پيغمبر، بهتر مي‌داند

مردي، مادري داشت كه 300 سال عمر كرده بود و بسيار پير و فرتوت شده بود به طوري كه هر وقت مي‌خواست جائي برود، پسرش با زنبيل او را جابجا مي‌كرد.
يك روز كه مادر، مريض شده بود و آن مرد، او را در زنبيل گذاشته و نزد طبيب مي‌برد، حضرت عيسي ـ عليه السّلام ـ او را ديد و گفت: «اين كيست؟»
عرض كرد: «مادرم مي‌باشد و او را نزد طبيب مي‌برم». حضرت روح‌ الله فرمود: «او را شوهر بده، خوب مي‌شود». مرد گفت: «او ديگر پير شده است و وقت شوهر كردنش گذشته است».
پيرزن تا اين حرف را شنيد، دستش را از زنبيل بيرون آورد و محكم بر سر پسر زد و گفت:« اي بي شرم! تو حرف پيغمبر خدا را ردّ مي‌كني؟ آيا تو بهتر مي‌داني يا پيغمبر خدا؟».

منبع : رياض الحكايات، ص 40.

چهارشنبه 9/8/1386 - 11:20
پسندیدم 0
UserName
x