تنبیهی آموزنده
توسط : دیوژن م
 

زنی  شایعه ای درباره همسایه اش مدام تکرار کرد. در عرض چند روز، همه محل داستان را فهمیدند. شخصی که داستان درباره او بود عمیقا آزرده و دلخور شد. بعدا زنی که آن شایعه را پخش کرده بود متوجه شد که کاملا اشتباه می کرده. او خیلی ناراحت شد و نزد خردمندی پیر رفت و پرسید برای جبران اشتباهش چه می تواند بکند.

پیر خردمند گفت: به مغازه ای برو و مرغی بخر و او را بکش در سر راه که به خانه میایی پرهایش را بکنو یکی یکی در راه بریز. زن تعجب کرد آنچه را که مرد گفته بود انجام داد. روز  بعد مرد خردمند گفت: اکنون برو و همه پرهایی را که دیروز ریخته بودی جمع کن و برای من بیاور. زن در همان مسیر به راه افتاد، اما با نا امیدی دریافت که باد همه پرها را با خود برده. پس از ساعتها جستجو با تنها سه پر در دست بازگشت. خردمند پیر گفت: می بینی؟ انداختن آنها آسان است اما بازگرداندنشان غیر ممکن است. شایعه نیز چنین است پراکندنش کاری ندارد، اما به محض این که چنین کردی دیگر هرگز نمی توانی کاملا آن را جبران کنی.

چهارشنبه 28/9/1386 - 9:48
پسندیدم 0
UserName