جايگاه احزاب در حكومت آخرالزمان
توسط : امینی_114
-1- نقش احزاب در شكل گيري حكومت

هر حكومت نيازمند ايدئولوژي و بستري است كه بر مبناي آن قوانين و نوع حكومت شكل مي‌گيرد. اين بستر در واقع همان اصول و قوانين اوليه‌اي است كه توسط برخي از افراد در قالب گروهي به نام حزب شكل گرفته است. احزاب سياسي كه در واقع ركن اصلي نظام‌هاي سياسي عصر حاضر جهان را تشكيل مي‌دهند، با تكيه بر قدرت سياسي و مالي خويش و با انتخاب كانديداي خود براي تصدي امر رهبري جامعه سعي دارند تا ايدئولوژي خاص خود را بر جامعه حاكم نمايند. در واقع قدرت سياسي عصر حاضر در حكومت‌ها جولانگاه اين احزاب سياسي است. هر حزب سياسي داراي ايدئولوژي و ديدگاه خاص خود نسبت به جامعه و حكومت است و به همين دليل هر نظام سياسي با نظام قبلي و بعدي خود متفاوت است. در عصر كنوني عملا جايگاه حكومتها به جايگاه گروه‌ها و احزاب سياسي تبديل شده است. قدرت، قانون و نام حكومت در واقع بازيچه‌اي است براي به قدرت رسيدن عده‌اي خاص در جهت پيش راندن اهداف خود در جامعه. اين امر ناشي از درك ناصحيح، ناقص و متفاوت اين گروه‌ها از محيط اجتماعي خويش، اصول انساني و روانشناسي مي‌باشد. همين امر سبب گرديده تا مشكلات بسيار زيادي در جوامع امروزي بوجود آيد كه بسياري از اين مشكلات غير قابل جبران مي‌باشد.
لذا حكومت در ابتدا مي‌بايست درك صحيح و درستي از جامعه و انسان داشته باشد تا بتواند مبناي كاملي از قوانين و ايدئولوژي را بوجود آورد. انسان شناسي كامل، تنها راه رسيدن به اين مقصود است.
از آنجا كه در حكومت آخرالزمان حاكم عالم به تمام اسرار و سرشت خلقت انسان است، اين ايدئولوژي و قوانين در آن حكومت شكل خواهد گرفت. لذا ديگر نيازي به هيچ كدام از قوانين قبلي و يا ايدئولوژي‌هاي ديگر نخواهد بود. حكومت مطلق جهاني مي‌بايست عاري از هرگونه حزب و گروه سياسي بوده و تمامي قواي قانونگذار را در جامعه از بين ببرد. در واقع حكومت مطلق جهاني نيازمند حاكمي است كه به تمامي اصول انسان شناسي آشنا بوده و خود بتواند منبع كاملي براي ايجاد و اجراي قوانين باشد. به تمامي روحيات انسان احاطه داشته و قوانيني تنظيم نمايد كه متناسب با تمامي خواست‌هاي انساني هم از لحاظ مادي و هم از لحاظ معنوي باشد. قانونهاي عصر حاضر به هيچ عنوان توانايي ايجاد عدالت و امنيت اجتماعي را ندارند. نمود و اثبات اين مساله را مي‌توان در مشكلات جوامع بزرگ سياسي در عصر حاضر مشاهده كرد.


