قمار عشق...

ساقيا بده جامي، زان شراب روحاني
تا دمي بياسايم، زين حجاب ظلماني
بهر امتحان اي دوست، گر طلب كني جانرا
آنچنان بر افشانم، كز طلب خجل ماني
بي وفا نگار من، مي كند به كار من
خنده‌هاي زير لب عشوه‌هاي پنهاني
دين ودل به يك ديدن، باختيم و خرسنديم
در قمار عشق اي دل، كي بود پشيماني؟
ما زدوست غير از دوست، مقصدي نمي خواهيم
حور و جنت اي زاهد، بر تو باد ارزاني
رسم عادت و رندي‌ست، از رسوم ‌ـ‌ بگذشتن
آستين اين ژنده، مي‌كند گريباني
زاهدي به ميخانه، سرخ روـ‌ ز مي ديدم
گفتمش مبارك باد، بر تو اين مسلماني
زلف و كاكُل او را، چون به ياد ميارم
مي‌نهم پريشاني بر سر پريشاني
خانه‌ي دل مارا، از كرم عمارت كن
پيش از آنكه اين خانه رو نهد به ويراني
ما سيه گليمان را، جز بلا نمي شايد
بر دل( بهائي) نه هر بلا كه بتواني

شيخ بهائي

يکشنبه 13/8/1386 - 10:40
پسندیدم 0
UserName