سه پیرمرد
توسط : reza6146
خانمی ۳ پير مرد جلوی درب خانه اش ديد.
- شما را نمی شناسم ولی اگر گرسنه هستيد بفرماييد داخل.
- اگر همسرتان خانه نيستند، می ايستيم تا ايشان بيايند.
همسرش بعد از شنيدن ماجرا گفت: برو داخل دعوتشان کن.
بعد از دعوت يکی از آنها گفت: ما هر ۳ با هم وارد نمی شويم.
خانم پرسيد چرا؟
يکی از آنها در پاسخ گفت: من ثروتم، آن يکی موفقيت و ديگری عشق است
. حال با همسرتان تصميم بگيريد کداممان وارد خانه شود.
بعد از شنيدن، شوهرش گفت: ثروت را به داخل دعوت کن. شايد خانمان کمی بارونق شود.
همسرش در پاسخ گفت: چرا موفقيت نه؟
عروسشان که به صحبت اين دو گوش می داد گفت چرا عشق نه؟
 خانمان مملو از عشق و محبت خواهد شد.
شوهرش گفت: برو و از عشق دعوت کن بداخل بيايد. خانم به خارج خانه رفت و از عشق دعوت کرد امشب مهمان آنها باشد.
۲ نفر ديگر نيز به دنبال عشق براه افتادند. خانم با تعجب گفت: من فقط عشق را دعوت کردم!
يکی از آنها در پاسخ گفت: اگر ثروت و يا موفقيت را دعوت می کرديد،
 ۲ نفر ديگرمان اينجا می ماند. ولی هرجا عشق برود، ما هم او را دنبال می کنيم.
هر جا عشق باشد
موفقيت و ثروت هم هست!
فرا
چهارشنبه 9/8/1386 - 14:42
پسندیدم 0
UserName
x