نصيبم كى شود ديدار رويت؟

 

سراسر مسير آمدنت را چشم دل دوختيم و جاده پر پيچ و خم انتظار را فقط به اميد يك نگاهت رود رود ، اشك شوق جارى كرديم و همه جمعه‏ها را زارزار، سر بر شانه ندبه‏ها گذاشتيم و اشك فراق ريختيم. ورق ورق، دفتر خاطرات دلمان را غزل‏هاى گل نرگس و عطش ديدارمان به او، پُر ساختيم:

گل نرگس! فداى رنگ و بويت

نصيبم كى شود ديدار رويت؟

تمام كاسه ايام را لبريز از بى‏قرارى و سرشار از انتظار كرديم و لحظه لحظه سحرهايمان را مثل بلبل، به عشق روى گُلت، نغمه دعا سرداديم و قصه‏هاى حضور پر بركتت را مهمان دل پاك كودكانمان كرديم و شب‏هاى قدر، تا صبح، به اميد گوشه چشمت، چشم‏ها و دست‏هاى فقير وجودمان را باز نگه داشتيم ؛ امّا هنوز،

هنوز مى‏دانم كه قدرِ گل وجود نازت را در گلزار هستى نمى‏دانيم:

سنگ و گل را كُند از يُمنِ نظر، لعل و عقيق

هر كه قدرِ نفسِ باد يَمانى دانست.

و برگى از كتاب پُرحجم قصه‏هاى پُرغصه‏ات را نخوانده‏ايم. هنوز يكى از هزار زخم و داغ دلت را با پماد عمل خود بهبود نبخشيده‏ايم و با چشم تأمّل در جارى معناى «انتظار فرج» زلال و فروغ بهترين عمل‏ها را نگريسته‏ايم كه: «افضلُ الأعمالِ انتظارُ الفرج»(1) و در آيينه تعجيل فرجت، عكس زيباى تو و گشايش كارهاى خود را نديده‏ايم.(2)

و... افسوس كه اوراق شعر دلمان را رنگ شور و شعور و شيدايى نزديم و صد افسوس كه كودك نوپاى عقلمان را به مكتب عشقت نفرستاديم و سكه‏هاى مهر خودمان را به نام و مُهر تو مزيّن نساختيم.

و... دريغ كه در بستر ناكامى ايام، با صفاى آه و اشك خود، طبيب مسيحانفسى چون تو را از صميم دل، به بالين نياز نخوانديم و سرزمين تيره دلمان را در برابر تابش چشمه خورشيدت نگذاشتيم.

و هنوز به محضر و دادگاه بررسى اعمالمان، كه هر هفته به دستت مى‏رسد، ضامنى آبرومند، از پيش نفرستاده‏ايم.

 


1 . بحارالأنوار، ج 52، ص 128 .

2 . امام زمان (عج): «براى تعجيل فرج من بسيار دعا كنيد كه آن فرج (گشايش) شماست». (همان، ص 92)

جمعه 2/9/1386 - 15:50
پسندیدم 0
UserName
x