کلاهی برای باران
توسط : vampire1987

باران ،اینچنین دل مرا بردی

باران ، دم به دم مرا تو آزردی

باران ،سرنوشتم را به یاد آور

باران ، سرگذشتم را مکن باور

من غریبی قصه پردازم

چون غریقی غرق در رازم

گم شدم در غربت دریا

بی نشان و بی هم آوازم

بازهم ...آمدی تو بر سر راهم

آی عشق...می کنی دوباره گمراهم

دیری است قلب من از عاشقی سیر است

خسته از صدای زنجیر است

خسته از صدای زنجیر است

 

چهارشنبه 28/9/1386 - 16:10
پسندیدم 0
UserName