سوره الرحمن
توسط : mohsenpour

سوره الرحمن

این سوره در ((مكه )) نازل شده و داراى 78 آیه است .

 

محتواى سوره :.

ایـن سـوره بـطـور كلى بیانگر نعمتهاى مختلف معنوى و مادى خداوند است كه بر بندگان خود ارزانـى داشـتـه , و آنـهـا را غـرق در آن سـاخته است بطورى كه مى توان نام این سوره را (سوره رحـمت ) یا (سوره نعمت ) گذارد, و به همین دلیل با نام مبارك (الرحمن ) كه رحمت واسعه الـهـى را بـازگـو مـى كند آغاز شده , و با جلال و اكرام خداوند پایان گرفته است , و 31 بار جمله (فـبـاى آلا ربـكما تكذبان ) كه به وسیله آن از بندگانش اقرار بر نعمتهاى خود مى گیرد در آن ذكر شده .

مى توان محتواى این سوره را به چند بخش تقسیم كرد:.

بـخش اول كه مقدمه و آغاز سوره است از نعمتهاى بزرگ خلقت , تعلیم وتربیت , حساب و میزان , وسائل رفاهى انسان , و غذاهاى روحى و جسمى او سخن مى گوید.

بخش دوم توضیحى است بر مساله چگونگى آفرینش انس و جن .

بخش سوم بیانگر نشانه ها و آیات خداوند در زمین و آسمان است .

در بـخـش چهارم از نعمتهاى دنیوى فراتر رفته , سخن از نعمتهاى جهان دیگراست كه نعمتهاى بهشتى اعم از باغها, چشمه ها, میوه ها, همسران زیبا و با وفا, وانواع لباسها, توضیح داده شده است .

و بـالاخـره در بـخـش پنجم این سوره اشاره كوتاهى به سرنوشت مجرمان وقسمتى از مجازاتهاى دردناك آنها آمده است .

تكرار آیه (فباى آلا ربكما تكذبان ) آن هم در مقطعهاى كوتاه جاذبه خیره كننده اى به سوره داده , لـذا جـاى تـعـجـب نیست كه درحدیثى از پیغمبرگرامى (ص )نقل شده است كه فرمود: لكل شى عـروس وعـروس القرآن سورة الرحمن جل ذكره ;Š براى هر چیز عروسى است , و عروس قرآن سوره الرحمن است )).

 

فضیلت تلاوت سوره :.

از آنـجـا كـه این سوره حس شكرگزارى را در انسانها به عالیترین وجهى برمى انگیزد, فضیلتهاى فراوانى براى تلاوت آن در روایات آمده است , البته تلاوتى كه در اعماق روح انسان نفوذ كند و مبدا حركت گردد نه مجرد لقلقه زبان .

از جمله در حدیثى از رسول خدا مى خوانیم : (هركس سوره الرحمن رابخواند خداوند به ناتوانى او (در اداى شـكـرنـعـمـتـها) رحم مى كند, و حق شكرنعمتهایى را كه با او ارزانى داشته خودش ادا مى كند).

و در حدیث دیگرى از امام صادق (ع ) آمده است : (هركس سوره الرحمن رابخواند و هنگامى كه به آیـه (فباى آلا ربكما تكذبان ) مى رسد بگوید: (لا بشى من آلا ئك رب اكذب ;Š خداوندا! هیچ یك از نـعـمتهاى تو را انكار نمى كنم) اگر این تلاوت در شب باشد و در همان شب بمیرد شهید خواهد بود, و اگر در روز باشد و در همان روز بمیرد نیز شهید خواهد بود)

 

به نام خداوند بخشنده بخشایشگر.

(آیه )ـ.

 

سرآغاز نعمتهاى الهى :.

از آنـجـا كـه ایـن سـوره بیانگر انواع نعمتها و مواهب بزرگ الهى است با نام مقدس ((رحمن )) كه رمـزى از رحـمـت واسـعه اوست آغاز مى شود, چرا كه اگر صفت ((رحمانیت )) او نبود این چنین خوان نعمت را براى دوست و دشمن نمى گستراند.

لذا مى فرماید: ((خداوند رحمان )) (الرحمن ).

(آیه )ـ ((قرآن را تعلیم فرمود)) (علم القرآن ).

و به این ترتیب نخستین و مهمترین نعمت را همان ((تعلیم قرآن )) بیان مى كند.

و جالب این كه نعمت ((تعلیم قرآن )) راحتى قبل از مساله ((خلقت انسان )) و((تعلیم بیان )) ذكر كـرده , در حـالى كه از نظر ترتیب طبیعى باید نخست اشاره به مساله آفرینش انسان , و بعد نعمت تـعـلیم بیان , و سپس نعمت تعلیم قرآن شود, اماعظمت قرآن ایجاب كرده كه برخلاف این ترتیب طبیعى نخست از آن سخن گوید.

