...
توسط : drmgangineh
 

خدیجه
یك روز كه پیامبر خدا(ص ) در جمع همسران خویش حضور داشت ، یادى از همسر باوفاى خویش ، خدیجه نمو و بر فراق او گریست . عایشه به او اعتراض كرد و گفت :
بر پیرزن سرخ روى از تیره بنى اسد مى گریى ؟!
رسول خدا(ص ) از سخن او بر آشفت و فرمود: چه كسى جاى خدیجه را مى گیرد؟ روزى كه شما مرا دروغگو خواندید او مرا راستگو دانست ، و روزى كه شا به حال كفر به سر مى بردید، او به من گروید و دین خدا را با ایمان و مال خو یارى داد و هنگامى كه شما عقیم و نازا بودید او برایم فرزند آورد.
عایشه گفت : وقتى كه از میزان علاقه و وفاى حضرت به خدیجه آگاه گشتم همواره خود را با ذكر محاسن و یاد خوبیهاى خدیجه به پیامبر نزدیك مى كردم .
عن على قال : ذكر النبى خدیجه یوما و هو عند نسائه فبكى . فقالت عائشه : یبكیك على عجوز حمرا من عجائز بنى اسد؟
فقال : صدقتنى اذ كذبتم و آم نت بى اذ كفرتم و ولدت لى اذ عقمتم .
قالت عائشه : فما زلت اتقرب الى رسول الله (ص ) بذكرها.
حسن و حسین
-1 از رسول خدا(ص ) شنیدم كه مى گفت : محبت این دو پسر (حسن و حسین ( چندان مرا شیفته كرده است كه محبت دیگران را فراموش ‍ كرده ام .
پروردگارم ، مرا به دوستى آنان و مهر هر كه به ایشان علاقه مند است فرمان داده است .
-2 یك روز كه دست حسن و حسین را به كف گرفته بود و آنان را به مردم مى نمایاند، فرمود:
هر كس این دو پسر و ماد رو پدرشان را دوست بدارد او پیرو من و پوینده راه من است و چنین كسى در بهشت برین همنشین من خواهد بود.
-3 شباهت حسن به جدش رسول خدا(ص ) از قسمت بالا تنه و سر و سینه است و شباهت حسین با رسول خدا(ص ) از قسمنت پایین تنه و پاهاست .

-4 روزى در برابر دیدگان جدشان با هم كشتى مى گرفتند (پیامبر داور آنان شده بود، اما نه یك داور بى طرف ) مرتب حسن را تشویق مى كرد و او ار علیه حسین مى شوراند.
دخترش فاطمه بر جانبدارى پدر خرده گرفت و گفت : پدر! آیا از بزرگتر حمایت مى كنى و او را علیه كوچكتر مى شورانى ؟
پیامبر خدا(ص ) فرمود: (دخترم ، نمى شنوى آواز جبرئیل را كه چگونه ) حسین را تشویق مى كند؟ من نیز حسن را تشجیع مى كنم .
-5 در بسترم خفته بودم و پیامبر خدا(ص ) به منزل ما تشریف آورد. در این بین حسن و حسین اظهار تشنگى كردند و از جدشان آب خواستند.
گوسفندى داشتیم كه از شیر بهره چندانى نداشت . پیغمبر برخاست و از گوسفند شیر دوشید. به بركت آن حضرت گوسفند، شیرا شد و ظرف شیر آماده گشت . ابتدا حسن پیش آم د و از آن نوشید و سپس حسین نوشید فاطمه به سخن آمد و گفت : اى پدر! گویا به حسن مهر بیشترى دارید؟ فرمود: این طور نیست ، بلكه فقط رعایت نوبت و حق تقدم حسن در میان بود و گرنه ، من و تو و دو كودكت و آن كه در اینجا خفته است ، در روز قیامت همه در یك رتبه و پایه هستیم .
-6 بسیار مى شد كه حسن و حسین تا پاسى از شب را نزد جدشان مى ماندند.
یك شب كه بچه ها به عادت همیشه نزد پیامبر خدا(ص ) سرگرم بازى بودند متوجه مى شوند كه پاسى از شب گذشته است .
