روايتي ديگر از حديث بساط
توسط : یاكریم

حديث بساط

از جناب سلمان فارسی رحمه الله علیه روایت شده است که فرمود : « ابوبکر و عمر و عثمان نزد پیامبر صلی الله علیه و آله رفتند و گفتند : تو را چه شده یا رسول الله كه  در هر حالی علی را بر ما برتری می دهی؟ حضرت فرمود : من او را برتری ندادم بلکه خداوند متعال او را تفضل داده است . آنها گفتند : از کجا معلوم ؟پیامبـر فرمــود : حال که از من قبــول نمی کنید، من شما و علـــی را پیش اصحاب كهــــف می فرستم چون در بین گذشتگان، نزد شما راستگو تر از آنها نیست، سلمان را هم شاهدتان قرار می دهم تا اینکه برآنها سلام کنید ،پس آن کسی که خداوند ایشان را برای او زنده نمود و آنها پاسخ او را دادند ، افضل است .گفتند: قبول داریم. »بنابر این حضرت امر فرمود و فرشی برایش پهن شد و حضرت علی علیه السلام را دعوت نمود و او را در وسط فرش نشاند و هر یک از آنها را در گوشه ای از فرش نشاند و سلمان را در کنج چهارم نشاند .سپس فرمود : ای باد ایشان را به سوی اصحاب کهف حمل کن و نزد من بازگردانشان .سلمان می فرماید : « باد به زیر فرش رفت و ما را سیر داد(پرواز داد) و یک باره دیدیم در مقابل غار عظیمی هستیم سپس ما را بر آن پیاده کرد امیر المؤمنین علیه السلام فرمود : سلمان این کهف و رقیم است . به (این) قوم بگو آنها شروع می کنند یا ما شروع کنیم ؟ آنها گفتند : ما شروع می کنیم . و هر یک ایستاد و نماز خواند و دعا کرد و گفت : السلام علیکم یا اصحاب الکهف ، و احدی جوابشان را نداد.امیر المؤمنین علیه السلام بعد آنها ایستاد و دو رکعت نماز گزارد و دعا فرمود و ندا داد : « یا اصحاب الکهف »پس غار صدایی مهیب کرد و آن قوم (اصحاب کهف) از داخل غار با صدای بلند شروع به لبیک گفتن کردند . سپس امیر المؤمنین علیه السلام فرمود : السلام علیکم أیها الفتیه الذین آمنوا بربهم فزادهم هدی سلام بر شما جوانمردانی که به پروردگار خود ایمان آوردید پس خداوند هم بر هدایتتان افزود.
آنها پاسخ دادند : و علیک السلام یا أخا رسول الله و وصیّه و امیر المؤمنین ......و بر تو باد سلام ای برادر رسول الله و وصی او و امیر مومنان ، همانا خداوند بر ما عهد گرفته که به الله و رسولش محمد صلی الله علیه و آله و بولایت امیر المومنین علیه السلام تا روز قیامتِ یوم الدین ایمان داشته باشیم .
(با دیدن این صحنه) آن گروه به رو به زمین افتادند و به سلمان گفتند: اباعبدالله مارا بازگردان . سلمان (علیه الرحمه) گفت: این کار از دست من برنمی آید بنابراین آنها به امیر المومنین علیه السلام گفتند : ابا الحسن ما را بازگردان .حضرت علیه السلام فرمودند : ای باد ما را به سوی رسول الله صلی الله علیه و آله باز گردان (سلمان می فرماید ) بدین صورت باد ما را حمل کرد ،پس ناگاه خود را در مقابل و پیشگاه رسول خدا صلوات الله علیه یافتیم و حضرت تمام ماجرا و آنچه رخ داده بود را برای ایشان تعریف کرد و فرمود : این دوستم جبرئیل علیه السلام است که مرا از آن با خبر نمود . در نتیجه آنها گفتند : ما الان دانستیم که فضل و برتری علی بر ما از سوی خدای عزو جل است نه از سوی تو .
دوشنبه 23/7/1386 - 11:24
پسندیدم 0
UserName