ایـن آیه در ضمن پاسخى است به مشركان عرب كه وقتى پیامبر(ص ) نام ((رحمن )) را بیان كرد و آنـهـا را دعـوت به سجده براى خداوند رحمن نمود آنها به عنوان بهانه جوئى گفتند: وماالرحمن ;Š رحمن چیست )) (فرقان /60).

قرآن مى گوید خداوند رحمن كسى است كه قرآن را تعلیم فرموده , انسان راآفریده , و تعلیم بیان به او كرده است .

بـه هـرحـال نام ((رحمن )) بعد از نام ((اللّه )) گسترده ترین مفهوم را در میان نامهاى پروردگار دارد, زیـرا مـى دانـیـم خـداونـد داراى دو رحـمت است : ((رحمت عام )) و(رحمت خاص ) نام (رحـمـن ) اشاره به (رحمت عام ) اوست كه همگان را شامل مى شود, و نام (رحیم ) اشاره به (رحـمـت خـاص ) اوسـت كـه مـخـصـوص اهل ایمان وطاعت است , و شاید به همین دلیل نام (رحمن ) بر غیرخدا هرگز اطلاق نمى شودـمگر این كه با كلمه (عبد)) همراه باشدـ ولى وصف ((رحـیـم )) بـه دیـگـران نیز گفته مى شود, چرا كه هیچ كس داراى رحمت عام جز او نیست , اما رحمت خاص هرچند به صورت ضعیف درمیان انسانها و موجودات دیگر نیز وجود دارد.

در ایـن كه خداوند قرآن را به چه كسى تعلیم كرده ؟ از آنجا كه این سوره بیانگررحمتهاى الهى به جـن و انس است و لذا 31 بار بعد از ذكر بخشهایى از این نعمتها ازآنها سؤال مى كند ((كدامیك از نعمتهاى پروردگارتان را انكار مى كنید)) مناست است كه بگوئیم خدا این قرآن را به وسیله پیامبر بزرگش محمد(ص ) به جن و انس تعلیم فرمود.

(آیـه )ـ بـعـد از ذكـر نـعمت بى مثال قرآن به مهمترین نعمت در سلسله بعدپرداخته , مى فرماید: ((انسان را آفرید)) (خلق الا نسان ).

مـسـلـمـا مـنظور از ((انسان )) در اینجا نوع انسان است نه حضرت ((آدم )) وگستردگى نعمت ((بیان )) كه بعد از آن مى آید نیز شاهدى بر عمومیت معنى انسان است .

ذكر نام انسان بعد از قرآن نیز قابل دقت است , چرا كه قرآن مجموعه اسرارهستى به صورت تدوین اسـت , و انـسـان خـلاصه این اسرار به صورت تكوین است , وهركدام نسخه اى از این عالم بزرگ و پهناور!.

(آیه )ـ این آیه به یكى از مهمترین نعمتها بعد از نعمت آفرینش انسان ,اشاره كرده , مى افزاید: ((به او بیان را آموخت )) (علمه البیان ).

((بـیـان )) از نـظـر مفهوم لغت معنى گسترده اى دارد, و به هر چیزى گفته مى شودكه مبین و آشـكـاركننده چیزى باشد, بنابراین نه فقط نطق و سخن را شامل مى شودكه حتى كتابت و خط و انواع استدلالات عقلى و منطقى كه مبین مسائل مختلف وپیچیده است همه در مفهوم بیان جمع است , هرچند شاخص این مجموعه همان ((سخن گفتن )) است .

اگر نقش ((بیان )) را در تكامل و پیشرفت زندگى انسانها, و پیدایش و ترقى تمدنها درنظر بگیریم یقین خواهیم كرد كه اگر این نعمت بزرگ نبود انسان هرگزنمى توانست تجربیات و علوم خود را بـه سـادگـى از نـسـلى به نسل دیگر منتقل سازد,و باعث پیشرفت علم و دانش و تمدن و دین و اخـلاق گـردد, و اگـر یك روز این نعمت بزرگ از انسانها گرفته شود جامعه انسانى بسرعت راه قـهـقـرا را پیش خواهدگرفت , و هرگاه بیان را به معنى وسیع آن كه شامل خط و كتابت و حتى انواع هنرهامى شود تفسیر كنیم نقش فوق العاده مهم آن در زندگى انسانها روشنتر مى گردد.

(آیه )ـ سپس به سراغ چهارمین نعمت بزرگ از مواهب خداوند رحمن رفته , مى گوید: ((خورشید و ماه با حساب منظمى مى گردند)) (الشمس والقمربحسبان ).