رسول خدا(ص ) به آنان فرمود )دیر وقت است برخیزید و نزد مادرتان شوید. (هر چند فاصله میان خانه پدر و دختر زیاد نبود، اما تاریكى شب و خردسالى كودكان مى توانست نگران كننده باشد
در این بین برقى در آسمان ظاهر شد و بچه ها در پرتو تابش آن روانه منزل شدند. این روشناتى تا رسیدن بچه ها به خانه ، همچنان ادامه داشت .
رسول خدا(ص ) به آن روشنایى چشم دوخته بود و مى فرمود:
سپاس خدایى را كه ما اهل بیت را گرامى داشت .
-7 حسن و حسین نور دیدگان ین امت و فرزندان پیامبرند. آن دو براى رسول خدا(ص ) همچون چشم براى سر بودند و من همچون دست باى بدن و فاطمه به منزله قلب براى پیكر.
داستان ما داستان كشتى نوح است ؛ هر كس به كشتى نشست نجات یافت هر كس از آن بازماند، دچار طوفان و بلا گشت .
جاى خالى پدر
وقتى ابوبكر بر فراز منبر رسول خدا(ص ) نشسته بود، كودكى خردسال از زیر منبر، به پرخاش او پرداخت و گفت : از منبر پدرم فرود آى .
ابوبكر براى اینكه حفظ موقعیت كرده باشد و خود را در انظار نبازد، سخن كودك را تصدیق كرد و گفت : آرى همین طور است این تمنبر جد توست اما در باطن از حرف حسن رنجید و در فرصتى كه به همراه رفیقش خدمت امیر مومنان مى رسد، ضمن گلایه هایى چند، از این سخن حسن یاد مى كند و آن را به رخ حضرت مى كشد. و رفیقش هم اضافه مى كند: این تو هستى كه فرزندانت را تحریك مى كنى و آنان راوا مى دارى تا در انظار مردم ابوبكر را تحقیر كنند!.
حضرت در پاسخ آنان فرمود:
...
شما خود مى دایند و مردم نیز آگاهند كه فرزندم حسن چه بسا، هنگامى كه جدش در نماز بد، صفوف جماعت را مى شكافت و خود را به وى مى رسانید و در همان حال كه پیامبر خدا(ص ) در سجده بود بر پشت او سوار مى شد و رسول گرامى با نهادن یك دست بر پشت طفل و نهادن دستى دیگر بر زانوى خود، بر مى خاست ، و با همین وضع نماز را به پایان مى برد.
و نیز مى دانید و مردم مدینه فراموش نكرده اند، ساعاتى را كه پیامبر خدا(ص ) بر فراز منبر سخن مى گفت ، و حسن از در كه وارد مى شد به جانب پدر مى دوید و از پله هاى منبر بالا مى رفت و بر دوش جدشت مى نشست و بر گردن او سوار مى شد و پاها را بر سیه مبارك او آویزان مى كرد طورى كه درخشندگى خلخال پاى او از دور به چشم مى خورد و پیامبر همچنان سخن مى گفت و خطبه مى خواند.
)شما
خود انصاف دهید) كودكى كه تا این پایه به جدش مهر و انس داشته طبیعى است كه مشاهده جاى خالى پدر و نشستن دیگرى بر جاى او، برایش دشورا و گران باشد. به خدا قسم من هرگز به او نیاموخته ام كه چنین بگوید، و كار او به دستور من نبوده است ....
قال على (ع ):... و اما احسنابنى فقد تعلمان و یعلم اهل المدینه انه كان یتخطى الصفوف حتى یاتى النبى و هو ساجد فیركب ظهره فیقوم النبى و یده على ظهر الحسن و الاخرى على ركبته حتى یتم الصلاه ....
ثم قال : و تعلمان و یعلم اهل المدینه ان الحسن كان یسعى الى النبى و یركب على رقبته و یدلى الحسن دجلیه على صدر النبى حتى یرى بریق خلخالیه من اقصى المسجد و النبى یخطب و لایزال على رقبته حتى یفرغ النبى من خطبته و الحسن على رقبته ، فلما راى الصبى على منبر ابیه عیره شق علیه ذلك ، و الله ما امرته بذلك و لافعله عن امرى ....
