از خدا چیزی جز خدا نخواهید
توسط : بر ز خ
سلام
روز قسمت بود.خدا هستي را قسمت ميکرد.
خدا گفت: چيزي از من بخواهيد هر چه باشد.شما را خواهم داد .
سهمتان را از هستي طلب کنيد زيرا خدا بخشنده است.
و هر که آمد چيزي خواست.
يکي بالي براي پريدن و ديگري پايي براي دويدن.
يکي جثه اي بزرگ خواست و آن يکي چشماني تيز.
يکي دريا را انتخاب کرد و يکي آسمان را.
در اين ميان کرمي کوچک جلو آمد وبه خدا گفت:
خدايا من چيز زيادي از اين هستي نمي خواهم.
نه چشماني تيز ونه جثه اي بزرگ نه بال و نه پايي ونه آسمان ونه دريا .....
تنها کمي از خودت.تنها کمي از خودت به من بده و خدا کمي نور به او داد.
نام او کرم شب تاب شد.خدا گفت:
آن که نوري با خود دارد بزرگ است.حتي اگر به قدر ذره اي باشد.
تو حالا همان خورشيدي که گاهي زير برگ کوچکي پنهان مي شوي!
و رو به ديگران گفت:
کاش مي دانستيد که اين کرم کوچک بهترين را خواست.
زيرا که از خدا جز خدا نبايد خواست.
شنبه 12/8/1386 - 8:46
پسندیدم 0
UserName