معارف
توسط : aftab

معانی ومعارف

مادر :

امّ، والده. مادر را در مكتب اسلام

 

مقامى مقدّس و محترم است چنانكه نبىّ اكرم(ص) فرمود: «الجنة تحت اقدام الامهات» (كنزالعمال حدیث 45439). در قرآن كریم به تكرار در باره احترام و تكریم پدر و مادر سفارش شده است، از جمله: از بنى اسرائیل پیمان گرفتیم كه جز خداى را بندگى نكنید و به پدر و مادر نیكى و احسان نمائید (بقرة: 83). خداى را بندگى كنید و به او شرك مورزید و در باره پدر و مادر... نیكى نمائید. (نساء: 36)

 

و اما روایات:

 

روزى پیغمبر (ص) از جهاد و اجر و ثواب آن نزد خدا سخن راند، زنى عرض كرد: یا رسول الله ما زنان در این باب چه سهمى داریم؟ فرمود: آرى براى زن از روزى كه باردار مى شود تا روزى كه فرزند خود را از شیر باز مى گیرد ثواب كسى است كه در مرز كشور اسلامى مرزدارى كرده و دشمنان اسلام را دفع نموده، و اگر در این بین بمیرد مقامى چون مقام شهیدان داشته باشد.

 

امام سجاد (ع) فرمود: مردى به نزد پیغمبر (ص) آمد و گفت: یا رسول الله (ص) هیچ عمل زشتى نبوده كه مرتكب نشده باشم آیا توبه ام قبول مى شود؟ فرمود: هیچكدام از پدر یا مادرت زنده اند؟ وى

 

گفت: پدرم زنده است. فرمود: برو و به وى نیكى كن. چون برفت حضرت فرمود: اى كاش مادرش زنده بود.

 

از امام صادق (ع) روایت شده كه مردى به نزد پیغمبر (ص) آمد و عرض كرد: به چه كسى نیكى و احسان نمایم (كه از هر كسى به نیكى شایسته تر بود)؟ فرمود: به مادرت. وى گفت: دگر چه كسى؟ فرمود: مادرت. گفت: دگر كى؟ فرمود: مادرت. سپس فرمود: پدرت. نیز از آن حضرت نقل است كه مردى به نزد رسول خدا (ص) آمد و عرض كرد: یا رسول الله من بسى به جهاد علاقه مندم. فرمود: پس در راه خدا جهاد كن كه اگر در این راه كشته شوى نزد خداوند حیات جاویدان دریابى و به روزى پروردگار خویش متنعم باشى و اگر در مسیر جهاد بمیرى مستوجب اجر و مزد خداوند باشى و اگر سالم برگردى از گناهانت بیرون شده باشى مانند روزى كه از مادر زاده اى. وى گفت: اى پیغمبر خدا مرا پدر و مادرى است كه از فرط علاقه و انسى كه به من دارند رفتن من به جهاد به نزد آنها ناگوار است. حضرت فرمود: پس به نزد آنها بمان كه سوگند به آنكس كه جان من به دست او است هر شب و روزى كه پدر و مادر خویش را انس دهى افضل است از اینكه

 

یك سال جهاد كنى. (سفینة البحار)

 

معاویة بن وهب از زكریّا بن ابراهیم نقل كرده كه گفت: من نصرانى بودم و مسلمان شدم پس به حج رفتم و آنجا امام صادق (ع) را ملاقات نمودم و اسلام خویش را بر آن حضرت عرضه كردم، فرمود: موجب اسلام آوردنت چه بود؟ عرض كردم: این آیه از قرآن شنیدم «ما كنت تدرى ما الكتاب ولا الایمان ولكن جعلناه نورا نهدى به من نشاء» فرمود: خدا ترا هدایت نموده، سپس سه بار گفت: خداوندا او را هدایت كن، آنگاه به من فرمود: اى فرزندم هر چه خواهى بپرس. عرض كردم: پدر و مادر و خانواده ام هنوز به دین نصارى مى باشند و مادرم نابینا است، مى توانم با آنها باشم و در ظرف آنها غذا بخورم؟ فرمود: آنها گوشت خوك مى خورند؟ گفتم: نه، حتى دست هم به آن نمى زنند. فرمود: اشكالى ندارد، مادرت را مواظبت كن و او را گرامى دار و چون بمیرد خود مباشر تجهیز او باش و به كس مگو كه به نزد من آمده اى تا اینكه انشاءالله مرا در منى ملاقات كنى. پس درمنى به خدمتش رفتم دیدم جمع زیادى به پیرامون حضرت گرد آمده هر یك مسئله اى از او مى پرسد و او مانند معلم كودكان نشسته مسائل آنها را پاسخ مى گوید.

 

چون به كوفه بازگشتم حسب دستور امام به خدمت مادر پرداختم، غذا به دهانش مى نهادم و سر و لباسش را وارسى مى كردم اگر كثافتى در آن بود مى زدودم و از هر جهت ملاطفت و محبتش مى نمودم تا اینكه روزى به من گفت: اى فرزندم تو پیش از این، این چنین نبودى و از وقتى كه به این دین جدید درآمده اى حال تازه اى پیدا كرده اى!! گفتم: یكى از فرزندان پیغمبرمان چنین به من دستور داده است. مادر گفت: او خود پیغمبر نیست؟ گفتم: نه، وى فرزند پیغمبر است زیرا پیغمبر ما آخرین پیامبر مى باشد و پس از او پیغمبرى نخواهد بود. گفت: آرى این روش سفارش انبیا است، اى فرزندم دینت را به من عرضه دار. من عقاید دین اسلام را به وى گفتم او مسلمان شد و نماز به وى یاد دادم، نماز ظهر و عصر و مغرب و عشاء را بخواند و همان شب بیمار شد، در حال بیمارى به من گفت: مجدداً همان عقاید دینت را برایم تكرار كن. من گفتم و او با من تكرار مى كرد تا بدین حال جان سپرد. چون صبح شد مسلمانان گرد آمده او را غسل دادند و من بر او نماز خواندم و به خاكش سپردم. (بحار: 104 و 74 و 47)

 

جابر انصارى: جوانى به نزد رسول

 

خدا (ص) آمد و عرض كرد: یا رسول الله (ص)، من جوانى با نشاطم و جهاد را دوست دارم، ولى مادرى دارم كه راضى نمى شود به جهاد بروم؟ فرمود: برگرد و با مادرت باش، سوگند به آن كه مرا به نبوت مبعوث نمود كه انس یك شب او با تو افضل است به نزد خداوند از این كه یك سال در راه خدا جهاد كنى. (بحار: 74/59)

 

مكحول از معاذ بن جبل روایت كرده است كه خداى تعالى سه هزار و پانصد آیه از وحى خویش با موسى (ع) سخن گفت، و چون سخن خداوند به پایان رسید، موسى (ع) عرض كرد: خداوندا مرا (در باره خودم) سفارشى فرما. خداوند جلّ شأنه فرمود: ترا در باره مادرت سفارش مى كنم. تا سه بار این جمله تكرار نمود سپس فرمود: اى موسى! مگر نمى دانى كه خوشنودى مادر خوشنودى من و خشم مادر خشم من است؟! (ربیع الابرار:3/520)

يکشنبه 25/9/1386 - 15:49
پسندیدم 0
UserName
x