خود را بشناسيم‌
توسط : moffline
 هَلَك‌َ امْرُوٌ لَم‌ْ يَعْرِف‌ْ قَدْرَه‌ُ
كسي‌ كه‌ قدر و ظرفيت‌ و ارزش‌ خود را نداند، به‌ هلاكت‌ مي‌افتد.
 
انسان‌، موجودي‌ است‌ كه‌ سير كمالي‌ و راه‌ سعادت‌ خود را، بايد با استفاده‌از عقل‌ و ارادة‌ خويش‌ بيابد و با عزم‌ و آگاهي‌ِ خود آن‌ را بپيمايد، دين‌ حق‌ رابشناسد و به‌ راهنمايي‌ اولياي‌ الهي‌ بدان‌ گام‌ نهد و به‌ سوي‌ نقطة‌ مطلوب‌ حركت‌كند. صيرورت‌ انسان‌ به‌ سوي‌ كمال‌ِ مطلق‌، راهي‌ جز اين‌ ندارد كه‌ انسان‌،خودش‌ بخواهد كه‌ «راه‌» را بشناسد و در آن‌ گام‌ بردارد. و البته‌ مدد و هدايت‌الهي‌ هم‌ در اين‌ صورت‌ او را ياري‌ و دستگيري‌ خواهد كرد كه‌ بدون‌ آن‌،هيچ‌كس‌ به‌ جايي‌ نخواهد رسيد. هدايت‌ِ انبياء الهي‌ براي‌ كساني‌ مفيد و راهگشاخواهد بود، كه‌ با پذيرش‌ آن‌ و تن‌دادن‌ به‌ احكام‌ و مقررات‌ِ دين‌ حق‌، خود رادر مسير و مجراي‌ نسيم‌ هدايت‌ الهي‌ قرار دهند، و به‌ همين‌ جهت‌ است‌ كه‌«دين‌»، اكراه‌پذير و تحميلي‌ نمي‌تواند باشد، گرچه‌ راه‌ِ نجات‌ و كمال‌، منحصربه‌ همين‌ راه‌ است‌.
موجودي‌ كه‌ بايد با آگاهي‌، اراده‌، تلاش‌ و مجاهدت‌ خويش‌، راه‌ حيات‌جاودان‌ و سعادت‌ ابدي‌ را طي‌ كند، بدون‌ اينكه‌ خود را بشناسد، ظرفيت‌ وتوانايي‌هاي‌ خود را بداند، ارزش‌ و جايگاه‌ خويش‌ را درك‌ كرده‌، كاستي‌ها ومحدوديت‌هاي‌ خود را دريافته‌ باشد، هرگز نمي‌تواند آنگونه‌ كه‌ شايسته‌ است‌در اين‌ مسير توفيق‌ يابد. انسان‌، روندة‌ راه‌ِ كمال‌ است‌، و هر رونده‌اي‌ اگر ازشرايط‌، موقعيت‌، توان‌ و محدوديت‌هاي‌ خود آگاه‌ نباشد، نمي‌تواند راه‌ را به‌خوبي‌ طي‌ كند. به‌ همان‌ اندازه‌ كه‌ هدف‌شناسي‌ مهم‌ است‌ و بدون‌ معرفت‌ عميق‌و درست‌ در مورد «مقصود»  و «مطلوب‌» نمي‌توان‌ حركت‌ِ صحيح‌ و موفقي‌داشت‌، خودشناسي‌ هم‌ داراي‌ اهميت‌ است‌ و بدون‌ِ آن‌، سمت‌ و سوي‌ حركت‌و شيوه‌ و كيفيت‌ آن‌ را نمي‌توان‌ تنظيم‌ كرد.
انسان‌ به‌ دو گونه‌ معرفت‌ و شناخت‌ در مورد خود نياز دارد: يكي‌ «معرفت‌ِنفس‌»، كه‌ مقدمه‌ و لازمة‌ معرفت‌ خداوند متعال‌ و شناخت‌ مبدا و مقصود است‌و ديگري‌ «معرفت‌ قدر» خود كه‌ شرط‌ِ ضروري‌ توفيق‌ در حركت‌ است‌.
