عادل ترین حاکم
توسط : aftab

بنام خدا
شعری را از مولانا جلال الدین تقدیم میکنم .
این قطعه شعر گفتگویی است بین حضرت موسی و خداوند در باره اتفاقی که در زندگی هر کس می افتد و همیشه انسانها از بیاد اوردن ان دچار وحشت شده اند .
این سوال که اگر قرار است من بمیرم چرا افریده شده ام؟ذهن بسیاری را به خود مشغول کرده است . در حالی که این سوال به طور کاملا فطری برای انسانها مطرح میشود
و از میل به جاودانگی که یکی از امیال مقدس انسانها است نشات میگیرد .
شعر را میخوانیم تا ببینیم خداوند چه جوابی در پاسخ این سوال به ما میدهد .

گفت موسی ای خداوند حساب
نقش کردی باز چون کردی خراب
نر وماده نقش کردی جانفزا
وانگهان ویران کنی این را چرا
گفت حق دانم که این پرسش ترا
نیست از انکار وغفلت وزهوا
ورنه تادیب و عتابت کردمی
بهر این پرسش تو را ازردمی
لیک میخواهی که در افعال ما
باز جویی حکمت و سر بقا
تا از ان واقف کنی مر عام را
پخته گردانی بدین هر خام را
موسیا تخمی بکار اندر زمین
تا تو خود هم وادهی انصاف این
چونک موسی کشت و شد کشتش تمام
خوشه هایش یافت خوبی ونظام
داس بگرفت و مر ان را میبرید
پس ندا از غیب در گوشش رسید
که چرا کشتی کنی و پروری
چون کمالی یافت آن را می بری
گفت یا رب زان کنم ویران وپست
که در اینجا دانه هست و کاه هست
دانه لایق نیست در انبار کاه
کاه در انبار گندم هم تباه
نیست حکمت این دو را امیختن
فرق واجب میکند در بیختن
گفت این دانش تو از کی یافتی
که به دانش بیدری بر ساختی
گفت تمییزم تو دادی ای خدا
گفت پس تمییز چون نبود مرا
در خلایق روحهای پاک هست
روحهای تیره گلناک هست
این صدفها نیست در یک مرتبه
در یکی در است و در دیگر شبه

واجبست اظهار این نیک و تباه
همچنانک اظهار گندمها ز کاه
بهر اظهارست این خاق جهان
تا نماند گنج حکمتها نهان
کنت کنزا گفت مخفیا شنو
جوهر خود گم مکن اظهار شو

دوشنبه 5/9/1386 - 8:23
پسندیدم 0
UserName