شرایط سیاست در نهج البلاغه
توسط : mahdi68am

کلمه «سیاست‏» به معناى تادیب، تربیت و سرپرستى امور است. سائس یعنى مؤدب، مربى و اداره کننده. امام على علیه السلام در وصف پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله وسلم مى‏فرماید: «ثم فوض الى النبى‏ امر الدین و الامة لیسوس عباده‏»:خدا امور دین و امت را به پیامبر واگذارد تا بندگانش را تربیت کند. «سیاست‏» یعنى زعامت و رهبرى جامعه به گونه‏اى که سعادت دنیا و آخرت مردم تامین گردد. از اینروست که مى‏گوییم ائمه: بزرگترین سیاستمداران عصر خود بودند. در زیارت جامعه کبیره، امام هادى علیه السلام در وصف ائمه معصومین علیهم السلام) مى‏فرماید: «و قادة الامم واولیاء النعم... و ساسة العباد و ارکان البلاد

على بن ابى‏طالب(ع) در نخستین روز حکومت‏خود، به صراحت و روشنى، سیاست‏خود را چنین بیان نمودند: «انگیزه من از حکومت احیاى دین و برقرارى قسط و عدل در جامعه مى‏باشد و روش من همان سیره رسول اکرم(ص) خواهد بود و در این امر با احدى مداهنه و مماشات نمى‏کنم. به خدا قسم، من در مورد دینم سازش و مماشات نخواهم کرد و اگر من از دید شما غایب گردم چه کسى به روش رسول خدا(ص) در میان شما رفتار خواهد کرد؟» برقرارى عدالت در زمینه‏هاى گوناگون اقتصادى و اجتماعى نیزاز اهداف مهم آن حضرت به شمار مى‏رفت.

دراین‏باره، مى‏فرماید: «قد الزم نفسه العدل، فکان اول عدله نفى الهوى عن نفسه. یصف الحق و یعمل به‏»; خود را ملزم به عدالت نموده و نخستین مرحله عدالت این است که خواستهاى دل را بیرون راند، حق بگوید و بدان عمل کند.
نگاه امیرالمؤمنین علیه‏السلام به حکومت، نگاهی الهی است؛ نگاهی که با نگاه دنیا مدارانه و قدرت محورانه به حکومت تفاوت اساسی دارد. از نگاه حضرت علی علیه‏السلام ساختار حکومت نه صرفا به دلیل نقش آن در مدیریت امور اقتصادی و اجتماعی و تأمین امنیت و آبادانی و رفاه مردم، بلکه مهم‏تر از آن به دلیل نقش حکومت در شکل‏گیری رفتار و اخلاق جامعه و سرشت و سرنوشت معنوی مردم، جایگاه برجسته و مهمی پیدا می‏کند.

چنان که حضرت علی علیه‏السلام می‏فرمایند: «النّاسُ بِاُمَرائِهِمْ أَشْبَهُ مِنْهُمْ بِابائِهِمْ''؛مردم به زمامدارانشان بیش از پدرانشان شباهت دارند''.» هدف و غایت حکومت در اندیشه علوی، اعلای کلمه حق و اعتلای همه جانبه مردمان است و این بدان معنی نیست که تأمین معاش و رفاه مردم و رشد اقتصادی جامعه به فراموشی سپرده شود، بلکه در پرتو همین عنایت، به بُعد مادی زندگی مردمان نیز پرداخته می‏شود. حکومت در این چهارچوب فکری، مردم را برای همراهی و پیروی از خود و یا تأمین خواسته‏های حکام نمی‏خواهد، بلکه آنان را برای خدا می‏خواهد و هدف امام عادل از بسیج توده‏های مردم برای همراهی با حکومت، تحقق آرمانهای الهی است؛ آرمان مقدسی که محور اصلی آن اعتلای امت است.

