مرحمت الهی

مرحمت الهی ...

 

مردی بود بسیار متمكن و پولدار روزی به كارگرانی برای كار

 در باغش نیاز داشت. بنابراین ، پیشكارش را به میدان شهر

 فرستاد تا كارگرانی را برای كار اجیر كند. پیشكار رفت

 و همه ی كارگران موجود در میدان شهر را اجیر كرد و آورد و

 آن ها در باغ به كار مشغول شدند. كارگرانی كه آن روز در میدان

 نبودند ، این موضوع را شنیدند و آنها نیز آمدند. روز بعد و

روزهای بعد نیز تعدادی دیگر به جمع كارگران اضافه شدند. گر

 چه این كارگران تازه ، غروب بود كه رسیدند ، اما مرد ثروتمند

 آنها را نیز استخدام كرد. شبانگاه ، هنگامی كه خورشید فرو

 نشسته بود ، او همه ی كارگران را گردآورد و به همه ی آنها

دستمزدی یكسان داد. بدیهی ست آنانی كه از صبح به كار

مشغول بودند ، آزرده شدند و گفتند : (( این بی انصافی است

. چه می كنید ، آقا ؟ ما از صبح كار كرده ایم و اینان غروب

 رسیدند و بیش از دو ساعت نیست كه كار كرده اند. بعضی ه

ا هم كه چند دقیقه پیش به ما ملحق شدند. آن ها كه اصلاً

 كاری نكرده اند)).

مرد ثروتمند خندید و گفت : (( به دیگران كاری نداشته باشید

. آیا آنچه كه به خود شما داده ام كم بوده است ؟ ))

كارگران یكصدا گفتند : (( نه ، آنچه كه شما به ما پرداخته اید

، بیش تر از دستمزد معمولی ما نیز بوده است. با وجود این

، انصاف نیست كه اینانی كه دیر رسیدند و كاری نكردند ،

 همان دستمزدی را بگیرند كه ما گرفته ایم )).

مرد دارا گفت : (( من به آنها داده ام زیرا بسیار دارم. من اگر چن

د برابر این نیز بپردازم ، چیزی از دارائی من كم نمیشود. من ا

ز استغنای خویش می بخشم. شما نگران این موضوع نباشید.

 شما بیش از توقع تان مزد گرفته اید پس مقایسه نكنید

. من در ازای كارشان نیست كه به آنها دستمزد می دهم ، بلكه

 می دهم چون برای دادن و بخشیدن ، بسیار دارم. من از س

ر بی نیازی ست كه می بخشم)) .


مسیح گفت : (( بعضی ها برای رسیدن به خد

ا سخت می كوشند. بعضی ها درست دم غروب

 از راه می رسند. بعضی ها هم وقتی كار

 تمام شده است ، پیدایشان می شود. اما همه

 به یكسان زیر چتر لطف و مرحمت الهی

 قرار می گیرند)) .

منبع:اینترنت

يکشنبه 25/9/1386 - 11:34
پسندیدم 0
UserName
x