. . .
توسط : عافی
 

يه شب ديدم تو آسمون، ستاره اي چشمک زنون، خنديد و گفت: کنارتم تا آخرش، تا پاي جون... ستاره ي قشنگي بود، آروم و نازو مهربون... ستاره شد عشق منو، منم شدم عاشق اون... اما زياد طول نکشيد، عشق من و ستاره جون؛ ماهه اومد ستاره رو، دزديد و برد نا مهربون... ستاره رفت، با رفتنش، منم شدم بي همزبون... حالا شبا به ياد اون، چشم مي دوزم به آسمون . . . !

سه شنبه 24/7/1386 - 0:25
پسندیدم 0
UserName