امت اسلام، امت وسط
توسط : mohsenpour

امت اسلام، امت وسط

در سوره بقره آیه 143 چنین آمده است: «و کذالک جعلناکم امة وسطا لتکونوا شهداء علی الناس و یکون الرسول‏ علیکم شهیدا»؛ و اینچنین شما را - تربیت یافتگان واقعی اسلام را - جماعت وسط و معتدل‏ و متعادل قرار دادیم تا حجت و شاهد بر مردم دیگر باشید و پیغمبر حجت و شاهد بر شما باشد.

امت واقعی اسلام از نظر قرآن کریم یک امت وسط و معتدل است. بدیهی است‏ که امت وسط و معتدل و متعادل دست پرورده تعالیم وسط و معتدل است. این‏ آیه امتیاز و خصوصیت امت ختمیه و تعلیمات ختمیه را در یک کلمه ذکر می‏کند: وسطیت و تعادل.

در اینجا پرسشی پیش می‏آید و آن اینکه مگر سایر پیامبران تعلیمات‏ متعادلی نداشته‏اند؟ در پاسخ این پرسش ذکر مطلبی لازم است: انسان تنها جاندار روی زمین نیست، و همچنین تنها جانداری نیست که‏ اجتماعی زندگی می‏کند. جاندارهای دیگری هستند که زندگی اجتماعی دارند با یک سلسله مقررات و نظامات و تشکیلات دقیق.

زندگی آنها برخلاف بشر، ادواری از قبیل عهد جنگل، عهد حجر، عهد آهن، عهد اتم و غیره پیدا نکرده است، از اولی که نوع آنها به وجود آمده دارای همین تشکیلات و نظامات بوده‏اند که دارند.

 

این انسان است که به حکم: «و خلق‏ الانسان ضعیفا» (نساء/28)؛ انسان (در بدو خلقت) ناتوان آفریده شده است. زندگی‏اش از صفر شروع می‏شود و به‏ سوی بی‏نهایت پیش می‏رود. انسان فرزند رشید و بالغ طبیعت است و از همین رو آزاد و مختار است، نیازی به قیمومت و سرپرستی مستقیم و هدایت‏ اجباری به وسیله نیروی مرموزی به نام غریزه ندارد. آنچه سایر جانداران‏ با نیروی غیرقابل سرپیچی غریزه انجام می‏دهند، او در محیط آزاد عقل و قوانین قراردادی انجام می‏دهد: «انا هدیناه السبیل اما شاکرا و اما کفورا» (دهر/3)؛ راه را به او نمودیم، او خود (آزادانه و با انتخاب خود) یا قدرشناس است و یا ناسپاس.

 

راز اینکه در انسان انحراف و سقوط و توقف و انحطاط هست و در سایر جاندارها نیست نیز در همین نکته است. انسان برخلاف سایر جانداران - که سر جای خود متوقف‏اند و خود قادر نیستند که خود را جلو ببرند یا به‏ عقب برگردند، به راست منحرف شوند یا به چپ، تند بروند یا کند - هم‏ می‏تواند خود را به جلو ببرد و هم می‏تواند به عقب برگردد، هم قادر است‏ به سوی چپ منحرف شود و هم به سوی راست، هم می‏تواند تند برود و هم کند، و بالاخره هم می‏تواند بنده‏ای (شاکر) باشد و هم سرکشی (کافر)، از این رو دائماً در میان نوسانات افراطی و تفریطی گرفتار است.

 

اجتماع بشری گاه آنچنان جامد و ساکن و اسیر عادات دست و پاگیر می‏شود که نیازمند به نیرویی است که زنجیرها را از او برگیرد و او را به حرکت‏ آورد، و گاه آنچنان هوس نوخواهی پیدا می‏کند که سنن و نوامیس خلقت را فراموش می‏کند، گاه غرق در غرور و تکبر و خودخواهی می‏شود و نیرویی ضرورت پیدا می‏کند که او را در جهت زهد و ریاضت و ترک خودبینی و رعایت حدود خود و حقوق دیگران براند، و گاه‏ آنچنان به سستی و لاقیدی و ستم کشی خو می‏کند که جز با بیدار کردن " منش‏ " و شخصیت و احساس احقاق حقوق، چاره نمی‏توان کرد.

 

بدیهی است که تندروی یا کندروی یا انحراف به راست یا چپ هر کدام برنامه مخصوص به خود دارد. برای جامعه منحرف به راست، نیروی اصلاح کننده باید متمایل به‏ چپ باشد و برعکس.

این است که دوای یک زمان و یک دوره و یک قوم، برای زمان دیگر و قوم دیگر، درد و بلای مزمن است، و این است راز اینکه رسالتها مختلف، و احیاناً به صورت ظاهر، متضاد جلوه می‏کند: یکی پیامبر جنگ می‏شود و دیگری پیامبر صلح، یکی پیامبر محبت می‏شود و دیگری پیامبر خشونت و صلابت، یکی پیامبر انقلابی و دیگری پیامبر محافظه کار، یکی پیامبر گریان‏ و دیگری پیامبر خندان.

راز موقت بودن تعلیمات این گونه پیامبران همین‏ است. بدیهی است که با همه تضادی که میان این گونه رسالتها از نظر روش‏ هست، از نظر هدف تضاد و اختلافی نیست، هدف یکی است: بازگشت به‏ تعادل و افتادن در جاده اصلی.

 

قرآن کریم ضمن قصص پیامبران کاملاً نشان می‏دهد که هر کدام از آنها ضمن‏ تعلیمات مشترک مربوط به مبدأ و معاد، بر روی یک نکته بالخصوص تکیه و اصرار داشته و مأمور اجرای برنامه خاصی بوده‏اند. این مطلب از مطالعه‏ قصص قرآنی کاملاً روشن است.

خطری که غالباً مصلحان اجتماعی به وجود می‏آورند از همین ناحیه است که‏ در یک اجتماع تندرو یا کندرو یا متمایل به راست یا به چپ ظهور می‏کنند و به پیکار مقدسی دست می‏زنند، اما فراموش می‏کنند یک برنامه معین فقط برای مدت محدودی قابل اجراست و با جامعه کندرو یا تندرو یا چپ رو یا راست رو آنقدر باید پیکار کرد که تعادل خود را باز یابد، و بیش از آن‏، خود مستلزم سقوط و انحراف جامعه از سوی دیگر است.

سه شنبه 27/9/1386 - 1:30
پسندیدم 0
UserName