2-2- ارتباط احزاب و حكومت با مردم

تمام مبارزات حزبي كه مردم با يكديگر دارند به منظور در دست گرفتن حكومت و پيروزي بر رقيب است، اما اين انگيزه در حكم علت اصلي نيست، بلكه در حقيقت انگيزه ابتدايي آنست كه انسانها در تلاش براي يافتن رهبرند، و انتخاب اين راه به خاطر دست يافتن به بهترين سيستم رهبري مورد علاقه خودشان است. حكومت‌هاي عصر حاضر با تكيه بر اصول ناقص و ناصحيح روانشناسي انساني سعي نموده‌اند تا با برخي قوانين و دستورات بستري جهت اجراي سياست‌هاي خود ايجاد نمايند. اين اصول ناقص كه شايد به جرات مي‌توان گفت كه بخش اعظمي از آن نيز نادرست مي‌باشد برگرفته از شرايط اجتماعي و فرهنگي جوامع اطراف بشر در هر منطقه است. اين اصول كه گاهي اصول اوليه مكتب‌هاي ديگر از جمله مكتب‌هاي ديني را نيز زير سوال مي‌برد معمولا در اندك زماني به بن بست فكري و معنوي مي‌رسد. از جمله سياست‌هاي اين تفكر را مي‌توان اصل جدايي دين از سياست نام برد. حكومت‌هاي عصر حاضر سعي نموده‌اند تا با همين اصول ضعيف مشكلات اجتماعي و فرهنگي جامعه را حل نمايند كه تاكنون به هيچ كدام از مقاصد خود دست نيافته‌اند. اين امر سبب گرديده تا بين جامعه و حكومت پل ارتباطي دقيق و منظمي ايجاد نگردد. در واقع در عصر حاظر بين حكومت و جامعه سه حالت زير برقرار است:
1. جامعه گاهي حكومت را نفي و گاهي اثبات مي‌كند. يعني در آنجا كه حكومت به نفع شخص خاصي باشد، آن شخص مدافع حكومت و اگر به ضرر او باشد، مخالف حكومت مي‌گردد.
2. جامعه و بشر حكومت مي‌خواهد و حكومت نمي‌خواهد. در حقيقت طالب آن حكومت است كه كمتر حكومت كند. زيرا جامعه براي رفع نيازها و فرار از ناخوشي ناچار به پذيرفتن حكومت است. اما اين حكومت آزاديهاي او را محدود مي‌كند.
3. بين جامعه و حكومت، هميشه دفع و جذب‌هايي وجود دارد، يعني گاهي جامعه حكومت را بدليل كاري مي‌پذيرد و گاهي به دليل ديگر نفي مي‌كند.
حكومت آخرالزمان براي اجراي اصول نهايي خود مي‌بايست پل ارتباطي دقيق و منظمي بين خود و جامعه ايجاد نمايد و اين اصل زماني رخ مي‌دهد كه جامعه و حكومت ماهيت خود را از وجود يكديگر بدانند. در واقع در عصر ظهور و حكومت آخرالزمان ديگر هيچ كدام از اين روابط كارايي نخواهد داشت. يعني حكومت مي‌تواند تمامي نيازهاي جامعه را تامين نمايد. عدالت را به طور كامل مي‌گستراند و حق هيچ كس را ضايع نمي‌كند. بين حكومت و جامعه پل ارتباطي دقيق و منظمي ايجاد مي‌گردد و آزاديهاي شخصي و اجتماعي محدود نمي‌گردد. در واقع اصول فوق در حكومت آخر الزمان ايجاد مي‌گردد:
1. جامعه و حكومت در كنار يكديگر و با حفظ اصول كامل تربيتي به پيش خواهند رفت. حكومت معيارهاي لازم در جهت تربيت جامعه را بوجود خواهد آورد و جامعه از تمامي آن معيارها استفاده خواهد نمود.
2. با اجراي اصل اول، جامعه به سمت عدالت محوري پيش خواهد رفت، بوسيله سيستم تربيتي حكومت با اصول كامل عدالت اجتماعي آشنا خواهد شد و خود بنيانگذار عدالت اجتماعي در سطح جامعه خواهد شد و تمامي حق و حقوق كليه افراد جامعه، توسط خود آنها حفظ خواهد شد.
3. با اجراي اصل دوم، كليه آزاديهايي كه باعث آزار جامعه و يا از بين بردن حريم عمومي مي‌گردد بوسيله خود جامعه از بين خواهد رفت و كليه حد و مرزها به طور صحيح حفظ خواهد شد.
