زيرباران ...
توسط : حامد...
 

زيرباران ...

 

مي‌خواهم امروز زيباترين واژه‌ها را براي دلم بسرايم. مي‌خواهم تمام كلمه‌هايي كه مي‌نويسم كبوتر شوند و روي قطره‌اي شبنم آشيان بگيرند. مي‌خواهم تمام فاصله‌ها را بشكنم و با تو صميمي‌تر شوم، اي آفريدگار آوازهاي شكسته! اكنون شكسته‌ترينم، مي‌خواهم با شكسته‌هاي دلم، به سراغ تو بيايم، با زمزمه‌هاي پر سوز عرفه در فرازي كه مولايم حسين سر به سوي آسمان، اشك از ديده، حزن در گلو چنين تو را خوانده است: اي كه از هر كسي شنواتري، يا أسرع الحاسبين، يا أرحم الرّاحمين، تو رحيمي، مهرباني، خداي رحمتي، آفريدگار محمدي،‌ اي رحيم! نيازم رو به درگاه توست و تمنايم به لطف بي‌منتهاي توست، مبادا از درگاهت نااميد بازم گردانم.

يارب! مي‌خواهم اين نوا را چون مولايم حسين بارها و بارها تكرار كنم. آن‌چنان كه او تو را مي‌خواند و دل هر شنونده‌اي لرزيد، اي معبود يگانه! حمد و فرمانروايي از تو و ستايش براي توست. اي كه بر هر چيز توانايي و بر هر ناگفته دانايي! اي مهربان! از تو رهايي مي‌خواهم، رهايي از آتش را، آري، مولايم حسين در زمزمه‌هاي عرفه اين گونه گفته است، اما من كجا و سالار عشق و اسوة آزادگي حسين كجا؟...

يارب! من از تو رهايي مي‌طلبم، ابتدا، از خودم، از اين نفس سركش،‌ از اين تني كه شهوت بر فطرتش غالب شده، آري، رهايي مي‌خواهم، رهايي از زندان گناه.

يارب! مرا رها كن از هرچه كه فردا مرا در نزد حسين(ع) شرمنده مي‌كند، خدا! دل سردسيرم را با خورشيد هدايت خود گرم كن، چنان كه فرداي قيامت، شرمسار نباشم.

خدايا! من به اين مي‌بالم، كه انسانم و اشرف مخلوقات، اما تو مي‌داني در توانگري خود نيازمندم، تنها تو مي‌داني كه با همة دانش خود، نادانم، پس هرچه كوتاهي است، از من است، و از توست، آنچه شايان كرامت توست.

خدايا! اي كه مرا با تمام ناتواني و ناداني خود،‌«خليفة» خويش در زمين قرارداده‌اي، مي‌خواهم آنچه مي‌كنم زيبا باشد و آنچه مي‌گويم، زيبا. اگر بدي از من حاصل شود، بازهم دل به تو و رحمت تو مي‌سپارم كه كفيل مني. هر چه هم بد كرده باشم، مي‌دانم تو خوارم نمي‌كني، چگونه مي‌توانم از تو نوميد گردم و رو به ديگري آورم، درحالي كه مي‌دانم شبِ سياهِ نااميدي با خورشيد عنايت توست كه به صبح رستگاري مي‌پيوندد؟

 

يکشنبه 13/8/1386 - 9:12
پسندیدم 0
UserName