تقديم به تنهاييت
توسط : yarekhak
تقديم به تنهاييت باراني ات شده ام ، در تنهايي سرودهً خويش باراني ات شده ام ، شايد تا انتهاي ظلمت شب وباز آسمان بارانيست دروغ نمي گويم ، قلبم دروغ بلد نيست تو ، لحظه لحظه هاي سبزت ، هميشه سرشار بوده است چگونه خزان شدي شكوه نگاهت ، عطر آرامش را هديه مي داد هميشه... چه شد كه اينك من... بايد بيايم... و دستهايت را پرواز بدهم اگر نبود غروب مبهم عشق رسيدن ، معني نداشت بدون فاصله ، عشق بي رنگ است حالا تو بگو فرشته ًشهرعشق آيا تو نيز بارانيم مي شوي؟ گاهي؟
پنج شنبه 10/8/1386 - 10:48
پسندیدم 0
UserName