فقط تویی پنـاه من
توسط : hodhodesaba
پای پیــاده میـرود قافلــه نگــاه من
تا برسد به چشـم تو ای مه شامگـاه من
هزار حرف گفتنــی دارم و دم نمی زنم
کاش خودت بخوانـی از پنجــره نگـاه من
شب است و شب وسایه ها و جغدها خرابه ها
میان این سیــاهه ها فقط تویی پنــاه من
وقت سفر عزیز من ساز بدست من نده
اسیر مویه می شود مخالف سه گـاه من
اگر چه رفته ای ولی قصه عشق ماندنی است
یاد تو مانـــده تا ابـد در دل بی گنــاه من
پنج شنبه 10/8/1386 - 4:8
پسندیدم 0
UserName