اندیشه سیاسی امام علی علیه‏السلام

در اندیشه سیاسی غالبا دو طرز تفکر در مورد سیاست وجود دارد: گروهی معتقد هستند که برای دست یافتن به قدرت از هر وسیله و ابزاری و از هر راه ممکنی می‏توان استفاده نمود. براساس این دیدگاه، سیاست بر هیچ یک از ارزشهای انسانی متمرکز نیست و سیاست‏مدار کاری به حق و باطل ندارد و فقط هدف او اعمال قدرت و تسلط بر جامعه می‏باشد که اکثر سیاست‏مداران جهان چنین هستند.تفکر دیگر، سیاستی است که هدف محوری آن خدا می‏باشد و بر پایه ارزشهای انسانی استوار است.

در چنین نوع سیاستی، سیاست مدار مجاز نیست برای رسیدن به حکومت به هر نوع ابزار و وسیله‏ای تمسک جوید.سیره سیاسی و حکومتی امام علی علیه‏السلام هم مبتنی بر نوع دوم و دیدگاه گروه دوم است که هدف از دست‏یابی به حکومت در آن، این است که جامعه انسانی را به سوی تکامل مادی و معنوی و در نهایت به طرف خداوند سوق دهد و عدالت اجتماعی را برقرار نماید و زندگی سالم و مسالمت‏آمیزی را برای مردم فراهم آورد.علی علیه‏السلام احیاگر حکومت و سیاستی بود که پیامبر بنا نهاد و اگرچه خود نیز در پیش برد حکومت نبوی نقش به سزایی داشت، امّا 25 سال پس از رحلت پیامبر، زمانی که زمام حکومت را شخصا به دست گرفت، می‏دید چهره حکومت اسلامی کاملاً دگرگون شده و از اهداف پیامبر اکرم صلی‏الله‏علیه‏و‏آله فاصله گرفته است و برای باز گرداندن جامعه به سیره پیامبر و قرآن باید تلاشی پی گیر و طاقت فرسا انجام دهد.

حضرت علی علیه‏السلام در خطبه 131 نهج البلاغه انگیزه خود را از پذیرش حکومت، چنین بیان می‏دارد:«پروردگارا! تو می‏دانی آنچه ما انجام دادیم، نه برای این بود که ملک و سلطنتی به دست آوریم و نه برای اینکه از متاع پست دنیا چیزی تهیه کنیم، بلکه بدان سبب بود که نشانه‏های از بین رفته دینت را بازگردانیم و صلح و اصلاح را در شهرهایت آشکار سازیم تا بندگان ستم دیده‏ات در ایمنی قرار گیرند و قوانین و مقررات تو که به دست فراموشی سپرده شده بار دیگر عملی شود.» یکی از مشکلات خلافت او مسأله صراحت و صداقت او در سیاست بود که این را هم باز عده‏ای از دوستانش نمی‏پسندیدند ، می‏گفتند :

" سیاست اینهمه‏ صداقت و صراحت بر نمی‏دارد ، یک مقدار خدعه و دغلبازی هم باید در آن‏ قاطی کرد ، چاشنی سیاست دغلبازی است و حتی بعضی می‏گفتند علی سیاست ندارد ،
معاویه را ببین چقدر سیاستمدار است ! می‏گفت : « و الله ما معاویة بادهی منی ، و لکنه یغدر و یفجر ، و لولا کراهیة الغدر لکنت من ادهی الناس ، و لکن‏ کل غدرة فجرة ، و کل فجرة کفرة ، و لکل غادر لواء یعرف به یوم القیامة ». فرمود : ''به خدا قسم اشتباه می‏کنید ، معاویه از من زیرکتر نیست ، اما او دغلباز است ، فاسق است ، من نمی‏خواهم دغلبازی بکنم ، من نمی‏خواهم از جاده حقیقت منحرف شوم ، فسق و فجور مرتکب بشوم ، اگر نبود که خدای‏ تبارک و تعالی دغلبازی را دشمن می‏دارد آنوقت می‏دیدید که زرنگترین مردم‏ دنیا علی است ، دغلبازی فسق است ، فجور است ، و اینگونه فجورها کفر است و من می‏دانم که هر فریبکاری در قیامت محشور می‏شود در حالی که یک‏ پرچمی دارد'' ( ظاهر مقصود این است که فریبخوردگان هم در زیر پرچم فریب‏ دهنده هستند ) .

يکشنبه 25/9/1386 - 14:5
پسندیدم 0
UserName
x