صبح بي تو
توسط : shokry1344
   

به نام خدا

صبح بي تو

صبح بي تو رنگ بعد از ظهر يک آدينه دارد

بي تو حتي مهرباني حالتي از کينه دارد

 

بي تو مي گويند تعطيل است کار عشقبازي

عشق اما کي خبر از شنبه و آدينه دارد

 

جغد بر ويرانه مي خواند به انکار تو

اماخاک اين ويرانه ها بويي از آن گنجينه دارد

 

خواستم از رنجش دوري بگويم يادم آمد

عشق با آزار خويشاوندي ديرينه دارد

 

روي آنم نيست تا در آرزو دستي برآرماي

خوش آن دستي که رنگ آبرو از پينه دارد

 

در هواي عاشقان پر مي کشد با بيقراري

آن کبوتر چاهي زخمي که او در سينه دارد

 

ناگهان قفل بزرگ تيرگي را مي گشايد

آنکه در دستش کليد شهر پر آيينه دارد

 

قيصر امين پور

 

پنج شنبه 10/8/1386 - 20:9
پسندیدم 0
UserName