آداب امر به معروف 3
 

 

در وجوب و فضيلت امر به معروف و نهى از منكر و نكوهش ترك آنها



خداى تعالى فرمايد: « لا خير فى كثير من نجويهم الا من امر بصدقة او معروف او اصلاح بين الناس و من يفعل ذلك ابتغاء مرضات اللّه فسوف نؤ تيه اجرا عظيما. » (1)
و خداى تعالى فرموده است : « و ان طائفتان من المؤ منين اقتتلوا فاصلحوا بينهما...» (2)
اصلاح همان جلوگيرى از تجاوز و بازگرداندن به طاعت خداست ، و اگر متجاوز برنگشت ، خداوند دستور به مبارزه با او را داده و فرموده است : « فقاتلوا التى تبغى حتى تفيى ء الى امر اللّه . » (3)
و اين همان نهى از منكر است .
اما اخبار: از پيامبر صلى اللّه عليه و اله نقل شده كه فرمود: «هيچ گروهى نيستند كه مرتكب گناهى شوند و در ميان ايشان كسى باشد كه بتواند آنها را نهى از منكر كند و نكند، مگر اين كه بزودى خداوند همه آنها را به عذابى از جانب خود گرفتار مى سازد.» (4)
از ابوثعلبه خشنى نقل كرده اند كه وى از رسول خدا صلى اللّه عليه و اله درباره تفسير اين آيه مباركه پرسيد: « «لا يضركم من ضل اذا اهتديتم .» » (5)
پيامبر صلى اللّه عليه و اله مى فرمايد: «اى ابوثعلبه ، امر به معروف و نهى از منكر كن و هرگاه ديدى كه مردم به دنبال حرص و آز هستند و از هواى نفس ‍ پيروى مى كنند و دنيا را برگزيده اند و هر صاحب نظرى ، فريفته نظر خويش ‍ است ، مواظب خودت باش و توده مردم را رها كن ، زيرا در پى شما آشوبهايى مانند پاره هاى تيره شب است ، كسى كه در آن اوقات به دست آويزى همچون دست آويز شما چنگ زند، اجر و مزد پنجاه تن از شما را دارد. گفتند: يا رسول اللّه ، آيا اجر پنجاه تن از آن مردم را؟ فرمود: بلكه از شما را كه نيكوكارى را يارى مى كند در حالى كه آنها نمى كنند.» (6)
از ابن مسعود درباره تفسير اين آيه پرسيدند، او گفت : اينك زمان تفسير آن نيست ، امروز متن آيه قابل قبول است و ليكن نزديك است كه زمان تفسير آن فرا رسد؛ آن وقت شما امر به معروف مى كنيد، با شما چنين و چنان عمل مى كنند و سخن مى گوييد، كسى از شما نمى پذيرد، در آن زمان است كه «بايد به خود بپردازيد و هنگامى كه شما هدايت يافتيد، گمراهى كسانى كه گمراه شده اند به شما زيانى نمى رساند.» (7)
رسول خدا صلى اللّه عليه و اله فرمود: «بايد امر به معروف و نهى از منكر كنيد اگر نه خداوند بدكاران شما را به شما مسلط مى كند و از آن پس نيكان شما هر چه دعا مى كنند، مستجاب نمى شود.» (8) مقصود اين است كه هيبت و شكوه آنان در نظر اشرار از بين مى رود در نتيجه اهميتى به آنها نمى دهند و از آنها نمى ترسند.
پيامبر صلى اللّه عليه و اله فرمود: «اى مردم ! خداى تعالى مى فرمايد: اى مردم ! بايد امر به معروف و نهى از منكر كنيد، پيش از آن كه دعا كنيد و مستجاب نشود.» (9)
آن حضرت مى فرمايد: «كارهاى نيك در برابر جهاد در راه خدا به قدر آب دهان انداختن در دريايى ژرف است ، و تمام اعمال نيكو و جهاد در راه خدا در برابر امر به معروف و نهى از منكر بيش از آب دهان در برابر اقيانوسى ژرف نمى باشد.» (10)
پيامبر صلى اللّه عليه و اله فرمود: «همانا خداى تعالى از بنده مى پرسد: چه باعث شد كه منكر را ديدى و نهى از منكر نكردى ؟ هرگاه خداوند دليلى را به بنده اش تلقين كند، مى گويد: پروردگارا! به تو اعتماد ورزيدم و از مردم فاصله گرفتم .»(11)
آن حضرت فرمود: «مبادا ميان معابر و بر رهگذرها بنشينيد، گفتند: ما ناگزير از نشستنيم ، زيرا رهگذرها انجمن ماست و در آنجاها گفتگو مى كنيم . فرمود: اگر نمى خواهيد اين مكانها را ترك كنيد پس حق آن را ادا كنيد، عرض كردند: حق راه چيست ؟ فرمود: چشم پوشيدن (از نامحرم ) و آزار نرساندن (به مردم ) و جواب سلام (ديگران ) را دادن و امر به معروف و نهى از منكر.»(12)

پاورقى:

1- نساء / 114: در بسيارى از سخنان در گوشى (و جلسات محرمانه ) آنها خير و سودى نيست مگر كسى كه (به اين وسيله ) امر به كمك به ديگران يا كار نيك يا اصلاح در ميان مردم كند، و هر كس براى خشنودى پروردگار چنين كند، پاداش بزرگى به او خواهيم داد.
2- حجرات / 9: هرگاه دو گروه از مؤ منان باهم به نزاع و جنگ پردازند، در ميان آنها صلح برقرار سازيد.
3- حجرات / 9: و اگر يكى از آنها بر ديگران تجاوز كند يا طايفه ظلم پيكار كنيد تا به فرمان خدا باز گردد.
4- اين حديث را ابوداوود، در ج 2، ص 436 كتاب خود و ابن ماجه و ابن حيان - به طورى كه در « الجامع الصغير » آمده - به سنن حسن آورده اند.
5- مائده / 105: هنگامى كه شما هدايت يافتيد گمراهى كسانى كه گمراه شده اند به شما زيانى نمى رساند.
6- اين حديث را ابن ماجه به شماره 4014، « كتاب الفتن » نقل كرده است .
7- اين حديث را عبد بن حميد و سعيد بن منصور - به طورى كه در « درالمنثور، ج 2، ص 339 آمده - از وى نقل كرده است .
8- اين حديث را طبرانى در « الاوسط » و بزاز از ابوهريره - به طورى كه در « مجمع الزوائد، » ج 7، ص 266 آمده است - نقل كرده اند.
9- اين حديث را اصفهانى در حديثى از ابن عمر - به طورى كه در « الترغيب » ، ج 3، ص ‍ 231 آمده - نقل كرده است .
10- عراقى گويد: اين حديث را ابومنصور ديلمى در مسند « الفردوس » با اكتفاى به سطر اول از حديث جابر با اسناد ضعيف نقل كرده ولى سطر ديگر را على بن معبد در كتاب « الطاعة و المعصية » از روايت يحيى بن عطا به طور مرسل نقل كرده است كه من اين شخص را نمى شناسم . مى گويم : در كافى ، ج 5، ص 59 نظير همين آمده است .
11- اين حديث را ابن ماجه در سنن به شماره 4017، از قول ابوسعيد خدرى نقل كرده است .
12- اين حديث را مسلم در ج 7، ص 3 از قول ابوسعيد خدرى نقل كرده است .

يکشنبه 13/8/1386 - 15:27
پسندیدم 0
UserName