مؤذن بد صدا

مؤذني بد صدا، در شهري زندگي مي‌كرد، او هر روز با صداي بد و ناهنجاري، اذان مي‌گفت.
يك وقت، ديد: يك يهودي برايش هديه ‌اي آورد و گفت:
اين هديه ناقابل را قبول مي‌كني؟
ـ براي چي؟
ـ يك خدمت بزرگي به من كردي.
ـ چه خدمتي؟ من كه خدمتي به شما نكرده ‌‌ام.
ـ من دختري دارم كه مدتي بود تمايل به اسلام داشت، از وقتي كه شما اذان مي‌گوييد و الله اكبر را، از تو مي‌شنود، ديگر از اسلام بيزار شده، حال اين هديه را آورده‌ ام، براي اينكه تو خدمتي به من كردي و نگذاشتي اين دختر مسلمان بشود

منبع :  شهيد مرتضي مطهري،حماسه حسيني، ج 1، صص 192 و 193.

پنج شنبه 10/8/1386 - 11:36
پسندیدم 0
UserName