درد
توسط : djbahal2008

درد

زدی زنگ و زدی زهر بردلم

زدی اتش به این جان غریبم

زدی بر این دلم تازیانه

شد این دل سیاه و كبود -عاشقانه

زدی بر این دلم خنجر عزیزم

كه میدونستی از دوریت می میرم

تو كشتی عاشقونه این دلم را

تو شاد شودی- خندون اما دلم را

نگاهی بر مزار این دل بكن یار

كه مرده بود دلم وقتی كه مرد یار

دل غریب افتاده بودیك گوشه ای

نه ابی بر دلم ریختند نه خاكی

كس نبود دردم ببیند ناله ام یا كه فریاد

كارم شده بود گریه و كس نبود گریه ام ببیند

من و گریه من و غم می تا لیدیم ازهم

كس نبود جدایم كند از نا له و غم

همه رفتند و یارم دگر رفته بودش

عزیزو بهتر از جانم دیگر نه بودش

چطور خوابیده ای ای نازنینم

هوا سرد است پاشو بیا ای نازنینم

كه سرد است دستات ای عزیزم

دل كوچكم بیتو سردش ای عزیزم

بیا ببین ای داداش بلبل زبانم

كه بلبل توای و من بی زبانم

چرا خواموش شودی ای بلبل من

چرا گزاشتی ورفتی تو بی من

غریبم و دارم از دوریت میمیرم

تورفتی پیشه یك مشت خاك بی جان

حا لا كه این دل ما جانی ندارد

بیا بر این دل بی جان ما ای برادر

تو رفتی و این دلم را دا دمش برد

دلم را دا دم به دست یاسمن- برد

بك روز زنگ می زد و اتش به جونم

یك روز زنگ میزند و می ناله از زنگم

خدا میدونه من چاره ندارم

اخه نمیدونه كه من دیونه حالم

یك دم میخندم ویك دم گریونه حالم

من هیچ كس را ندارم به تو گفتم كه شاید اون بفهمد

آخه بودی گوش میدادی حرفم

تو بودی محرم و همدرد دردم

بیا یا من می ایم پیشه تو

هركدام را كه مایل باشی حرفه تو

اخه اینجا من همدمی ندارم

هر كه را كفتم همدمی

زد صیلی و گفت مگه تو ادمی

 

 

دوشنبه 26/9/1386 - 20:23
پسندیدم 0
UserName