مهر بیکران
توسط : ياس نبي
 

شـيـخ طوسى (ره ) در كتاب [الغيبة ] نقل مى كند كه ابن ابى غانم قزوينى با عده اى از شيعيان در ايـن باره كه حضرت امام عسكرى (ع ) آيا فرزندى از خود باقى گذارده تا جانشين اوباشد مشاجره كـردنـد و او مدعى شد كه آن حضرت از دنيا رفت و فرزندى از خود به جاى نگذاشت , شيعيان نيز عـريـضه اى به ملجا و ماواى خود نوشتند و عرض حال با صاحب و آقاى خود نمودند و از آن ساحت اقدس ارواحنا فداه نيز جواب چنين صادر گرديد: انـه انـهـي الي ارتياب جماعة منكم في الدين ومادخلهم من الشك والحيرة في ولاة امرهم فغمنا ذلك لكم لا لنا وساءنا فيكم لا فينا, لان اللّه معنا فلا فاقة بنا الى غيره .

((3)) هـمـانـا رسيده است بر ما اينكه عده اى از شما دردين خود به تزلزل افتاده و شك و حيرت نسبت بـه اولـى الامـرشـان بـه آنـها هجوم آورده اين مطلب ما رامغموم ساخته , البته براى شما نه براى خـودونـاراحـت شـده ايـم بـه خاطر شما نه به خاطر خود,چون خدا با ماست و احتياجى به غير او نداريم .

امـام زمـان (ع ) از تـزلزل و تحير دوستانش غمناك مى شود ودرياى رافت او چون دوستانش را به ورطـه بـلا مـى نگردمى خروشد, و نه تنها حزن و اندوه خود را اظهار مى كند بلكه ازشدت محبت خود به آنها اين چنين پرده برمى دارد كه : غـم و انـدوه مـا بـه خـاطر شماست و از اينكه عده اى در اولوالامرخود شك كرده اند و به ضلالت كـشـيـده شـده اند محزونيم نه ازبراى خود, چون خدا با ماست و حاجتى به غير او نداريم تا ازجدا شدن جماعتى مغموم شويم .

پدر دلسوز اگـر به كلام آن حضرت باز گرديم مى بينيم كه آن امام رئوف از شك و تزلزل دوستانش كه همه ناشى از تحيرى است كه از غيبت آن عزيز حاصل شده , رنج مى برد, چرا كه به فرموده حضرت على بن موسى الرضا(ع ): الامـام , الانـيـس الـرفـيـق , والـوالد الشفيق , والاخ ‌الشقيق , والام البرة بالولد الصغير, مفزع العباد في الداهية الناد. ((4)) امـام انـيـسـى اسـت رفيق , و پدرى است دلسوز, امام آن برادرى است كه چون دو نيمه خرما بهم متصل باشند, و امام آن مادر مهربانى است كه به فرزندخردش محبت مى كند, و امام پناه مردم در واقعه هولناك است .

در كلام آن حضرت بايد به نيكى تدبر نمود و آن جام لبريزاز زلال وحى را با آرامى نوش جان نمود كه كلام امام را فهمى ازامام بايد.

اكـنون در محضر انوار رضوى زانوى ادب بزنيم و نظاره كنيم كه چه زيبا آن حضرت پرده از رافت امـام بـرمـى گـيـرد و آن برتر ازمعنا را به پيمانه الفاظ كيل مى كند و جانها را به تماشامى نشاند, نـخـسـت او را بـه صـاحـب انـسـى , رفيق مانند مى كند كه در انسش كوتاهى نمى ورزد و رفاقت بـى ريـايـش مـالامـال ازمحبت است , ديگر باره اين مقام را با تعبيرى عميقتر به تصويرمى كشد و رافـتـش را بـه پـدرى دلـسـوز تشبيه مى كند كه از هيچ هدايت و ارشاد دريغ نمى ورزد كه قطعا عطوفت و لطف پدر ازمحبت و انس رفاقت برتر است .

امـا لـطف امام ارواحنا فداه فوق اينهاست , چون برادرى است كه همراه انسان و توامان با او به دنيا آمـده است آنگونه كه يكى بوده اند مثل دانه خرما و سپس دو نيم گشته اند, گويى انسان راجزئى از خود مى داند و اينسان مهر مى ورزد, محبانش راجداى از خود نمى بيند و رعيتش را اجزاى خود مى انگارد.

