آینه ای برای نگریستن به خود (قسمت دوم )
توسط : حامد...
 

آینه ای برای نگریستن به خود (قسمت دوم )

سؤالی كه در اينجا پيش می‌آيد اين است كه آيا اين تمام داستان زندگی من است كه نويسندة كتاب دربارة من نوشته است؟ حال من دانستم كه چيستم ولی عاقبت چه؟ به حال خود گريه كنم و تصوير واقعی خود را ببينم كه چه؟ كاش در همان تصور دروغين از خود بسر می ‌بردم و حداقل مدتی را بدون دغدغه خاطر طی می ‌كردم ولی حال كه می  ‌دانم بيمارم  بيشتر  زجر  می ‌كشم .

اين آينه واقعی ، انسان را به چه نام می ‌خواند؟ انسانی كه توقع دارد عنوان‌های خوبی در داستان زندگيش بر خود داشته باشد، به‌جايی می ‌رسد كه با يك كلمه روبرو می ‌شود كه نمی ‌خواهد آن را بپذيرد. اين نام در فصل جديد كتاب زندگی انسان كهعهدجديد‘ باشد مشخص‌تر شده و نام او اين است: ’گمشده

اما همچنان كه به بقية اين داستان ادامه می ‌دهيم می ‌بينيم كه داستان هنوز به اتمام نرسيده است. داستان من در فلاكت و بدبختی پايان نمی ‌گيرد . بلكه رويارويی واقعی با خود نقطه شروع نجاتی است كه نويسندة داستان در پی تشريح آن است. اين داستان نبايد به محكوميت اين موجود گمشده پايان گيرد. او بايد از سرگردانی و اسارت نجات پيدا كند. سقوط می ‌تواند جای خود را با صعود تعويض كند. اما چگونه اين موجود خاكی می ‌تواند اوج گيرد و به ‌سوی قله حركت كند؟ پرنده‌ای است كه بال‌های پرواز او ضعيف است. اين موجود زمينی پس از شناخت واقعی خود می ‌خواهد آسمانی شود اما نيرو و توانی نيست. اينجاست كه در داستان زندگی من شخصی از آسمان می‌آيد تا به انسان زمينی راه آسمانی زيستن را ياد دهد. كسی كه از جنس زمين نيست. اما به‌خواست خود می ‌خواهد زمينی شود. سلاح او محبت و رحمت است

او برای محكوميت و سرزنش انسان گمشده و سقوط كرده نيامده است. محكوميت چيزی را حل نمی ‌كند. او بايد جلال آسمانی خود را ترك كند. به‌عبارتی ديگر: آسمانی زمينی شد تا زمينی را آسمانی كند

پیا مبران نقاط  عطفی در تاريخ زندگی انسان هستند.آنها برای تغيير انسان از زمينی به آسمانی در زندگی انسان با شادی‌ها، رنج‌ها، تجربيات و فراز و نشيب‌هايش شريك می ‌گردند.  آنها حتی برای تغيير حاضرشدند جان خود را نيز فدا كنند. در اينجا است كه انسان ارزش خود را درك می ‌كند. می ‌داند كه بايد بهايی سنگين برای اين آزادی پرداخت شود. او فدا می ‌شود تا انسان گمشده دوران آوارگی و سرگردانی خود را به اتمام برساند. داستان زندگی انسان در  به گمشدگی پايان نمی ‌يابد بلكه به يافت شدن.  حضرت عيسی  (ع)  اين را به زيبايی تمام در مثل پسرگمشده بيان می ‌كند. ابتدای اين داستان با يك اقدام غم‌انگيز آغاز می ‌گردد

پسری كه اين تصميم را گرفته است: ’می ‌خواهم بروم‘. اما اين شروع داستان است. داستان به جا های غم انگیز میرسد که در اینجا ، مجالی برای شرح و توصیف آن نیست ،می ‌رسد ولی به آنجا ختم نمی ‌شود بلكه با شادی و جشن و سرور به انتهای خود می ‌رسد، زيرا پسری كه گمشده بود يافت می ‌شود و او كه از چشم پدر مرده بود زنده می ‌گردد

آيا اين داستان پايانی دارد؟ انسانِ يافت شده به كجا می ‌رود و مقصد نهايی او كجاست؟ گويی هر چه تلاش می ‌كنيم پايان را بيابيم، پايانی در كار نيست. زيرا يابنده، انسان را در يك بی‌انتهايی قرار می ‌دهد كه نام آن ’زندگی جاودان‘ است. من به جايی می ‌رسم كه قبلاً به آن تعلق داشتم. آخرين كتاب در كتاب‌مقدس مكان حقيقی مرا در آينده نشان می ‌دهد.

بله، اين داستان براستی داستان زندگی من است مي‌ايستد.. داستان من شروع باشكوهی دارد و پايانی باشكوه و در اين ميان دره‌ای است به نام دنیا  كه من از آن عبور می ‌كنم

در ملاقات بين خدای واقعی و انسانی كه با خود واقعی برخورد می ‌كند  تغييری  به ‌وقوع می ‌پيوندد. جايی كه  انسانهای خدائی اين برخورد را تجربه كردند و در ساية اين تجربه خودشان را حقيقتاً شناختند و احتياجشان را فهميدند. اما اين ديدن خود مقدمه و شروعی بر داستان نجات است.

بگذاريد با خود صادق باشیم و موضوع را جدی بگیریم و بدانیم که خدا ما را با شناخت خودمان ،به نتیجه‌ای دگرگون‌کننده منتهی خواهد ساخت
پنج شنبه 10/8/1386 - 9:37
پسندیدم 0
UserName