داستان یوسف علیه السلام در قرآن 3
 

داستان یوسف علیه السلام در قرآن 
3
دل یوسف لا یزال و دم به دم مجذوب رفتار جمیل پروردگارش مى شد و قلبش در اشارات لطیفى كه از آن ناحیه مى شد مستغرق مى گردید، و روز به روز بر علاقه و محبتش نسبت به آنچه مى دید و آن شواهدى كه از ولایت الهى مشاهده مى كرد زیادتر مى شد، و بیشتر از پیش مشاهده مى كرد كه چگونه پروردگارش بر هر نفسى و عمل هر نفسى قائم و شهید است ، تا آنكه یكباره محبت الهى دلش را مسخر نموده و واله و شیداى عشق الهى گردید او دیگر به جز پروردگارش همى ندارد، و دیگر چیزى او را از یاد پروردگارش حتى براى یك چشم بر هم زدن بازنمى دارد.
این حقیقت براى كسى كه در آیاتى كه راجع به گفتگوهاى حضرت یوسف است ، دقّت و تدبّر كند بسیار روشن جلوه مى كند. آرى ، كسى كه در امثال :
((معاذ الله انه ربى )) و ((ما كان لنا ان نشرك باللّه من شى ء)) و ((ان الحكم الا للّه )) و ((انت ولیى فى الدنیا و الاخرة )) و امثال آن كه همه حكایت گفتگوهاى یوسف است كاملا دقّت نماید، همه آن احساساتى كه گفتیم براى یوسف دست داده بود، برایش روشن مى شود، و به زودى بیان بیشترى در این باره خواهد آمد - ان شاء اللّه تعالى .
آرى ، این بود احساسات یوسف كه او را به صورت شبحى درآورده بود كه در وادى آن ، غیر از محبت الهى چیزى وجود نداشت ، محبتى كه انیس دل او گشته بود و او را از هر چیز دیگرى بى خبر ساخته و به صورتى درآورده بود كه معنایش همان خلوص براى خداست و دیگر غیر خدا كسى از او سهمى نداشت .

چهارشنبه 28/9/1386 - 12:50
پسندیدم 0
UserName