اصل وجود خورشید از بزرگترین نعمتها براى انسان است , چرا كه بدون نورو حرارت حاصل از آن زندگى در منظومه شمسى غیرممكن است , نمو و رشدگیاهان و تمام مواد غذائى , بارش بارانها, وزش بادها, همه به بركت این موهبت الهى است .

مـاه نیز به سهم خودش نقش مهمى را در حیات انسان ایفا مى كند, علاوه براین كه چراغ شبهاى تـاریـك اوسـت , جاذبه آن كه سرچشمه جزر و مد دراقیانوسهاست عاملى است براى بقا حیات در دریاها و مشروب ساختن بسیارى ازسواحل كه رودخانه ها در مجاورت آن به دریا مى ریزند.

و افـزون بر همه اینها نظام ثابت حركت ماه به دور زمین و حركت زمین به دورخورشید كه سبب پـیـدایـش مـنـظـم شـب و روز سـال و مـاه و فصول مختلف است ,سبب نظم زندگى انسانها و برنامه ریزى براى امور تجارى و صنعتى و كشاورزى است كه اگر این سیر منظم نبود زندگى بشر هرگز نظام نمى یافت .

نه تنها حركت این كرات آسمانى نظام بسیار دقیقى دارد, بلكه مقدار جرم وجاذبه آنها و فاصله اى كـه از زمـین , و از یكدیگر دارند همه روى حساب و ((حسبان ))است , و بطور قطع هركدام از این امـور به هم بخورد اختلالات عظیمى در منظومه شمسى و به دنبال آن در نظام زندگى بشر رخ مى دهد.

ایـن نـكـته نیز قابل توجه است كه خورشید هرچند در وسط منظومه شمسى ظاهرا بدون حركت ثـابـت مـانـده اسـت , ولـى نـباید فراموش كرد كه آن هم به اتفاق تمام سیارات و اقمارش در دل كـهـكـشانى كه به آن تعلق دارد به سوى نقطه معینى (ستاره معروف وگا) در حركت است و این حركت نیز نظم و سرعت معینى دارد.

(آیـه )ـ در پـنـجـمـیـن موهبت بزرگ از آسمان به زمین نظر مى افكند, ومى فرماید: ((و گیاه و درخت براى او سجده مى كنند)) (والنجم والشجر یسجدان ).

((نـجـم )) گـاه بـه مـعنى ستاره مى آید, و گاه به معنى گیاهان بدون ساقه و در اینجابه قرینه ((شجر)) (درخت ) منظور معنى دوم یعنى ;Š گیاهان بدون ساقه است .

مـى دانـیـم تمام مواد غذائى انسانها در اصل از گیاهان گرفته مى شود, با این تفاوت كه قسمتى انسان مستقیما مصرف مى كند, و قسمت دیگرى صرف تغذیه حیواناتى مى شود كه جز مواد غذائى انسانهاست , این معنى حتى در مورد حیوانات دریائى نیز صادق است , زیرا آنها نیز از گیاهان بسیار كـوچـكـى تـغـذیه مى كنند كه میلیونهامیلیون از آن در هر گوشه و كنار دریا در پرتو نور آفتاب مى روید و در لابلاى امواج درحركت است .

به این ترتیب ((نجم )) انواع گیاهان كوچك و خزنده مانند بوته كدو, خیار وامثال آنها و ((شجر)) انواع گیاهان ساقه دار مانند غلات و درختان میوه و غیر آن راشامل مى شود.

و تـعـبیر ((یسجدان )) (این دو سجده مى كنند) اشاره به تسلیم بى قید و شرطآنها در برابر قوانین آفرینش , و در مسیر منافع انسانهاست .

در ضمن اشاره به اسرار توحیدى آنها نیز هست , چرا كه در هر برگ و هر دانه گیاهى آیات عجیبى از عظمت و علم پروردگار وجود دارد.

(آیه )ـ.

 

آسمان را برافراشت و براى هر چیز میزانى قرار داد!.

ایـن آیـه بـه ششمین نعمت كه نعمت آفرینش آسمان است اشاره كرده ,مى فرماید: ((و (خداوند) آسمان را برافراشت )) (والسما رفعها).

((آسـمـان )) در این آیه خواه به معنى ((جهت بالا)) باشد یا ((كواكب آسمانى )) و یا((جو زمین )) هـركـدام بـاشد موهبتى است بزرگ و نعمتى است بى نظیر, چرا كه بدون آن زندگى كردن براى انسان محال است و یا ناقص .

