همیشه آفتابی
توسط : گردباد

ای همیشه آفتابی،
بیا یک روز ابری باشیم و بگرییم به یاد کلبه ی چوبی مان
ای همیشه آفتابی،
بیا زندگی را چَپه بگیریم تا سربازانی که به جنگ می روند یک لحظه به یاد کودکی بیافتند و لبخندی کوتاه بزنند
ای همیشه آفتابی،
بیا روزگار را همچون کاروان شتر از سوراخ سوزن بگذرانیم تا مفت خورهای شکم گنده از ترس به خانه هاشان پناه ببرند
ای همیشه آفتابی،
بیا در دشت قدم بزنیم و گل ها را بشماریم،
من خسته شده ام،
از تکرار گوسفندهایی که از روی سرم می پرند، بیا گوسفندها را رها کنیم
ای همیشه آفتابی،
من تحمل شنیدن صدای گریه ی درختان را ندارم، بیا آنقدر بلند گریه کنیم تا صدایشان را نشنویم
ای همیشه آفتابی،
من قلم آورده ام، تو هم کاغذ بیار تا زندگی را بنویسیم
روزهای خوش با من،
روزهای بد هم با من
تو فقط کنار من باش، کنار من

دوشنبه 26/9/1386 - 20:56
پسندیدم 0
UserName