من از جبابره نيستم

روزي يك عرب بياباني خدمت پيامبر اكرم‌ ـ صلّي الله عليه و آله ـ آمد و حاجتي داشت، وقتي كه جلو آمد روي حساب آن چيزهايي كه شنيده بود، ‍‍‌اُبهّت پيامبر اكرم‌‌ ـ صلّي الله عليه و آله ـ او را گرفت وزبانش به لكنت افتاد!
پيغمبر‌ ـ صلّي الله عليه و آله ـ ناراحت شدند وسؤال كردند:
آيا از ديدن من زبانت به لكنت افتاد؟
سپس پيامبر ـ صلّي الله عليه و آله ـ ‌ او را در بغل گرفتند و به طوري فشردند كه بدنش، بدن پيغمبر‌ ـ صلّي الله عليه و آله ـ را لمس نمايد، آنگاه فرمودند: آسان بگير، از چه مي‌ترسي؟ من از جبابره نيستم. من پسر آن زني هستم كه با دست خودش از پستان گوسفند شير مي‌دوشيد، من مثل برادر شما هستم. «هر چه مي‌خواهد دل تنگت بگو»

منبع : شهيد مرتضي مطهري،سيره نبوي، ص 29.

پنج شنبه 10/8/1386 - 11:43
پسندیدم 0
UserName