سکوت و قیام دو موقف ممتاز علی علیه‌السلام
توسط : mahdi68am

 

علی ( ع ) در کلمات خود به دو موقف خطیر در دو مورد اشاره می‏کند و موقف خود را در این دو مورد ، ممتاز و منحصر به فرد می‏خواند یعنی او در هر یک از این دو مورد خطیر تصمیمی گرفته که کمتر کسی در جهان در چنان‏ شرائطی می‏تواند چنان تصمیمی بگیرد . علی در یکی از این دو مورد حساس‏ سکوت کرده است و در دیگری قیام ، سکوتی شکوهمند و قیامی شکوهمندتر ، موقف سکوت علی همین است که شرح دادیم .

سکوت و مدارا در برخی شرائط بیش از قیامهای خونین نیرو و قدرت تملک‏ نفس می‏خواهد . مردی را در نظر بگیرید که مجسمه شجاعت و شهامت و غیرت‏ است ، هرگز به دشمن پشت نکرده و پشت دلاوران از بیمش می‏لرزد ، اوضاع و احوالی پیش می‏آید که مردمی سیاست پیشه از موقع حساس استفاده می‏کنند و کار را بر او تنگ می‏گیرند تا آنجا که همسر بسیار عزیزش مورد اهانت‏ قرار می‏گیرد و اوخشمگین وارد خانه می‏شود و با جمله‏هائی که کوه را از جا می‏کند شوهر غیور خود را مورد
عتاب قرار می‏دهد و می‏گوید :

پسر
ابوطالبچرا به گوشه خانه خزیده‏ای ؟ تو همانی که شجاعان از بیم‏ تو خواب نداشتند اکنون در برابر مردمی ضعیف سستی نشان می‏دهی ، ایکاش‏ مرده بودم و چنین روزی را نمی‏دیدم . علی خشمگین از ماجراها از طرف همسری که بی‏نهایت او را عزیز می‏دارد این چنین تهییج می‏شود ، این چه قدرتی است که علی را از جا نمی‏کند ، پس‏ از استماع سخنان زهرا با نرمی او را آرام می‏کند که : نه ، من فرقی‏ نکرده‏ام ، من همانم که بودم ، مصلحت چیز دیگر است تا آنجا که زهرا را قانع می‏کند و از زبان زهرا می‏شنود : « حسبی الله و نعم الوکیل » .

ابن ابی الحدید در ذیل خطبه 215 این داستان معروف را نقل می‏کند : روزی فاطمه سلام الله علیها علی ( ع ) را دعوت به قیام می‏کرد ، در همین‏ حال فریاد موذن بلند شد که اشهد ان محمد رسول الله علی ( ع ) به زهرا فرمود آیا دوست داری این فریاد خاموش شود ؟ فرمود : نه ، فرمود سخن من‏ جز این نیست .

اما قیام شکوهمند و منحصر به فرد علی که به آن می‏بالد و می‏گوید احدی‏ دیگر جرات چنین کاری را نداشت . قیام در برابر خوارج بود . " « فانا فقات عین الفتنه و لم یکن لیجترا علیها احد غیری بعد ان ماج‏ غیهبها و اشتد کلبها » " . تنها من بودم که چشم این فتنه را در آوردم ، احدی غیر از من جرات بر چنین اقدامی نداشت ، هنگامی دست به چنین اقدامی زدم که موج تاریکی و شبهه ناکی آن بالا گرفته هاری آن فزونی یافته بود .

تقوا ی ظاهری خوارج طوری بود که هر مؤمن نافذ الایمانی را به تردید وا می‏داشت ، جوی تاریک و مبهم ، و فضائی پر از شک و دو دلی به وجود آمده‏ بود . آنان دوازده هزار نفر بودند که از سجده زیاد پیشانیشان و سرزانوهاشان پینه بسته بود ، زاهدانه می‏خوردند و زاهدانه می‏پوشیدند و زاهدانه زندگی می‏کردند . زبانشان همواره به ذکر خدا جاری بود ، اما روح‏ اسلام را نمی‏شناختند و ثقافت اسلامی نداشتند ، همه کسریها را با فشار بر روی رکوع و سجود می‏خواستند جبران کنند .

تنگ نظر ، ظاهر پرست ، جاهل و جامد بودند و سدی بزرگ در برابر اسلام . علی به عنوان یک افتخار بزرگ می‏فرماید : این من بودم که خطر بزرگی را که از ناحیه این خشکه مقدسان متوجه شده بود درک کردم ، پیشانیهای پینه‏ بسته اینها و جامه‏های زاهدانه و زبانهای دائم الذکرشان نتوانست چشم‏ بصیرت مرا کور کند ، من بودم که دانستم اگر اینها پا بگیرند چنان اسلام‏ را به جمود و تقشر و تحجر و ظاهرگرائی خواهند کشاند که دیگر کمر اسلام راست‏ نشود . آری این افتخار تنها نصیب پسر
ابوطالب شد ، کدام روح نیرومند است که‏ در مقابل قیافه‏های آنچنان حق به جانب تکان نخورد ؟ و کدام بازو است که‏ برای فرود آمدن بر فرق اینها بالا رود و نلرزد ؟ !

چهارشنبه 28/9/1386 - 12:38
پسندیدم 0
UserName