آرى ! نور و روشنائى كه مایه گرما و هدایت و حیات و حركت است از سوى آسمان مى آید, باران از طریق آسمان مى بارد, و نزول وحى نیز از آسمان است .

سـپـس بـه سـراغ نعمت هفتم رفته , مى فرماید: ((و (خداوند) میزان و قانون (درآن ) گذاشت )) (ووضع المیزان ).

((میزان )) به معنى هرگونه وسیله سنجش است , سنجش حق از باطل ,سنجش عدالت از ظلم و ستم , و سنجش ارزشها و سنجش حقوق انسانها درمراحل و مسیرهاى مختلف اجتماعى .

((میزان )) هر قانون تكوینى و دستور تشریعى را شامل مى شود, چرا كه همه وسیله سنجشند.

(آیـه )ـ در این آیه نتیجه گیرى جالبى از این موضوع كرده , مى افزاید هدف از قراردادن میزان در عـالـم هـستى این است : ((تا در میزان طغیان نكنید)) و از مسیرعدالت منحرف نشوید (الا تطغوا فى المیزان ).

چه تعبیر جالبى كه از كل عالم هستى به انسان منتقل مى شود, و قوانین حاكم بر آن عالم كبیر را با قـوانـیـن حـاكم بر زندگى انسان و عالم صغیر هماهنگ مى شمرد, واین است حقیقت توحید كه اصول حاكم همه جا یكى است .

(آیـه )ـ بـار دیـگر روى مساله عدالت و وزن تكیه كرده , مى گوید: ((و وزن رابراساس عدالت برپا دارید و میزان را كم نكنید)) (واقیموا الوزن بالقسطولا تخسروا المیزان ).

این آیه روى مساله وزن به معنى خاص آن تكیه كرده , و دستور مى دهد كه درسنجش و وزن اشیا به هنگام معامله چیزى كم و كسر نگذارند.

اهمیت میزان به هر معنى در زندگى و حیات انسان چنان است كه هرگاه همین مصداق محدود و كـوچـكـش یـعـنـى ((تـرازو)) را یـك روز از زندگى حذف كنیم براى مبادله اشیا گرفتار چه دردسرها و هرج و مرج ها, دعوا و نزاعها خواهیم شد.

از آنـچـه گفتیم روشن مى شود این كه در بعضى از روایات ((میزان )) به وجود((امام ))(ع ) تفسیر شـده بـه خـاطر آن است كه وجود مبارك امام معصوم وسیله اى است براى سنجش حق از باطل و معیارى است براى تشخیص حقایق , و عامل مؤثرى است براى هدایت .

همچنین تفسیر میزان به ((قرآن مجید)) نیز ناظر به همین معنى است .

(آیـه )ـ سـپس از آسمان به زمین مى آید و با اشاره به هشتمین نعمت ,مى فرماید: ((زمین را براى خلایق آفرید)) (والا رض وضعها للا نام ).

قرائن موجود و خطابهاى سوره كه متوجه انس و جن است نشان مى دهد كه منظور از ((انام )) در اینجا همان انس و جن است .

(آیه )ـ در این آیه به سراغ نهمین و دهمین نعمت كه بخشى از مواد غذائى انسان را تشكیل مى دهد رفـته , مى گوید: ((در آن (زمین ) میوه ها و نخلهاى پرشكوفه است )) (فیها فاكهة والنخل ذات الا كمام ).

(آیـه )ـ و سرانجام از یازدهمین و دوازدهمین مواهبش بدین گونه سخن مى گوید: ((و دانه هائى كه همراه با ساقه و برگى است كه بصورت كاه در مى آید و(همچنین ) گیاهان خوشبو)) (والحب ذوالعصف والریحان ).

دانـه هـاى غـذائى خـوراك انـسان , و برگهاى تر و خشكش خوراك حیواناتى است كه در خدمت انسان , و از شیر و گوشت و پوست و پشم آنها بهره مى گیرد, و به این ترتیب چیزى از آن بى فایده و دور ریختنى نیست .

و از سـوى دیـگـر گـیـاهان خوشبو و گلها را نیز در زمین آفریده كه مشام جسم وجان را معطر مى كند, و روح را آرامش و نشاط مى بخشد, و به این وسیله نعمتهایش را بر انسان تمام كرده است .

(آیـه )ـ پـس از ذكر نعمتهاى گوناگون مادى و معنوى در این آیه جن و انس را مخاطب ساخته , مى گوید: ((پس كدامین نعمتهاى پروردگارتان را تكذیب مى كنید))؟! (فباى آلا ربكما تكذبان ).

نعمتهائى كه هریك نشانه روشنى از قدرت و لطف و مهر پروردگار است ,چگونه ممكن است اینها را تكذیب كرد؟!.

