چهره های ادبی آلمان
توسط : mahdid
چهره های ادبی آلمان 
یوهان ولفگانگ گوته (Goethe) او یک سخن پرداز و عالم بود، یک هنرمند و دانشمند علوم طبیعی، یک رؤیا پرداز و با همه این اوصاف سیاستمداری واقعگر نیز شمرده می شد.

 

 

● منتقد معروف آلمانی، مارسل رایش - رانیسکی (Marcel Reich-Ranicki) ، نود نویسنده آلمانی را در کتاب برجستگان ادبیات آلمان گرد آورده است. او هر کدام از این نویسندگان را، از گوته تا کریستف رانس مایر، در چند خط تصویر می کند. کتاب برجستگان ادبی رایش- رانیسکی ۱۰ جلد را شامل می شود که مجموعاً ۱۸۰ داستان در آن چاپ شده و توصیفاتی که بدان اشاره شد در ابتدای اثر هر نویسنده آورده شده است. ۸ نویسنده از این مجموعه را که در سایت روزنامه «فرانکفورتر آلگماینه تسایتونگ» ارائه شده ترجمه کرده ایم که در اینجا می آوریم: ● یوهان ولفگانگ گوته (Goethe) او یک سخن پرداز و عالم بود، یک هنرمند و دانشمند علوم طبیعی، یک رؤیا پرداز و با همه این اوصاف سیاستمداری واقعگر نیز شمرده می شد. گوته نظریه پردازی شیفته و در عین حال عملگرایی خستگی ناپذیر بود. عاشق روشنی بود و همزمان از تاریکی دفاع می کرد. برای بلند طبعی روح و اصالت خانوادگی ارزش قائل بود، بدون این که رابطه اش را با پابرهنه ها و عوام قطع کند یا مستقیماً به تحقیر امور مبتذل بپردازد. به سبک هایی بسیار متفاوت تسلط داشت و در همه شکل ها و ژانرهای ادبی طبع آزمایی می کرد: هیچ چیز در ادبیات نبود که برایش بیگانه باشد و هیچ چیز هنری نبود که بی تفاوت از کنارش بگذرد. او یک نوپرداز کمال گرا بود. ● هاینریش هاینه (Heinrich Heine) هاینه زبان شعر و نثر را احیا کرد و آن را از عناصر زاید و بی قواره آزاد ساخت. بدین طریق زمینه را برای مردمی کردن ادبیات آماده کرد. او سادگی اشعار مردمی آلمان را یکبار دیگر زنده کرد، نه از بیان شور و حرارت شرم داشت و نه از احساسات گرایی. همه چیز را با کنایه و طنز مورد انتقاد قرار می داد و به آنها نسبیت می بخشید. ادیبی شکاک و شیفته بود. به آسانی به آن چیزی در ادبیات دست می یافت که در نظر ما ارزش کمیاب شمرده می شود: یعنی ترکیبی از شوخ طبعی و خردمندی، جذبه و تیزهوشی، احساس و زیبایی. او موفق به خلق آثاری شد که اروپا چندان انتظارش را از آلمان نداشت: آثاری به زبان آلمانی که به ادبیات جهانی تعلق داشته باشند. ● توماس مان (Thomas Mann) رمان ها و نوول های او جهان کاملی را تشکیل می دهند که با عشقی سرشار ترسیم شده و با دید انتقادی تندی همراهند که در مرکزش شهروند ره گم کرده جامعه شهری قرار دارد و این شهروند گاه در کسوت یک نویسنده و گاه یک هنرمند، همچون فرزند دردسرساز زندگی به جلوه درمی آید. از مهمترین عناصر آثار بی بدیل و استادانه توماس مان در کنار تجزیه وتحلیل روانشناسانه همچنین کنایه، طنز و پارودی (تقلید هزل آمیز) است. از ویژگی های این نویسنده چیره دست این بود که امکانات غیرقابل تصور زبان آلمانی را کشف کرد و آن را تا بدان پایه زیبایی و غنا بخشید که پیش از او تنها گوته از عهده آن برآمده بود. ● فرانتس کافکا (Franz Kafka) کافکا در رمان ها و داستان هایش از دوره ای که بدان تعلق داشت پیش افتاده بود. تازه چند دهه بعد از مرگش، هنگامی