‏مبارزه موسى و قوم او 7
 

شخصیت خضر (ع ) 

 

داستان موسى و خضر (ع ) در روایات 

2
و در بعضى دیگر آمده : نزدیك صخره ، چشمه حیات بوده ، همان چشمهاى كه خود خضر از آن نوشید - این قسمت را سایر روایات ندارند.
و از جمله اختلافاتى كه در این داستان هست این است كه در چهار روایت صحیح مسلم ، بخارى ، نسائى ، و ترمذى ، و غیر آنها آمده كه : ماهى به دریا افتاد و راه خود را پیش گرفت كه برود، پس خداوند متعال آب را بر آن ماهى از جریان انداخت ، در نتیجه ماهى در قطعهاى از آب كه به صورت اطاقى درآمده بود محبوس شد... و در بعضى دیگر آمده كه موسى بعد از آنكه از سفر با خضر برگشت اثر حركت ماهى را دید، و آن را دنبال كرد، هر جا كه مى رفت موسى هم روى آب مى رفت تا به جزیرهاى از جزائر عرب رسیدند.
و در حدیث طبرى از ابن عباس آمده كه : او، یعنى موسى ، برگشت تا نزد تخته سنگ رسید، در آنجا ماهى را دید، ماهى فرار كرد و در آب به این سو و آن سو مى رفت و خود را به دریا مى زد. موسى هم او را دنبال نمود، با عصاى خود به آب مى زد و آب كنار مى رفت تا او را بگیرد، از این به بعد ماهى هر جا كه از دریا مى گذشت خشك مى شد و مانند تخته سنگ مى گردید... بعضى از روایات هم این قسمت را ندارد.
اختلاف دیگر، در محل ملاقات با خضر است ، در بیشتر روایات آمده كه موسى خضر را نزد تخته سنگ دید. و در بعضى آمده كه ماهى را دنبال كرد تا بگیرد، به جزیرهاى از جزائر دریا رسید، آنجا خضر را دیدار كرد. و در بعضى آمده كه او را دید كه روى آب نشسته ، و یا تكیه داده است .
اختلاف دیگر در این است كه آیا رفیق موسى هم با موسى و خضر بود یا آن دو وى را رها نموده پى كار خود رفتند؟.
اختلاف دیگر در كیفیت سوراخ كردن كشتى و كیفیت كشتن آن كودك و در كیفیت بر پا داشتن دیوار و در گنج نهفته در زیر آن است ، لیكن اكثر روایات دارد كه گنج مذكور لوحى از طلا بوده كه در آن مواعظى چند نوشته شده بوده . و در خصوص پدر صالح ظاهر بیشتر روایات این است كه پدر بلافصل آن دو كودك بوده ولى در بعضى دیگر آمده كه جد دهمى و در بعضى هفتمى بوده . و در بعضى آمده كه میان آن كودك و آن پدر صالح هفتاد پدر فاصله بوده . و در بعضى از روایات آمده كه هفتصد سال فاصله بوده . و اختلافات دیگرى از این قبیل كه در جهات مختلف این داستان وجود دارد.
و در تفسیر قمى از محمد بن بلال از یونس در نامهاى كه به حضرت رضا (علیهالسلام ) نوشته اند از آن جناب پرسیده اند از موسى و آن عالمى كه نزدش رفت كدام عالمتر بودند؟
دیگر اینكه آیا جائز است كه پیغمبرى چون موسى كه خودش حجت خدا بوده حجتى دیگر در زمان خود او بوده باشد؟ حضرت فرموده است : موسى نزد آن عالم رفت و او را در جزیرهاى از جزایر دریا دیدار نمود كه یا نشسته بود و یا تكیه داده بود، موسى سلام داد، و او معناى سلام را نفهمید، چون در همه روى زمین سلام دادن معمول نبود.
پرسید تو كیستى ؟ گفت : من موسى بن عمرانم ، پرسید تو آن موسى بن عمرانى كه خدا با او تكلم كرده ؟ گفت آرى . پرسید چه حاجت دارى گفت : آمده ام تا مرا از آن رشدى كه تعلیم داده شده اى تعلیمم دهى . گفت : من موكل بر امرى شدهام كه تو طاقت آن را ندارى ، همچنانكه تو موظف به امرى شده اى كه من طاقتش را ندارم (تا آخر حدیث ).
مؤ لف : این معنا در اخبار دیگرى ، هم از طرق شیعه و هم سنى روایت شده .
و در الدرالمنثور است كه حاكم (وى حدیث را صحیح دانسته ) از اُبىّ روایت كرده كه رسول خدا (صلى اللّه علیه و آله و سلم ) فرمود: وقتى موسى خضر را دید مرغى آمد و منقار خود را در آب فرو برد، خضر به موسى گفت : مى بینى كه این مرغ با این عمل خود چه مى گوید؟ گفت : چه مى گوید. گفت مى گوید: علم تو و علم موسى در برابر علم خدا در مثل مانند آبى مى ماند كه من با منقارم از دریا برمى دارم .
مؤ لف : داستان این مرغ در اغلب روایات این داستان آمده .

يکشنبه 25/9/1386 - 14:59
پسندیدم 0
UserName
x