ایـن استفهام , استفهام تقریرى است كه در مقام اقرارگرفتن مى آورند, و لذا درروایتى كه در آغاز سوره خواندیم به ما دستور داده شده است كه بعد از ذكر این جمله عرضه داریم : ((لا بشى من آلا ئك رب اكذب ;Šپروردگارا! ما هیچ یك ازنعمتهاى تو را تكذیب نمى كنیم )).

(آیه )ـ.

 

آفرینش انسان از خاكى همچون سفال !.

خـداوند بعد از ذكر نعمتهاى گذشته از جمله آفرینش انسان به صورت سربسته , در اینجا نخست بـه شـرحـى پیرامون آفرینش انس و جن مى پردازد شرحى كه هم نشانه قدرت عظیم اوست و هم درسهاى عبرتى براى همگان دربر دارد.

مـى فـرمـایـد: ((انـسـان را از گل خشكیده اى همچون سفال آفرید)) (خلق الا نسان من صلصال كالفخار).

از آیـات مختلف قرآن و تعبیرات گوناگونى كه درباره مبدا آفرینش انسان آمده به خوبى استفاده مـى شـود كه انسان در آغاز خاك بوده (حج /5) سپس با آب آمیخته شده , و به صورت گل درآمده (انعام /2) و بعد به صورت ((گل بدبو)) (لجن ) درآمد(حجر/28) سپس حالت ((چسبندگى )) پیدا كـرد (صـافـات /11) و بـعـدا بـه صورت ((خشكیده )) درآمد, و حالت ((صلصال كالفخار)) به خود گرفت ـ آیه موردبحث .

ایـن مراحل از نظر بعد زمانى چه اندازه طول كشید؟ و انسان در هر مرحله اى چقدر توقف كرد؟ و این حالتهاى انتقالى تحت چه عواملى به وجود آمد؟ اینهامسائلى است كه از علم و دانش ما مخفى است , و تنها خدا مى داند و بس .

(آیـه )ـ سـپس به آفرینش ((جن )) پرداخته , مى گوید: ((و جن را از شعله هاى مختلط و متحرك آتش آفرید)) (وخلق الجان من مارج من نار).

بـاز در ایـنجا دقیقا براى ما روشن نیست كه آفرینش ((جن )) از این آتشهاى رنگارنگ چگونه بوده اسـت ؟ هـمـان گـونـه كه خصوصیات دیگر آن نیز از طریق وحى صادق یعنى قرآن مجید و وحى آسـمـانـى براى ما ثابت شده است , محدود بودن معلومات ما در برابر مجهولات هرگز به ما اجازه نـمـى دهد كه این حقایق را انكاركنیم یا نادیده بگیریم , بعد از آن كه از طریق وحى اثبات گردد, هرچند علم به آن راهى نیابد ((1))(آیه )ـ باز به دنبال نعمتهائى كه در آغاز آفرینش انسان بوده این جـمله راتكرار مى كند: ((پس كدامین نعمتهاى پروردگارتان را انكار مى كنید)) (فباى آلا ربكما تكذبان ).

(آیه )ـ در این آیه به بیان یكى دیگر از نعمتهاى الهى پرداخته ,مى گوید: ((او پروردگار دو مشرق و پروردگار دو مغرب است )) (رب المشرقین ورب المغربین ).

درست است كه خورشید در هر روزى از ایام سال از نقطه اى طلوع و درنقطه اى غروب مى كند, و بـه این ترتیب به تعداد روزهاى سال مشرق و مغرب دارد,ولى با توجه به حداكثر ((میل شمالى )) آفـتـاب , و ((مـیـل جـنـوبـى )) آن , در حقیقت دومشرق و دو مغرب دارد, و بقیه درمیان این دو مى باشد.

این نظام كه مبدا پیدایش فصول چهارگانه سال با بركات فراوانى است درحقیقت تاكید و تكمیلى اسـت بـراى آنـچه در آیات قبل آمده , آنجا كه سخن ازحساب سیر خورشید و ماه درمیان است , و هـمچنین سخن از وجود میزان درآفرینش آسمانها, و در مجموع هم بیانگر نظام دقیق آفرینش و حـركـت زمین و ماه وخورشید مى باشد, و هم اشاره اى است به نعمتها و بركاتى كه از این رهگذر عایدانسان مى شود.

(آیه )ـ به هر حال بعد از ذكر این نعمت باز جن و انس را مخاطب ساخته , مى گوید: ((پس كدامین نعمتهاى پروردگارتان را انكار مى كنید))؟! (فباى آلا ربكما تكذبان ).

(آیه )ـ.

 

دریاها با ذخائر گرانبهایشان !.