4. با اجراي اصل سوم، امنيت عمومي توسط جامعه، بصورت گسترده‌اي شكل خواهد گرفت تا جايي كه ديگر نيازي به دخالت حكومت در اين امر نخواهد بود.
5. با اجراي اصل چهارم، كليه مردم بدون هيچ گونه امتياز طبقاتي يا فردي از خدمات يكسان و برابر در حد كامل بهره‌مند خواهند شد. آموزش و پرورش، استفاده از خدمات عمومي و ... در سطح وسيعي با حفظ عدالت و امنيت توسط جامعه، براي همه يكسان و برابر خواهد بود.
6. با اجراي تمامي اصول بالا و اصول ديگري كه خارج از ذهن است، جامعه و حكومت تعاون و همكاري بسيار والا و خوبي با يكديگر داشته و حكومت مي‌تواند كليه نيازهاي اجتماعي و فردي را تامين نموده و رضايت جامعه را جلب نمايد. همچنين جامعه نيز بدليل وجود روابط مناسب بين حكومت و جامعه، اين نوع حكومت را پذيرفته و دستورات آن را بدون كم و كاست و چون و چرا اجرا خواهد نمود.
اينها اصولي است كه در زمان حكومت آخرالزمان به مرحله اجرا در خواهد آمد كه عملا با توجه به مشكلاتي كه در عصر حاضر وجود دارد، اعم از فساد مالي و اخلاقي سردمداران حكومت، شناخت ضعيف مديران اجتماعي از اصول روانشناسي انسان و ... در عصر حاضر غير قابل اجرا مي‌باشد.
در واقع مي‌توان اهداف اصلي حكومت آخرالزمان را اينگونه نام برد:
1. رساندن جامعه بشري به كمال مطلوب و رشد و بالندگي.
2. برقراري عدالت اجتماعي و گسترش قسط و عدل در سراسر گيتي.
3. اداره و سازماندهي نظام جهان بر اساس ايمان به خدا و احكام دين مبين اسلام.
4. تثبيت و گسترش صلح و امنيت جهاني.
5. زنده و احيا كردن آئين توحيدي و اجراي اصل حكومت ديني.
6. به كمال نهايي رساندن علم و دانش بشري و رشد و شكوفايي انديشه‌ها و افكار انسان.
7. تصحيح كليه امور جامعه بشري و استفاده صحيح از امكانات و منابع مادي و معنوي.

3- حكومت آخرالزمان حكومت علم و منطق

يكي از عوامل بسيار مهم در نقش حكومت و كنترل آن تاثير علم و دانش است. اين نكته كاملا روشن و مبرهن است كه هر حكومتي كه از ابزار علمي دقيق‌تر و مناسب‌تري جهت كنترل حكومت، ارتباط با مردم، تسريع در جهت انجام كارهاي مربوط به حكومت و ... استفاده نمايد، موفق‌تر خواهد بود. عدم رشد علمي مقولات زيادي را در حكومت سبب خواهد شد. عقب ماندگي علمي، عدم كنترل بيماري‌هاي خطرناك و مسري، بحران‌هاي مربوط به حفظ محيط زيست، بحران غذا و مشكل در تهيه ملزومات مهم جامعه كه درنهايت به وابستگي حكومت به ساير حكومت‌ها و نارضايتي مردم مي‌انجامد از جمله اين مقولات است. نقش علم و دانش تا آن حد در حكومت حائز اهميت است كه ميزان علم و دانش در هر كشور يكي از ملاك‌هاي طبقه بندي آن كشور و حكومت آن مي‌باشد كه اين امر باعث ميزان اهميت سخنان و نظريه‌هاي آن حكومت در امور بين‌الملل خواهد بود.
