شمع جهان افروزم

لاله روى تو را شمع جهان افروزم
عشق ميبازم و پروانه صفت ميسوزم
نه در آن آينه حسن بگيرد آهم
نه دل نازك او را بگدازد سوزم
رشته عمر توانم زغمت تازه كنم
ديده از روى تو هرگز نتوانم دوزم
در فراق تو در اشك بسى افشاندم
گوهرى باز ز وصل تو نمى اندوزم
بهر تحقيق حقايق چه بمكتب آيم
جز حديث غم عشق تو نمى آموزم
روزگارى ز تو دارم كه نگنجد ببيان
قدمى رنجه كن اينك شب و اينك روزم
پوزش مفتقر اندر بر جانان چه كند
من ناچيز چه باشم كه چه باشد پوزم

آيه الله غروي اصفهاني

دوشنبه 14/8/1386 - 9:58
پسندیدم 0
UserName