ربانى است: « انما یخشى الله من عباده العلماء; از میان بندگان خدا، فقط علما خشیت‏خداى متعال در دل دارند » . ترس در برابر عظمت پروردگار ویژه اولیاء الله است و بس . آن‏ها هر چه بیش‏ تر در خشیت و هیبت معشوق فرو مى ‏روند، ضجه و استغفارشان فزون ‏تر مى‏شود: «اى آن‏كه جامه‏هاى هیبتش را بر اولیاى خویش پوشاند، در نتیجه آمرزش جویانه در برابرش ایستادند .» این خشیت و هیبت چنان در جان سر سلسله اولیاء الله رسوخ كرده كه حضرتش با آن مقام عصمت عرض مى ‏كند: « خدایا، امرم كردى، نافرمانى كردم و نهیم كردى، پس مرتكب شدم;» و این نیست مرگ از باب حسنات الابرار سیئات المقربین . سپس رسم عاشقى را مى‏آموزد:

 

« و خرلى فى قضائك و بارك لى فى قدرك حتى لا احب تعجیل ما اخرت و لاتاخیرما عجلت; عاشق نباید حتى در دل جز آنچه خدا مقدر ساخته، بجوید:»

 

حضرت، در فرازى دیگر، به آنان كه در سر خیال وصال محبوب مى‏پرورند، بیدار باش مى ‏دهد: بى نیازى را در دنیا مپندارید كه هرگز به آرامش دست نمى‏یابید . بى نیازى را در نفس خویش بجویید تا به چنان آرامشى رسید كه در تصورها نمى‏گنجد . اگر انسان به كرامت و طمانینه نفس برسد، راز این سخن حضرت را در مى ‏یابد: «اللهم اجعل غناى فى نفسى; خدایا، بى نیازى ام را در نفسم قرار ده .» عرفان نفس، انسان را به عرفان رب مى ‏رساند: «من عرف نفسه فقد عرفه ربه; هر كس خود را شناخت پروردگار خود را نیز شناخت‏» . اگر با عرفان نفس به عرفان رب رسیدیم، به غیر نفس نیاز نداریم .

 

حضرت سپس چنین در خواست مى‏كند: « و الیقین فى قلبى; و یقین را در قلبم قرار ده .» آنان كه پرده علم الیقین را دریدند و جام جان را از شراب عین الیقین و حق الیقین لبریز ساختند، قلبشان گنجینه اسرار الاهى است . آنان كه به اخلاص روى آوردند و عمل صالح و پیراسته از شرك جلى و خفى انجام دادند، به وعده این كریمه قرآنى متنعم گشتند: «من عمل صالحا من ذكر او انثى و هو مؤمن فلنحیینه حیاة طیبة; هر زن یا مرد مؤمنى كه عمل صالح انجام دهد، وى را با حیات پاكیزه زنده مى‏گردانیم . » بى تردید مراد از حیات پاكیزه حیات مادى نیست; زیرا حیات مادى نه به عمل صالح و ایمان مشروط است و نه كسى را زنده مى ‏سازد . عمل صالح و اخلاص و ایمان انسان خاكباز را شاهباز عالم قدس مى‏سازند و حیاتى تهى از وابستگى‏هاى ناپاك به وى مى‏بخشند . از این رو، چنین درخواست مى‏كند: «و الا خلاص فى عملى; و اخلاص را در عملم قرار ده .»

 

آن‏كه بصرش نورانى گشت، از خطر نابینایى آن جهانى مصون مى‏ماند و هرگز در روز حشر نمى‏گوید: «رب لم حشرتنی اعمى و . . . ; پروردگارا، چرا نابینا محشورم كردى . . .» از این رو حضرت بصر نورانى مى‏جوید: «و النور فى بصرى; و نور در بصرم قرار ده .» بى تردید این نور در پرتو مشاهده عالم ملكوت پدید مى‏آید وگرنه همگان از نور ظاهرى بصر برخوردارند . حضرت سپس بصیرت در دین مى‏جوید: «و البصیرة فى دینى .» این دین همان فطرت الهى است كه در پرتو بصیرت پرده زنگارهایش زدوده مى ‏شود و ظرف وجود انسان جایگاه درخشش این آیه كریمه مى‏گردد: « فاقم وجهك للدین حنیفا فطرت الله التی فطر الناس علیها; پس وجه خود را متوجه آیین خالص پروردگارت ساز، این فطرتى است كه خداوند انسان‏ها را بر آن آفریده . . . »

چهارشنبه 28/9/1386 - 21:43
پسندیدم 0
UserName