ديگه بسه انتظار
توسط : 013651365

ديگه از خستگيام خسته شدم ديگه از بستگيام بسته شدم

ميزنم تيغ به بند بستگي مگه آزاد بشم ز خستگي

بسه تنهايي ديگه توي قفس بسه اين قفس بدون هم نفس

ديگه بسه تشنگي بدون آب خوردن فريب و نيرنگ سراب

واسه هر كي دل من تنگ مي شه تا مي فهمه دلش از سنگ مي شه

دوستي از روي زمين پاك شده مردي و مردونگي خاك شده

هر كي فكر خودشه تو اين زمون تو نخ آب يخ و گرمي نون

بايد حرف دلمو گوش كنم همه دنيا رو فراموش كنم

دستمو بلند كنم به آسمون خودمو رها كنم از اين و اون

دلمو جدا كنم از آدما سينه مو پر كنم از ياد خدا

ديگه بسه ديگه بسه انتظار آب رحمت بر سر دنيا ببار

شب تار شب تار شب تار آسمون خورشيد و بردار و بيار

 داريوش ارجمند
يکشنبه 4/9/1386 - 17:48
پسندیدم 0
UserName