بسياري از مشكلات موجود در حكومتهاي عصر حاضر برگرفته از ناتواني علمي بشر در پاسخگويي به بسياري از سوالات و در نتيجه برطرف نمودن آنان است. مشكلاتي از قبيل كنترل حوادث غير قابل پيش بيني، كنترل بيماريها، كنترل كامل امنيت عمومي و ... مشكلاتي است كه علت اصلي آنها ضعف علمي بشر است. بحران‌هاي زيست محيطي، توليد محصولات زايد و نامناسب براي انسان و محيط طبيعي، توليد پس مانده‌هاي رآكتورهاي هسته‌اي كه عملا به بحراني بزرگ تبديل شده است و بسياري مسائل ديگر، بدليل كافي نبودن علم بشري در جهت رفع آن است. اين مشكلات كه هم اكنون به بحران‌هاي بزرگ در جوامع تبديل شده است تنها هنگامي قابل رفع و يا كنترل خواهد بود كه بشر بتواند به تمامي اصول علمي دست يابد. و همچنين اين اصول علمي را با اصول ديني و فرهنگي جامعه تطبيق دهد. لذا يكي از ويژگيهاي اصلي در حكومت ايده آل داشتن علم كامل خواهد بود.
لذا حكومت مطلق جهاني مي‌بايست به تمامي علوم آشنا بوده تا بتواند بر تمامي مشكلات فايق آيد. كنترل كامل طبيعت را به عهده گيرد، ريشه تمامي بيماريها را از بين ببرد و ساختار كاملي از امنيت اجتماعي را در جامعه ايجاد نمايد، اصول كامل زيست محيطي را رعايت نموده و محيطي عاري از هرگونه مشكل اعم از جسمي و روحي ايجاد نمايد و بتواند راهكار مناسبي جهت پيوند علم و دانش و دين و فرهنگ بوجود آورد. در عصر حاضر با روز افزوني دانش و دور شدن انسان و حكومت از خدا و اتكاء انسان به صنعت، انسان از اصول فطري خود عقب مانده و در چنين جامعه‌اي هر نوع فساد، جنايت و خيانتي شكل خواهد گرفت. در حقيقت قطعي‌ترين و حتمي‌ترين پديده تمدن و تكامل اينچنين، ظلم و بيداد و فساد و تباهي است. در حكومت آخرالزمان بدليل به كمال رسيدن تمامي علوم و حتي ايجاد علوم جديد كه اكنون دور از دسترس ذهن بشر است، تمامي سوالات و مسائل علمي حل شده و منطق ايمان با علم رشد خواهد كرد. همچنين با تكامل علمي بشر در آن عصر، جامعه به تمامي اصول علمي آگاهي پيدا نموده و خود پيشتاز در عرصه اجراي اين اصول، از جمله عدالت اجتماعي و امنيت عمومي خواهند شد. بدليل كامل شدن عقل بشري و وجود حاكم مطلق كه خود امامي معصوم است، بسياري از مشكلات فرهنگي و يا فرهنگ‌هاي خود ساخته بشري از بين مي‌رود و فرهنگي اصيل و ناب كه در واقع همان فرهنگ زيباي پيامبر گرامي اسلام(ص) است، بر جهان حاكم مي‌شود. همچنين مردم آن عصر توجيه تمامي اصول بهداشتي را درك نموده و خود به اجراي آن اصول مي‌پردازند. دليل و علت تمامي بيماريها و امراض كشف و راه درمان و نابودي آنها مشخص مي‌شود. تمامي اصول بهداشتي جامعه اعم از زيبايي، محيط زيست و بهداشت فردي هم از لحاظ جسمي و هم از لحاظ روحي در سطح ايده‌آل خود قرار مي‌گيرد. همچنين بشر بطور كامل به اسرار آفرينش و قوانين طبيعي پي برده و بسياري از مشكلات را از جمله سيل، زلزله و... را خنثي نموده و از بين مي‌برد.
با تشکر از mma925
_________________
اللهم عجل لوليك الفرج و العافيه و النصر واجعلنا من خير اعوانه و انصاره و المستشهدين بين يديه
دوشنبه 5/9/1386 - 9:51
پسندیدم 0
UserName