سیمای عباد از نظر واردات قلبی در نهج البلاغه
توسط : mahdi68am

در خطبه . 218 آمده است: « قد احیی ، عقله و امات نفسه ، حتی دق جلیله و لطف غلیظه و برق له‏ لامع کثیر البرق ، فابان له الطریق و سلک به السبیل و تدافعته الابواب‏ الی باب السلامه ودارالاقامه ، و ثبتت رجلاه بطمانینه بدنه فی قرار الامن و الراحه بما استعمل قلبه و ارضی ربه » .

عقل خویش را زنده و نفس خویش را میرانده است ، تا آنجا که ستبری‏های‏ بدن تبدیل به نازکی و خشونتهای روح تبدیل به نرمی شده است و برق پر نوری‏ بر قلب او جهیده و راهرا بر او روشن و او را به رهروی سوق داده است ،
پیوسته از این منزل به آن منزل برده شده است تا به آخرین منزل که منزل‏ سلامت و بارانداز اقامت است رسیده و پاهایش همراه بدن آرام او در قرارگاه امن و آسایش ، ثابت ایستاده است این همه به موجب اینست که دل و ضمیر خود را به کار گرفته و پروردگار خویش را خوشنود ساخته است .

در این جمله‏ها چنانکه می‏بینیم سخن از زندگی دیگری است که زندگی عقل‏ خوانده شده است ، سخن از مجاهده و میراندن نفس اماره است ، سخن از ریاضت بدن و روح است ، سخن از برقی است که بر اثر مجاهده در دل سالک‏ می‏جهد و دنیای او را روشن می‏کند ، سخن از منازل و مراحلی است که یک روح‏ مشتاق و سالک به ترتیب طی می‏کند تا به منزل مقصود که آخرین حد سیر و صعود معنوی بشر است می‏رسد : " « یا ایها الانسان انک کادح الی ربک کدحا فملاقیه »" (سوره انشقاق آیه 6) .

سخن از طمانینه و آرامشی است که نصیب قلب ناآرام و پراضطراب و پر ظرفیت بشر در نهایت امر می‏گردد : « الا بذکر الله تطمئن القلوب »(سوره رعد آیه28 ) . در خطبه 230 اهتمام این طبقه به زندگی دل چنین توصیف شده است : " « یرون اهل الدنیا لیعظمون موت اجسادهم و هم اشد اعظاما لموت‏ قلوب احیائهم » . اهل دنیا مردن بدن خویش را بزرگ می‏شمارند اما آنها برای مردن دل‏ خودشان اهمیت قائل هستند و آن را بزرگتر می‏شمارند .

خلسه‏ها و جذبه‏هائی که روحهای مستعد را می‏رباید و بدان سو می‏کشد این‏ چنین بیان شده است : " « صحبوا الدنیا بابدان ارواحها معلقه بالمحل الاعلی » " ( حکمت . 147) . با دنیا و اهل دنیا با بدنهائی معاشرت کردند که روحهای آن بدنها به‏ بالاترین جایگاهها پیوسته بود . "

« لولا الاجل الذی کتب لهم لم تستقر ارواحهم فی اجسادهم طرفه عین‏ شوقا الی الثواب و خوفا من العقاب » " (خطبه . 193 ) . اگر اجل مقدر و محتوم آنها نبود روحهای آنها در بدنهاشان یک چشم به هم‏
زدن باقی نمی‏ماند از شدت عشق و شوق به کرامتهای الهی و خوف از عقوبتهای‏ او .

" « قد اخلص لله  فاستخلصه » " (خطبه . 87 ) . او خود را و عمل خود را برای خدا خالص کرده است خداوند نیز به لطف و عنایت خاص خویش ، او را مخصوص خویش قرار داده است .

علوم افاضی و اشراقی که در نتیجه تهذیب نفس و طی طریق عبودیت بر قلب سالکان راه سرازیر می‏شود و یقین جازمی که نصیب آنان می‏گردد این‏ چنین بیان شده است : " « هجم بهم العلم علی حقیقه البصیره و باشروا روح الیقین و استلانوا ما استعوره  المترفون و انسوا بما استوحش منه الجاهلون » " (حکمت . 147 ) .

علمی که بر پایه بینش کامل است بر قلبهای آنان هجوم آورده است روح‏ یقین را لمس کرده‏اند ، آنچه بر اهل تنعم سخت و دشوار است بر آنان نرم‏ گشته است و با آن چیزی که جاهلان از آن دروحشتند انس گرفته‏اند .

دوشنبه 26/9/1386 - 12:43
پسندیدم 0
UserName