خروش محبت مـى توان وحدت و يگانگى حضرت بقية اللّه ارواحنا فداه بادوستانش را, از ناله هاى سوزان سحرش به خوبى دريافت كه سيد اجل قدوة العارفين ابن طاووس (ره ) مى گويد: سـحـرگـاهـى در سـرداب مـقـدس آن حـضرت در سامره نواى آن عزيز را شنيدم كه مى ناليد و مى فرمود: اللهم ان شيعتنا خلقت من شعاع انوارنا, وبقية طينتنا. ((5)) پروردگارا, شيعيان ما از پرتو انوار ما خلق شده اند واز زياده گل ما سرشته گرديدند.

مى بينيد كه چگونه رافتش مى خروشد و چشمه مهرش مى جوشد و دوستان خود را از خود مى داند و به آن تصريح مى كند كه آنها از انوار ما خلق شده اند و از اضافه گل ما آنهاسرشته گرديده اند و از ايـنـجـاسـت كـه هـر گـاه مصيبتى بردوستانش وارد مى شود قلب او متاثر مى گردد و از حزن آنان محزون مى شود و به درد آنها دردمند, كه اين مطلب را ابى ربيع شامى از امام صادق (ع ) چنين نقل مى كند: قـلـت لابـي عـبـداللّه (ع ): بـلـغـنـي عـن عـمـرو بـن اسـحـاق حديث فقال : اعرضه , قال : دخل على اميرالمؤمنين (ع ) فراى صفرة في وجهه , قال : ماهذه الصفرة ؟ فذكر وجعا به .

فـقـال لـه عـلـي (ع ): انـا لـنـفـرح لـفـرحـكـم , ونـحزن لحزنكم , ونمرض لمرضكم , وندعو لكم , فتدعون فنؤمن .

قال عمرو: قد عرفت ما قلت , ولكن كيف ندعوفتؤمن ؟ فقال : انا سواء علينا البادي والحاضر.

فقال ابوعبداللّه (ع ): صدق عمرو. ((6)) بـه امـام صـادق (ع ) عـرض كردم حديثى از عمرو بن اسحاق به من رسيده است , فرمود: بيان كن .

گفتم :عمرو گويد: وارد بـر امـيـر مـؤمـنان (ع ) شدم و حضرت در صورت من زردى مشاهده كرد, فرمود: اين زردى چيست ؟عرض كردم : به مرضى مبتلا بودم .

فرمود: ما با شادى شما شاد مى شويم , و از غم شمااندوهناكيم , و از مريضى شما مريض مى گرديم , وبراى شما دعا مى كنيم پس شما دعا مى كنيد و ماآمين مى گوييم .

عمرو گويد: گفتم : آنچه فرمودى فهميدم , اماچگونه بر دعاى ما آمين مى گوييد؟ فرمود: براى ما مسافت دور و نزديك فرقى ندارد.

امام صادق (ع ) فرمودند: راست گفت عمرو.

و از طـرف ديگر هم وجود مقدس حضرت مهدى ارواحنافداه نيز هر گاه محزون مى شوند و قلب مـبـاركـشـان بـه درد مـى آيـد,گوئى شيعيانش را مصيبتى وارد شده و همه سر در زير بال غصه مى برند, همان گونه كه امام صادق (ع ) از پدران گراميش (ع ) از امير مؤمنان (ع ) نقل مى فرمايند: .

. .

ان اللّه تـبـارك وتـعـالـى اطـلـع الـى الارض فـاخـتـارنـاواخـتار لنا شيعة ينصروننا ويفرحون لفرحنا,ويحزنون لحزننا, ويبذلون اموالهم وانفسهم فينا.... ((7)) خـداونـد تبارك و تعالى توجه بر زمين فرمود ما رااختيار كرد و براى ما شيعيانى برگزيد كه ما را يـارى مـى كـنند و با شادى ما شاد مى شوند و از حزن مامحزون مى گردند و در راه ما مال و جان خود را بذل مى نمايند.

اگـر بـر فرض توجه شيعيان به آن عزيز ناشى از احتياج ونيازى است كه به او دارند پس اين همه بذل عنايت بر دوستان و شيعيان از طرف آن ناحيه مقدس به چه جهت و منظورى مى باشد و آيا آن امـام كـه قـطب عالم هستى و محور جهان آفرينش است احتياجى بر غير ذات حق دارد؟ كه خود نيزفرمودند: لان اللّه معنا فلا حاجة بنا الى غيره .

((8)) بدرستيكه خداوند با ماست پس حاجتى بر غير اونداريم .

پس اين ارتباط و دلبستگى آن حضرت به شيعيانش ازكدامين چشمه سار نشات گرفته و نشان از چيست ؟ جز آنكه جوشش رافتى است كه سينه پر مهرش آن را انباشته كرده وخروش محبتى است كه قلب از هستى برترش مالامال اوست .

جمعه 11/8/1386 - 17:30
پسندیدم 0
UserName