در ادامـه شرح نعمتهاى پروردگار سخن از دریاها به میان مى آورد, اما نه همه دریاها بلكه كیفیت خـاصـى در پاره اى از دریاها كه هم پدیده اى است عجیب ونشانه اى است از قدرت بى پایان حق , و هم وسیله اى است براى پدید آمدن بعضى از متاعهاى مورد استفاده انسانها.

مى فرماید: ((دو دریاى مختلف (شور و شیرین , گرم و سرد) را در كنار هم قرارداد در حالى كه با هم تماس دارند)) (مرج البحرین یلتقیان ).

(آیه )ـ در میان آن دو, برزخى است كه یكى بر دیگرى غلبه نمى كند)) وبه هم نمى آمیزند (بینهما برزخ لا یبغیان ).

مـنـظـور از این دو دریا به گواهى آیه 53 سوره فرقان دو دریاى آب ((شیرین )) و((شور)) است , آنـجـا كه مى فرماید: ((او كسى است كه دو دریا را در كنار هم قراردادیكى گوارا و شیرین است و دیگرى شور و تلخ , و در میان آنها برزخى قرار دارد تا باهم مخلوط نشوند)).

رودخانه ها عظیم آب شیرین هنگامى كه به دریاها و اقیانوسها مى ریزندمعمولا دریائى از آب شیرین در كـنار ساحل تشكیل مى دهند آب شور را به عقب مى رانند و عجب این كه تا مدت زیادى این دو آب شـیرین و شور به خاطر تفاوت درجه غلظت به هم آمیخته نمى شوند و هزاران كیلومتر راه را به همان صورت مى پیمایند.

(آیـه )ـ بـار دیـگر بندگان را مخاطب ساخته و در برابر این نعمتها از آنهاسؤال كرده , مى فرماید: ((پس كدامین نعمتهاى پروردگارتان را انكار مى كنید))؟!(فباى آلا ربكما تكذبان ).

(آیـه )ـ سـپـس در ادامه همین سخن مى افزاید: ((از آن دو (دریا) لؤلؤ ومرجان خارج مى شود))! (یخرج منهما اللؤلؤ والمرجان ).

(آیه )ـ ((پس كدامین نعمتهاى پروردگارتان را انكار مى كنید))؟! (فباى آلا ربكما تكذبان ).

((لـؤلؤ)) مروارید دانه شفاف و قیمتى است كه در درون صدف در اعماق دریاها پرورش مى یابد, و هر قدر درشت تر باشد گرانبهاتر است .

و ((مـرجـان )) مـوجود زنده اى است شبیه شاخه كوچك درخت كه در اعماق دریاها مى روید, و تا مدتها دانشمندان آن را نوعى ((گیاه )) مى پنداشتند, ولى بعداروشن شد كه نوعى حیوان است .

بهترین نوع مرجان زینتى ((مرجان سرخ ‌رنگ )) است و هر قدر سرختر باشدقیمتى تر است .

(آیـه )ـ باز در ادامه همین بخش از نعمتها به مساله كشتیها كه در حقیقت بزرگترین و مهمترین وسـیـلـه حـمـل و نقل بشر در گذشته و حال بوده است اشاره كرده , مى فرماید: ((و براى اوست كـشـتـیـهاى ساخته شده كه در دریا به حركت درمى آیند و همچون كوهى هستند))! (وله الجوار المنشـات فى البحر كالا علا م ).

جـالـب ایـن كـه در عـیـن تعبیر به ((منشت )) كه حكایت از مصنوع بودن كشتى به وسیله انسان مـى كـنـد مـى فرماید ((وله )) (از براى خداست ) اشاره به این كه مخترعان و سازندگان كشتى از خـواص خـداداد كه در مصالح مختلفى كه در كشتیهابه كار مى رود استفاده مى كنند همچنین از خـاصیت سیال بودن آب دریاها, و نیروى وزش بادها بهره مى گیرند, و خداست كه در آن مواد, و در دریا و باد این خواص ظوآثار را آفریده .

(آیـه )ـ و بـار دیـگـر ایـن سـؤال پـرمـعـنـى را تـكرار كرده , مى فرماید: ((پس كدامین نعمتهاى پروردگارتان را انكار مى كنید))؟ (فباى آلا ربكما تكذبان ).

(آیه )ـ.

 

ما همه فانى و بقا بس تو راست !.

باز در ادامه شرح نعمتهاى الهى در اینجا مى افزاید: ((همه كسانى كه روى آن [زمین ] هستند فانى مى شوند)) (كل من علیها فان ).

