‏مبارزه موسى و قوم او 8
 

شخصیت خضر (ع ) 

 

داستان موسى و خضر (ع ) در روایات 


3

 و در تفسیر عیاشى از هشام بن سالم از ابو عبدالله (علیهالسلام ) روایت كرده كه فرمود: موسى عالمتر از خضر بود.
و در همان كتاب از ابو حمزه از امام باقر (علیهالسلام ) روایت شده كه فرموده : جانشین موسى یوشع بن نون بوده و مقصود از ((فتى )) كه در قرآن كریم آمده هموست .
باز در آن كتاب از عبدالله بن میمون قداح از امام صادق از پدرش ‍ (علیهماالسلام ) روایت آورده كه فرمود: روزى موسى در میان جمعى از بزرگان بنى اسرائیل نشسته بود، مردى به او گفت : من احدى را سراغ ندارم كه به خدا عالمتر از تو باشد. موسى هم گفت : من نیز سراغ ندارم . خدا بدو وحى فرستاد كه چرا، بندهام خضر از تو به من داناتر است .
موسى تقاضا كرد تا بدو راهش بنماید. قضیه ماهى ، نشانى میان موسى و خدا بود براى یافتن خضر كه داستانش را قرآن كریم آورده .
مؤ لف : این روایت با روایتى كه آن دو را برابر مى دانست مخالف است ، و لذا باید حمل شود بر اینكه نوع علم آن دو مختلف بوده .
و در همان كتاب از ابى بصیر از امام صادق (علیهالسلام ) آمده كه در ذیل جمله ((فخشینا)) فرموده : ترسید از اینكه آن پسرك بزرگ شود، و پدر و مادر خود را به كفر دعوت كند و آن دو به خاطر شدت محبتى كه به وى داشتند دعوتش را بپذیرند.
باز در آن كتاب از عثمان از مردى از امام صادق (علیهالسلام ) روایت كرده كه در ذیل جمله ((فاردنا ان یبدلهما ربهما خیرا منه زكوة و اقرب رحما)) فرموده : همینطور هم شد، زیرا صاحب دخترى شدند كه آن دختر پیغمبرى زائید.
مؤ لف : در اكثر روایات آمده كه از آن دختر هفتاد پیغمبر - البته با واسطه - به دنیا آمد.
و نیز در آن كتاب از اسحاق بن عمار روایت كرده كه گفت : من از امام صادق (علیهالسلام ) شنیدم كه مى فرمود: خداوند به خاطر صلاح مردى مؤ من فرزند او را هم اصلاح مى كند، و خاندان خودش و بلكه اطرافیانش را حفظ مى فرماید. و در سایه كرامت خدا مدام در حفظ خدا هستند. آنگاه به عنوان شاهد مثال داستان ((غلامین یتیمین )) را ذكر كرد و فرمود: نمى بینى چگونه خدا صلاح پدر و مادر آن دو را با لطف و رحمت نسبت به آن دو شكر گذاشت ؟.
و در همان كتاب از مسعدة بن صدقه از جعفر بن محمد از پدرانش ‍ (علیهمالسلام ) روایت كرده كه رسول خدا (صلى اللّه علیه و آله و سلم ) فرمود: خداوند، بعد از مرگ بنده صالح جانشین او در مال و اولاد او مى شود، هر چند كه اهل و اولاد او اهل و اولاد بدى باشند، آنگاه این آیه را: ((و كان ابوهما صالحا)) تا به آخرش تلاوت فرمود.
و در الدرالمنثور است كه ابن مردویه از جابر روایت كرده كه گفت : رسول خدا (صلى اللّه علیه و آله و سلم ) فرمود: خدا به خاطر صلاح آدمى ، امر اولاد و اولاد اولاد و امر اهل خانه هاى پیرامون او را اصلاح مى كند، و مادام كه در میان آنان است ایشان را حفظ مى فرماید.
مؤ لف : روایات در این معنا بسیار زیاد است .
و در كافى به سند خود از صفوان جمال روایت مى كند كه گفت : از امام صادق (علیهالسلام ) از قول خداى عزو جل پرسیدم كه مى فرماید: ((و اما الجدار فكان لغلامین یتیمین فى المدینة و كان تحته كنز لهما)) فرمود: اما آن گنج طلا و نقره نبود، بلكه چهار كلمه بود: 1 - لا اله الا الله 2 - كسى كه به مرگ یقین دارد چطور به خود اجازه خنده مى دهد؟ 3 - كسى كه یقین به حساب دارد هرگز قلبش خوشحال نمى گردد. 4 - كسى كه به قدر، یقین دارد جز از خدا نمى هراسد.
مؤ لف : روایات از طرق شیعه و اهل سنت زیاد رسیده كه گنجى كه در زیر دیوار بود لوحى بوده كه در آن چهار كلمه نقش شده بود. و در بیشتر آن روایات آمده كه لوحى از طلا بوده ، و این منافات با روایت صفوان كه داشت : ((آن گنج از طلا و نقره نبود)) ندارد، چون مقصود امام در روایت مزبور این است كه آن گنج از سنخ پول و درهم و دینار نبوده ، متبادر از عبارت هم همین است .
روایات مختلفى در تعیین كلماتى كه گفتیم بر آن لوح مكتوب بوده ، وجود دارد، و لیكن بیشتر آنها در كلمه توحید و دو مساله قدر و مرگ اتفاق دارند. و در بعضى از آنها شهادت به رسالت خاتم الانبیاء (صلى اللّه علیه و آله و سلم ) هم ذكر شده ، مانند روایتى كه الدرالمنثور از بیهقى در - كتاب شعب الایمان - از على بن ابیطالب نقل كرده كه در تفسیر جمله و ((كان تحته كنز لهما)) فرمود: لوحى از طلا بوده كه در آن نوشته بوده ((لا اله الا الله محمد رسول الله ، عجب است كار كسى كه مى گوید مرگ حق است و خوشحالى هم به خود راه مى دهد، عجب است از كسى كه مى گوید آتش ‍ حق است و با اینحال مى خندد، و عجب است از كار كسى كه مى گوید قدر حق است و غمگین مى شود؟ و عجب است از كار كسى كه مى بیند وضع دنیا و دست به دست شدن و دگرگونى هایش را كه در اهل خود دارد و به آن دل مى بندد و اعتماد مى كند؟)).

سه شنبه 27/9/1386 - 14:8
پسندیدم 0
UserName