دوستى و
توسط : حامد...
 

دوستى و رفاقت نمك زندگى

«نزديكترين شخص به انسان كسى است كه دوستى و محبت، او را نزديكتر ساخته گرچه نژادش با دوست، پيوسته نيست. و بيگانه كسى است كه مهر و محبت و دوستى نداشته باشد گرچه پيوند نسبى و نژادى دارد. چيزى به چيز ديگر نزديكتر از دست به پيكر نيست كه اگر دست خيانت ورزد، از بدن بريده شود...».

اميرمؤمنان على عليه‏السلام

 

يكى از مهمترين جلوه‏هاى آداب معاشرت با مردم، دوستى و رفاقت است كه در اهميّت آن، كسى شك نكرده و نمى‏تواند انكار نمايد؛ چراكه دوستى و رفاقت و محبت به همنوع، در سرشت بشر نهفته و اصلاً لازمه زندگى جمعى به شمار مى‏رود؛ زيرا انسان در ادامه حيات خود هيچ‏وقت بى‏نياز از همنوعان خود نبوده و نخواهد بود و انسان‏ها بايستى در كارهاى روزمرّه زندگى، مددكار همديگر باشند و اين مدد و يارى كردن، بدون دوستى و رفاقت، امكان‏پذير نيست.

 

رفاقت و دوستى در همه جوامع كوچك و بزرگ، حتى در روابط فاميلى و خانوادگى مانند زن و شوهرى و پدر و فرزندى و برادرى و... موجود و مؤثر است، يعنى اگر پدر و فرزند هم علاوه بر پيوند نسبى و حسبى، رفاقت و دوستى نداشته باشند، زندگى آنان صفا ندارد، چنانكه در طول زندگى، زياد ديده شده است كه كدورت و خصومت شديدى بين زن و شوهر، پدر و مادر با فرزند، و برادر با برادر رخ داده است، بدون اينكه پيوند فاميلى بهم بخورد.

 

دوستى در اسلام

در اسلام، به مسأله رفاقت و دوستى بيش از همه اديان، اهميّت داده شده است چنانكه بيانات رهبران دينى ما مخصوصا اهل بيت پيامبر صلى‏الله‏عليه‏و‏آله طى احاديث بى‏شمار در اين مورد، گواه اين مسئله است كه ما به برخى از آنها اشاره مى‏نماييم از جمله در حديثى از امام حسن عليه‏السلام مى‏خوانيم:

 

القَريبُ مَنْ قَرَّبَتْهُ المَوَدَّةُ و إنْ بَعُدَ نَسَبُهُ و البَعيدُ مَنْ بَعَّدَتْهُ المَوَدَّةُ و إنْ قربت نَسَبُهُ لا شى‏ء أقربُ الى شى‏ءٍ مِنْ يدٍ الى جسدٍ و إنّ اليَدَ تَغُلُّ(خيانت) فتُقْطَعُ و...(1)».

 

«نزديكترين شخص به انسان كسى است كه دوستى و محبت، او را نزديكتر ساخته گرچه نژادش با دوست، پيوسته نيست. و بيگانه كسى است كه مهر و محبت و دوستى نداشته باشد گرچه پيوند نسبى و نژادى دارد. چيزى به چيز ديگر نزديكتر از دست به پيكر نيست كه اگر دست خيانت ورزد، از بدن بريده شود...».

 

معلوم مى‏شود به رفاقت و دوستى -كه مى‏شود گفت، نمك روابط عاطفى و اصلاً نمك زندگى است-، در اسلام چه‏قدر بها داده شده است به‏طورى كه رهبران معصوم ما، دوست انسان را به منزله خود انسان دانسته‏اند. چنانكه از بعضى از بزرگان نقل شده است كه:

 

«الصَّديقُ إنْسانٌ هو أنْتَ فانْظر صديقا يكونَ مِنْكَ لنفسِكَ(2)».

 

«دوست هر شخص به منزله خود اوست، پس بايد بنگرى كه چه كسى را براى دوستى خويش برمى‏گزينى».