اما چگونه ((مساله فنا)) مى تواند در زمره نعمتهاى الهى قرار گیرد؟ ممكن است از این نظر باشد كه این فنا به معنى فناى مطلق نیست , بلكه دریچه اى است به عالم بقا و دالان و گذرگاهى است كه شرط وصول به سراى جاویدان عبوراز آن است .

و یـا از این نظر كه ذكر نعمتهاى فراوان گذشته ممكن است مایه غفلت و غرق شدن گروهى در زنـدگـى دنـیـا و انـواع خـوردنیها و نوشیدنیها و لؤلؤ و مرجان و مركبهاى راهوارش گردد, لذا یادآورى مى كند كه این دنیا جاى بقا نیست , و این تذكر خودنعمتى است بزرگ .

(آیـه )ـ در ایـن آیه مى افزاید ((تنها ذات ذوالجلال و گرامى پروردگارت باقى مى ماند)) (ویبقى وجه ربك ذوالجلا ل والا كرام ).

((وجـه )) از نـظـر لـغـت بـه مـعنى صورت است كه به هنگام مقابله با كسى با آن مواجه و روبرو مى شویم , ولى هنگامى كه در مورد خداوند به كار مى رود منظورذات پاك او است .

امـا ((ذوالـجلا ل والا كرام ))كه توصیفى است براى ((وجه ))اشاره به صفات جمال و جلال خداست , زیـرا ذوالـجـلال از صـفـاتـى خبر مى دهد كه خداوند ((اجل )) وبرتر ازآن است (صفات سلبیه ) و ((اكرام )) به صفاتى اشاره مى كند كه حسن و ارزش چیزى راظاهر مى سازد و آن ((صفات ثبوتیه )) خداوند مانند علم و قدرت و حیات اوست .

بنابراین معنى آیه روى هم رفته چنین مى شود تنها ذات پاك خداوندى كه متصف به صفات ثبوتیه و منزه از صفات سلبیه است در این عالم باقى و برقرارمى ماند.

(آیـه )ـ بـار دیـگر خلایق را مخاطب ساخته , مى فرماید: ((پس كدامین نعمتهاى پروردگارتان را انكار مى كنید))؟! (فباى آلا ربكما تكذبان ).

(آیـه )ـ مـحتواى این آیه در واقع نتیجه اى است از آیات قبل , زیرامى فرماید: ((تمام كسانى كه در آسـمـانها و زمین هستند همواره (نیازهاى خود را) از اوتقاضا مى كنند)) (یسئله من فى السموات والا رض ).

چـرا چـنـیـن نـباشد؟ در حالى كه همه فانیند و او باقى و اگر لحظه اى نظر لطفش را از كائنات برگیرد ((فرو ریزند قالبها))!.

با این حال مگر كسى جز او هست كه اهل آسمانها و زمین از وى تقاضا كنند؟!.

سپس مى افزاید: ((و او (خداوند) هر روز در شان و كارى است )) (كل یوم هوفى شان ).

آرى ! خلقت او دائم و مستمر است , و پاسخگوئى او به نیازهاى سائلان ونیازمندان نیز چنین است , و هر روز و هر زمان طرح تازه اى ابداع مى كند.

یـك روز اقـوامـى را قـدرت مى دهد, روز دیگرى آنها را بر خاك سیاه مى نشاند,یك روز سلامت و جـوانـى مـى بـخشد, روز دیگر ضعف و ناتوانى مى دهد, یك روزغم و اندوه را از دل مى زداید, روز دیـگـر مایه اندوهى مى آفریند, خلاصه هر روزطبق حكمت و نظام احسن , پدیده تازه و آفرینش و حادثه جدیدى دارد.

تـوجـه بـه ایـن حـقـیقت , از یكسو نیاز مستمر ما را به ذات پاك او روشن مى كند,و از سوى دیگر پرده هاى یاس و نومیدى را از دل كنار مى زند.

و از سوى سوم غرور و غفلت را درهم مى شكند.

(آیـه )ـ و بـاز بـه دنبال این نعمت مستمر و پاسخگوئى به نیازهاى همه مخلوقات و اهل آسمانها و زمین تكرار مى كند كه ((پس كدامین نعمتهاى پروردگارتان را انكارمى كنید))؟! (فباى آلا ربكما تكذبان ).

(آیه )ـ نعمتهائى كه تاكنون در آیات این سوره مطرح شده مربوط به این جهان بوده است , ولى در اینجا از محاسبه قیامت و بعضى دیگر از خصوصیات معاد سخن مى گوید كه در عین تهدید بودن بـراى مـجرمان وسیله تربیت و آگاهى وبیدارى و هم وسیله تشویق و دلگرمى مؤمنان است , و به هـمین جهت نعمت محسوب مى شود, لذا بعد از ذكر هركدام همان سؤال را كه درباره نعمتهاست تكرارمى كند.

