سفر عشق...

وقتي دل سودا زده شور دگري داشت
آهش شرري ميزد و، شورش اثري داشت
از هر دو جهان ، فارغ و مشغول، به خود بود
با اهل نظر، سرّي وـ با عشق سري داشت
با پير مغان، بي خبر از سرّ قَدَر بود
يا آنكه ز ما داشت نهان، گر خبري داشت
گفتند كه: زاهد هنرش ديدن عيب است
گفتم مگر او بهتر از اينهم هنري داشت؟
از حلقه ما، راه بميخانه دراز است
ايكاش كه اين خانه بميخانه دري داشت
شد شوقِ طلب هَمره ما در سفر عشق
ره گم نكند هر كه چنين همسفري داشت
ما بي خطر از باديه‌‌ي عشق، گذشتيم
صد شُكر كه بگذشت ز ما، گر خطري داشت

عبرت نائيني

دوشنبه 14/8/1386 - 9:57
پسندیدم 0
UserName