که نقش روشنفکران در جامعه به طور عمده دستخوش تغییر شده بود، مشخص شد داستان هایی که در ابتدا تنها بیان کننده موقعیت های افراد مطرود و در مظان اتهام به نظر می رسیدند در واقع تمثیل های کلاسیکی بودند از بی وطنی و از خودبیگانگی. خوانندگان نسل های بعد شخصیت های آثار کافکا را همچون نمونه های بارزی از وجود انسانی درک کردند. ● گوتفرید بن (Gottfried Benn) آثار این شاعر، داستان پرداز و مقاله نویس هم گواهی بر استعداد پرقدرت شاعرانه اوست و هم از شغل رسمی این نویسنده حکایت دارد: شغل پزشکی تا حدود زیادی تعیین کننده جهان بینی گوتفرید بن بود، بویژه در آثار مهم اولیه اش که رؤیاهای بیماری، زوال و پوسیدگی بر آنها حکمفرماست و استفاده فراوان بن از واژه های پزشکی در آنها جلب توجه می کند. او را اغلب نویسنده ای می شناسند که دیدی تمسخر آمیز دارد و همچنین به خاطر تمایل به نیهیلیسم سرزنش اش می کنند. اما در پشت ظاهرش - بویژه در اشعار ملودیک و فرم گرای او - اشتیاقش به عشق پنهان است. ● برتولت برشت (Bertolt Brecht) او به مقامی که در جوانی برای خود وظیفه و هدف قرار داده بود نایل شد، یعنی به یک نویسنده کلاسیک بدل گشت. او قرنی را که در آن می زیست به مبارزه طلبید - با آثار نمایشی که نظیرش قبلاً بوجود نیامده بود، این آثار از اکسپرسیونیست شروع می شد، با اپرای سه پولی، اپرای ماهاگونی و نمایشنامه های آموزشی ادامه می یافت و به نمایشنامه های برجسته ای که در دوران تبعید و سال های آخر عمرش نوشته بود ختم می گردید. برشت شهرتش را مدیون آثار نمایشی اش بود، اما در عین حال شاعر فوق العاده ای نیز بود. برشت به خوانندگانی که ریتم اشعار «ریلکه» در خونشان جاری بود و ملودی اشعار «اشتفان گئورگه» را در گوش داشتند توانست ثابت کند که ترکیب شعر و خرد نه تنها ضروریست، بلکه امکان پذیر نیز هست، یعنی شعر می تواند اندیشمندانه و تعقل می تواند شاعرانه باشد. ● گونترگراس (G.Grass) نویسنده و شاعری که در رمان ها و داستان هایش مجذوب جذابیت امور پیش پا افتاده شده و آن را تا شاعرانگی ارتقا می دهد. گاه و بیگاه غرابت زندگی روزمره و پوچی نهفته در امور معمولی را نمایان می کند. گراس صلح طلبی خشمگین است، شاعری طعنه زن و تهاجمی که دنیا را (عمدتاً دنیای طبقه متوسط را) با نگاهی پاک و فارغ از پیشداوری می نگرد. رمان هایش تابلوهایی هجو آمیز توأم با انتقاد از دورانش هستند که در آنها تصاویر و رؤیاها بسیار پررنگتر از نزاع ها و مشکلاتند. این آثار قدرت زبانی فوق العاده ای دارند، همچنین از تمثیل پردازی و تخیلی حیرت انگیز سرشارند. ● کریستا ولف (Christa Wolf) او نماینده نسلی است که کمی بعد از سال ۱۹۴۵ در بخش شرقی آلمان با شور و شعف خاصی به سپیده دم دورانی جدید خوشامد گفت و گمان کرد می تواند توفان انقلاب را برانگیزد. این نسل خیلی زود مجبور شد به زندگی ملا ل آور روزمره در لایپزیگ و برلین شرقی و بوی متعفن حکومت دموکراتیک آلمان (DDR) عادت کند. بدین ترتیب در مرکز رمان ها و داستان های او - فارغ از این که کجا و در چه زمانی می گذرند - مسأله تحقق شخصیت و ارتباط متقابل میان فرد و نظام اجتماعی مشهود است.نظر یادتون نره؟


يکشنبه 13/8/1386 - 14:35
پسندیدم 0
UserName