خدا گواه است
فاطمه را در همان جامه اى كه به تن داشت غسل دادم . به خدا قسم كه او پاك و پاكیزه و در نهایت طهارت بود. پس از انجام غسل ، پیكر او را با باقى مانده حنوط پدرش (كه از بهشت آورده بودند) حنوط كردم و در كفن پیچیدم و پیش از آنكه بندهاى كفن را گره بزنم صدا زدم : اى ام كلثوم ، زینب ، سكینه ، فضه ، حسن ، حسین همه بیایید و آخرین بار مادرتان را ببینید؛ بیایید و از وى توشه برگیرید كه دیدار به قیامت است .
حسن و حسین جلو آمدند و خود را بر سینه مادرشان انداختند (آن دو مى گریستند و ناله مى كردند) و مى گفتند: واحسرتا از دورى جدمان محمد و واحسرتا از جدایى مادرمان فاطمه ، اى مادر حسن ، اى مادر حسین ، سلام ما را به جدمان برسان و به او بگو كه پس از وى ما یتیم و بى سرپرست گشتیم .
خدا را گواه مى گیرم ، دیدم فاطمه ناله اى كرد و دستهاى خود را گشود و بچه ها را در آغوش فشرد و آنان را لحظاتب همچنان بر سینه داشت در این حال صدایى از آسمان به گوشم رسید كه گفت : اى ابوالحسن ! بچه ها را از آغوش مادرشان برگیر، به خدا سوگند، این كودكان فرشتگان آسمانها را به ریه نشاندند. خدا و رسول او در انتظار فاطمه اند.
بچه ها را از آغوش مارشان گرفتم و بندهاى كفن را بستم ....
قال على : و الله اخذت فى امرنا و غسلتها فى فمیصها و لم اكشفه عنها، فو الله لقد كانت منیونه طاهره مطهره ، ثم حنطتها من فضله حنوط رسول الله (ص ) و كفنتها و ادرجته فى اكفانها، فلما همت ان اعقد الدا، نادیت : یا ام كلثوم یا زینب یا سكینه (كذا) یا فضه یا حسن یا حسین ! هلموا تزودوا من امكم فهذا الفراق ، و اللقا فى الجنه .
فاقبل الحسن و الحسین و هما ینادیان : واحسرتا لاتنطفى ابدا من فقد جدنا محمد المصطفى و امنا فاطمه الزهرا یا ام الحسن و یا ام الحسین ادا لقیت جدنا محمدا المصطفى فاقرئیه منا السلام و قولى اه انا قد بقینا بعدك یتیمین فى دار الدنیا.
فقال امیر المومنین : انى اشهد اله آنهاقد حنت و انت و مدت یدیها و ضمتهما الى صدرها ملیا و ادا بهاتف من السما ینادى : یا ابا الحسن ! ارفعهما عنها فلقد ابكیا و الله ملائكه السماوات ، فقد اشتاق الحبیب الى المحبوب . قال فرفعتهما عن صدرها و جعلت اعقد الردا.
اندوه پیوسته
اى رسول خدا(ص ) از سوى من و از جانب دخترى كه اینك در كنارت آرمیده و شتابان به سویت آمده است بر تو سلام باد. خواست خدا چنین بود كه او از همه زودتر به تو بپیوندد. اى رسول خدا (ص ) از دورى دختر برگزیده ات كم صبر و بى تاب و توان گشته ام و تحمل فقدان برترین بانوان جهان كار ساده اى نیست ، اما پس از آن دورى دردناك و مصیبت سخت در گذشت تو (كه هیچ مصیبتى با آن برابر نیست ) اینك جا دارد كه شكیبا باشم و آنچنان كه در جدایى تو صبر پیشه كردم و مرگ دخترت نیز شكیبا باشم .
مگر نه این اسنت كه تو بر روى سینه من جان دادى و من خود سر تو را بر بالش لحد نهادم ؟ آرى در كتاب خداست كه پایان زندگانى همه بازگشت به سوى خداست و این حقیقت را باید به بهترین وجه پذیرفت .