 

«دوست و رفيق، وقتى دوست واقعى است كه سه هنگام انسان را فراموش نكنند: هنگام گرفتارى، مددكار او باشد، و در نبود انسان، مدافع او باشد و پس از وفات دوست، همچنان به يادش باشد».

 

در حديث ديگرى مى‏خوانيم:

 

«سه چيز، نشان‏دهنده جوانمردى انسان است: قرائت قرآن، آبادكردن مساجد و داشتن دوست فراوان(3)».

 

اما اينكه چگونه دوست را بشناسيم و بهترين و بدترين دوست كدام است؟ و طرز برخورد با دوست چگونه بايد باشد؟ و دوستى براى چه و با چه كسى باشد؟ و چه مقدار دوست داشته باشيم؟ و با چه كسانى دوست نشويم؟، اينها مسائلى است كه به خواست خدا به‏طور اختصار اشاره خواهيم كرد.

 

كدام دوست؟

حال كه رفاقت و دوستى، اين‏قدر در زندگى انسان اهميّت دارد، پس بايد پيش از آنكه انسان با كسى طرح دوستى و رفاقت بريزد، بايد آن شخص را بشناسد و سپس با او طرح رفاقت بريزد؛ چراكه اگر انسان بدون شناخت، با كسى رفيق شود، ممكن است باعث بدبختى و سيه‏روزى او شود. چنانكه در طول تاريخ، دوستان ناباب خيابانى و كنار دريايى و دودى و... چه بر سر رفقاى خود آورده‏اند. امروز نيز در مطبوعات و در صدا و سيما و رسانه‏هاى گروهى ديگر مى‏خوانيم و مى‏شنويم كه افرادى به ظاهر دوست، اما در باطن روى چه مأموريتى، چطور فرزندان معصوم ما را به وسيله سيگار و مواد مخدر و نوارهاى مبتذل و انواع و اقسام وسائل صوتى و تصويرى و اينترنت و ماهواره و... به لجن‏زار بدبختى و سيه‏روزى كشيده و چنان از خود بى‏خود مى‏كنند كه حتى پدر و مادر و خواهر و برادر خود را نيز فراموش مى‏كنمد و اين نيست مگر در اثر ناآگاهى جوانان ما از فرهنگ انسان‏ساز اسلام كه در تمام مراحل زندگى فردى و جمعى برنامه دارد و انسان را به بهترين آداب معاشرت و خوشبختى دعوت مى‏كند و آن مكتب ناب اهل بيت است كه راه آنان راه دوستى سالم و مايه خوشبختى است. و اين مطلبى نيست كه نياز به دليل ديگرى بهتر از تجربه و مشاهده داشته باشد.

 

پس براى اينكه بفهميم دوستان خوب را چگونه بشناسيم، لازم است به مكتب اهل‏بيت عليهم‏السلام و كسانى كه روش آنها در همه زمينه‏هاى اخلاقى و دينى و آداب معاشرت، الهى بوده و الگوى تمام انسان‏هاى وارسته مى‏باشد، برگرديم.

 

على عليه‏السلام در اين زمينه مى‏فرمايد:

 

«فى تقلّبِ الأحوالِ عُلِمَ جواهِرُ الرّجال، حسدُ الصَّديقِ مِنْ سُقْمِ المَوَدَّة(4)».

 

«در تحولات روزگار، ماهيّت و جوهره شخصيت اشخاص، شناخته مى‏شود و حسد ورزيدن به دوست، نشانه ناخوشى محبت و دوستى است».

 

همچنين در حديث جامع ديگرى مى‏فرمايد:

 

«أصْدِقائكَ ثلاثة و أعدائكَ ثلاثة: فأصدقائك، صديقك و صديق صديقك و عدوّ عدوّك. و أعدائك: عدوّك و عدوّ صديقك و صديق عدوّك(5)».

 

«دوستان تو سه گروهند: دوست تو، دوست دوستِ تو و دشمنِ دشمن تو.