نـخست مى فرماید: ((به زودى به حساب شما مى پردازیم اى دو گروه انس وجن ))! (سنفرغ لكم ایه الثقلا ن ).

آرى ! در آن روز خـداوند عالم قادر دقیقا همه اعمال و گفتار و نیات انس وجن را مورد بررسى و حساب دقیق قرار داده , و كیفر و پاداش مناسب را براى آنهاتعیین مى كند.

(آیـه )ـ بـعـد از ذكـر ایـن مـعـنـى بـاز ایـن سـؤال را تـكرار مى فرماید: ((پس كدامین نعمتهاى پروردگارتان را انكار مى كنید)) (فباى آلا ربكما تكذبان ).

(آیه )ـ در تعقیب آیه قبل كه از مساله حساب دقیق الهى سخن مى گفت باز جن و انس را مخاطب سـاخته , مى گوید: ((اى گروه جن و انس ! (هرگاه به راستى مى خواهید از مجازات و كیفر الهى بركنار مانید) اگر مى توانید از مرزهاى آسمانها وزمین بگذرید (و از حیطه قدرت او خارج شوید) پـس بـگذرید ولى هرگز نمى توانیدمگر با نیروئى )) الهى و فوق العاده اما چنین نیروئى در اختیار شـمـا نـیـسـت (یـا مـعـشـرالـجـن والا نس ان استطعتم ان تنفذوا من اقطار السموات والا رض فانفذوالاتنفذون الا بسلطان ).

بـه ایـن تـرتـیب شما هرگز یاراى فرار از دادگاه عدل خدا و پیامدهاى آن راندارید, هر جا بروید ملك خداست , و هر كجا باشید محل حكومت اوست , آرى این موجود ضعیف و ناتوان كجا مى تواند از عـرصـه قـدرت خـداونـد بگریزدهمان گونه كه امیرمؤمنان على (ع ) در دعاى روح پرور كمیل عرضه مى دارد:((ولا یمكن الفرار من حكومتك ;Š پروردگارا! فرار از حكومت تو ممكن نیست ))!.

الـبـتـه به نظر مى رسد كه این آیه مربوط به فرار از چنگال عدالت الهى در قیامت باشد, و مؤید آن بـعـضـى از اخـبـار اسـت كـه در منابع اسلامى در این زمینه نقل شده ازجمله در حدیثى از امام صـادق (ع ) مـى خـوانـیـم : ((روز قـیـامت خداوند بندگان را درمحل واحدى جمع مى كند و به فـرشـتگان آسمان پائین وحى مى فرستد فرود آیید,آنها ـكه دو برابر جمعیت روى زمین از جن و انس هستندـ فرود مى آیند, سپس اهل آسمان دوم كه آنها نیز دو برابر همه مى باشند فرود مى آیند, و بـه هـمین ترتیب فرشتگان هفت آسمان فرود مى آیند و همچون هفت حجاب گرداگرد انس و جـن رااحاطه مى كنند, اینجاست كه منادى صدا مى زند: اى جمعیت جن و انس اگرمى توانید از اقـطار آسمانها و زمین بگذرید, اما هرگز نمى توانید جز با قدرت الهى ودر اینجا مى بینند اطراف آنها را هفت گروه عظیم از فرشتگان فرا گرفته اندـ و راهى براى فرار از چنگال عدالت نیست )).

(آیه )ـ باز در اینجا دو گروه را مخاطب ساخته , مى گوید: ((پس كدامین نعمتهاى پروردگارتان را انكار مى كنید))؟! (فباى آلا ربكما تكذبان ).

درسـت اسـت كـه تـهـدیـد فـوق به ظاهر در مسیر مجازات و كیفر است , ولى ازآنجا كه ذكر آن هـشـدارى است به همه انسانها, و عاملى است براى اصلاح و تربیت ,طبعا لطف و نعمتى محسوب مى شود, و اصولا وجود حساب در هر دستگاه نعمت بزرگى است چرا كه به خاطر آن سرهاى همه به حساب خواهد آمد!.

(آیـه )ـ ایـن آیه براى تاكید آنچه در آیه قبل دائر بر عدم قدرت انس و جن بر فرار از چنگال عدالت آمـده , مـى افـزایـد: ((شـعـله هائى از آتش بى دود, و دودهائى متراكم بر شما فرستاده مى شود (و آن چـنـان شـمـا را از هر سو احاطه مى كنند كه راهى براى فرار نیست ) و نمى توانید از كسى یارى بطلبید)) (یرسل علیكما شواظ من نارونحاس فلا تنتصران ).

 

سه شنبه 27/9/1386 - 1:19
پسندیدم 0
UserName