اى رسول خدا(ص ) اینك امانت و گروگانت برگردانده و باز پس داده مى شود و زهرا از دست من ربوده مى شود. پس از او آسمان و زمین زشت مى نماید، اما اندوه من پیوسته و جاوید است و شبهایم بى خواب خواهد بود. این حزن و اندوه تا هنگامى كه خداوند براى من نیز همان سرایى را برگزیند كه تو در آن ماءوا گرفته اى ، همواره و همیشگى است .
مرگ زهرا زخمى بر دلم نشاند كه جراحت آن كشنده است ! به خدا شكایت مى برم و دخترت را به تو مى سپارم . بزودى دخترت آگاهت خواهد كرد كه چگونه امتت بر آزارش همدست شدند. هر چه مى خواهى از او بپرس با اصرار از او بخواه تا اندكى از انبوه بار غمهایى كه در سینه داشت و اینجا فرصت گشودن نیافت ، برایت بازگوید. آنچه خواهى از او بجو، كه راز دل به تو خواهد گفت . بزودى خدا كه بهترین داور است میان او و ستمكاران داورى نماید.
بار دیگر سلام بر شما باد! اما این سلام ، سلام تودیع است ، نه از ملال و خستگى و نه از سر خشم و ناسپاسى است . اگر مى روم نه از آن جهت است كه خسته ام و اگر بمانم نیز نه بدان دلیل است كه به وعده هایى كه خداوند به شكیبایان داده است ، بد گمانم .
افسوس ، افسوس ، اگر چیرگى كسانى كه بر ما مستولى شدند در میان نبود. براى همیشه در كنار قبرت مى ماندم و روزگار را به اعتكاف در كنارت مى گذراندم از این مصیبت بزرگ چون فرزند مرده فریاد مى كشیدم و جوى اشك از دیدگان به راه مى انداختم .
خدا گواه است كه دخترت پنهانى به خاك رفت . هنوز چندان از مرگ تو نگذشته و نام تو در میان مردم كهنه نشده بود كه حق او را بردند و میراث او را خوردند.
اى رسول خدا(ص ) به خدا شكایت مى كنم و دل را به تو خوش مى دارم . درود خدا بر تو باد و رضوان و سلام خدا بر فاطمه .
قال على (ع (:السلام علیك یا رسول الله (ص ) عنى و السلام علیك عن ابنتك و زائرتك و البائته فى الثرى ببقعتك و المختار الله لها سرعه اللحاق بك قل یا رسول الله (ص ) عن صفیتك صبرى و عفا عن سیده نساء العالمین تجلدى الا ان فى التاسى لى بسنتك فى فرقتك موضع تعز فلقد و سد تك فى ملحوده فبرك و فاضت نفسك بین نحرى و صدرى ، بلى و فى كتاب الله انعم القبول : (انا لله و انا الیه راجعون )، قد استرجعت الودیعه و اخذت الرهینه و اخلست الزهراء فما اقبح الخضراء و الغبراء یا رسول الله ! اما حزنى فسرمد و اما لیلى فمسهد و هم لا یبرح من قلبى او یختار الله لى دارك التى انت فیها مقیم كمد مقیح و هم مهیج ، سرعان ما فرق بیننا! و الى الله اشكو و ستنبئك ابنتك بتظافر امتك على هضمها فاحفها السوال و استخبرها الحال فكم من غلیل معتلج بصدرها لم تجد الى بثه سبیلا و ستقول و یحكم الله و هو خیر الحاكمین .
سلام علیك یا رسول الله (ص ) سلام مودع لا سئم و لا قال ، فان انصرف فلا عن ملاله و ان اقم فلا عن سوء ظنى بما وعد الله الصابرین ، الصبر ایمن و اجمل و لو لا غلبه المستولین علینا لجعلت المقام عند قبرك لزاما و التلبث عنده معكوفا و لا عولت اعوال الثكلى على جلیل الرزیه فبعین الله تدفت بنتك سرا و یهتضم حقها قهرا و یمنع ارثها جهرا و لم یطل العهد و لم یخلق منك الذكر فالى الله یا رسول الله (ص ) المشتكى و فیك اجمل العزاء فصلوات الله علیها و علیك و رحمه الله و بركاته .

يکشنبه 25/9/1386 - 22:45
پسندیدم 0
UserName