 

همچنانكه دشمنان تو سه گروهند: دشمن تو، دوست دشمن تو و دشمن دوست تو».

 

باز مى‏فرمايد: «لا يكونَ الصَديقُ ِ صديقا حتى يحفظ أخاه فى ثلاث: فى نكبته و غيبته و وفاته(6)».

 

«دوست و رفيق، وقتى دوست واقعى است كه سه هنگام انسان را فراموش نكنند: هنگام گرفتارى، مددكار او باشد، و در نبود انسان، مدافع او باشد و پس از وفات دوست، همچنان به يادش باشد».

 

دوست آن باشد كه گيرد دست دوست  در پريشان‏حالى و درماندگى 

 

گلستان سعدى

 

بهترين و بدترين دوست

اما ببينيم بهترين و بدترينِ دوستان از ديدگاه بزرگان دين ما چگونه دوستانى هستند؟ پيشوايان ما فرموده‏اند:

 

«دوستان دو نوعند: دوستان راستين و به اصطلاح، «جانى» كه آنها به منزله بال و پر انسان هستند و آنان همچون خانواده و ثروت هستند؛ پس تو نيز جان و مال خود را از ايشان دريغ مدار. دوست آنها را دوست، و دشمنشان را دشمن بدار و عيب آنها را بپوشان، خوبى‏هاى آنها را پخش كن و اين‏چنين دوستانى از گوهر سرخ هم كمياب‏ترند. ولى قسم دوم دوستان ظاهرى هستند كه فقط با لبخند با تو روبه‏رو مى‏شوند، با آنان با رويى گشاده و لبى خندان برخورد كن و بيش از اين از آنها انتظار نداشته باش»(7).

 

اما در زمينه دوستان بد، اميرمؤمنان على عليه‏السلام مى‏فرمايد:

 

«بدترينِ دوستان كسى است كه انسان به خاطر او به زحمت بيفتد(8)».

 

«هركس با دوست خود رودربايستى داشته باشد، دوستى آنها پايدار نخواهد بود(9)».

 

«دوستى كه به تو حسد بورزد، رفاقت و دوستى‏اش ناسالم است(10)».

 

«دوستى كه معصيت و نافرمانى خدا را در نظر تو بيارايد و زيبا نشان دهد، بدترين دوست است(11)».

 

چنانكه مى‏بينيم، در اكثر بيانات ائمّه اطهار عليهم‏السلام در مورد دوست و رفيق، خصوصا دوستان خوب، كلمه «اخ» يعنى برادر، به‏كار برده شده است كه حاكى از اهميّت و نقش مثبت و مؤثر دوست خوب در زندگى اجتماعى و خانوادگى انسان مى‏باشد. و كلام گهربار امير مؤمنان كه مى‏فرمايد دوستان خوب به منزله بال و پر انسان هستند، مؤيّد اين مطلب است. يعنى چطور برادر انسان مانند دست و پشت انسان است، دوست و رفيق خوب و متديّن هم مانند پشت انسان مى‏ماند. يعنى اگر كسى دوست خوب نداشته باشد، مثل اين است كه يار و ياورى ندارد و تنهاست.

 

ادامه دارد...

 

 

 

1. اصول كافى، ج 4، كتاب‏العشرة، باب التحبّب الى الناس، ح 7.

 

2. بحارالانوار، ج 74، ص 179.

 

3. عيون اخبارالرضا، ج 2، ص 27.

 

4. بحارالانوار، ج 74، ص 163.

 

5. همان، ص 164.

 

6. بحارالانوار، ج 74، ص 163.

 

7. خصال شيخ صدوق، ص 49.

 

8. نهج‏البلاغه، صبحى صالح، ص 559.

 

9. بحارالانوار، ج 74، ص 165.

 

10. نهج‏البلاغه، صبحى صالح، ص 507.

 

11. امالى شيخ طوسى، ج 2، ص 50.

شنبه 12/8/1386 - 8:38
پسندیدم 0
UserName