در سکوت مبهم شبهای سردم ...
توسط : عافی
 

در سکوت مبهم شبهای سردم نقش یک عشق را کاشتی در دلم
با خود گفتم این بیگانه در اندوه چیست ؟ در فراق دیدن چشمان کیست ؟
یا که شاید او خواهان من است یا که شاید مست شعرهای من است ؟
با خود می گویم قلبم بازیچه دستان کیست ؟ یا که آن بیگانه در حیران کیست ؟
آیا تو در کمین قلب و عشق منی ؟ یا که مثل همه به دنبال دل شکستنی ؟
تو نمی دانی ترس من از عشق چیست ؟ تو نمی دانی جدایی در عشق چیست ؟
تو نمی دانی که من جوانی خسته ام تو نمی دانی که من دیوانه ای دل شکسته ام

جمعه 11/8/1386 - 19:49
پسندیدم 0
UserName