معرفت‌ نفس‌، شناختي‌ است‌ دربارة‌ نوع‌ انسان‌ و جايگاه‌ والاي‌ او در نظام‌هستي‌. مفيدترين‌ و ضروري‌ترين‌ شناخت‌ها، معرفت‌ نفس‌ است‌. كسي‌ كه‌ نوع‌انسان‌؛ غايت‌ و هدف‌ نهايي‌ آفرينش‌ او، ارزش‌ و كرامت‌ انسان‌ و برجستگي‌خاص‌ او در ميان‌ مخلوقات‌ را نشناسد، خود را موجودي‌ محدود و محصوردر طبيعت‌ خواهد پنداشت‌ و هدف‌ زندگي‌ را در حدّ لذات‌ مادي‌ و حيواني‌ وتامين‌ رفاه‌ و آباداني‌، تنزّل‌ خواهد داد و از سير و سلوك‌ انساني‌ و الهي‌،بازخواهد ماند. كساني‌ كه‌ خود را به‌ دنيا مي‌فروشند و بهره‌هاي‌ مادي‌ را غايت‌مقصود خود قرار مي‌دهند، از معرفت‌ نفس‌ محروم‌ بوده‌، انسان‌ را همچون‌ساير موجودات‌ پنداشته‌اند. اينها از شناخت‌ خدا هم‌ محروم‌ مي‌مانند و درنتيجه‌، تلاش‌ و كوششي‌ براي‌ رسيدن‌ به‌ كمال‌ نخواهند داشت‌.
و اما معرفت‌ قدرِ خود، شناختي‌ است‌ كه‌ هر كس‌ دربارة‌ خويش‌ بايد داشته‌باشد. انسان‌ها اگرچه‌ همه‌، افرادِ يك‌ نوع‌اند و ويژگي‌هاي‌ مشترك‌ فراواني‌دارند، ولي‌ هر شخصي‌ و هر كسي‌، تفاوت‌هاي‌ زيادي‌ هم‌ با ديگران‌ دارد كه‌مشخّصات‌ شخصي‌ِ وي‌ را تشكيل‌ مي‌دهد. استعدادهاي‌ علمي‌ و هنري‌،توانمندي‌هاي‌ اجرايي‌، امكانات‌ فردي‌ و خانوادگي‌، موقعيت‌ و شرايط‌اجتماعي‌ و صنفي‌، كاستي‌ها و خلاهاي‌ اخلاقي‌ و تربيتي‌، گرايش‌ها و ذوق‌ وسليقه‌ها، و... اموري‌ است‌ كه‌ در ميان‌ انسان‌ها، گوناگون‌ و متفاوت‌ است‌، وهمين‌ تفاوت‌ها موجب‌ تفاوت‌ در مسئوليت‌ها و وظايف‌ و انتظارات‌ است‌.گرچه‌ در عناوين‌ كلي‌ِ تكاليف‌، همة‌ انسان‌ها مشترك‌اند، زيرا همه‌ «انسان‌»اند،ولي‌ در مصداق‌ و مورد و كم‌ و كيف‌، تفاوت‌هايي‌ به‌ وجود مي‌آيد كه‌ ناشي‌ ازاختلاف‌ و تفاوت‌ِ ظرفيت‌ها و توانايي‌هاست‌: فراگيري‌ علم‌ و دانش‌ براي‌ همه‌واجب‌ است‌، اما استعداد همة‌ انسان‌ها در رشته‌ها و زمينه‌هاي‌ مختلف‌، يكسان‌نيست‌. انفاق‌ و كمك‌ به‌ ديگران‌ براي‌ همه‌ واجب‌ است‌، اما توان‌ِ افراد يكسان‌نيست‌. خدمت‌ به‌ خلق‌ و تلاش‌ براي‌ دستگيري‌ِ نيازمندان‌، براي‌ همه‌ واجب‌است‌، ولي‌ كم‌ّ و كيف‌ آن‌ و عرصه‌هاي‌ خدمت‌ به‌ خلق‌، متفاوت‌ است‌... و بنابرهمين‌ تفاوت‌ در امكانات‌ و ظرفيت‌ها، حدّ وظيفه‌ و تكليف‌، متفاوت‌ مي‌شودو هر كسي‌ در حد استطاعت‌ و توان‌ خود، مكلّف‌ مي‌باشد. معرفت‌ قدرِ خود،يعني‌ شناخت‌ِ همة‌ توانايي‌ها و محدوديت‌هاي‌ خويش‌، براي‌ تشخيص‌استطاعت‌ها و تكاليف‌ و اهتمام‌ به‌ انجام‌ آن‌. كسي‌ تا «قدر» خويش‌ را نشناسد،نمي‌تواند مسئوليت‌ها و تكاليف‌ خود را در حدّ استطاعت‌ و توانايي‌ انجام‌ دهدو در نتيجه‌ يا دچار كم‌كاري‌ و تنبلي‌ و سستي‌ مي‌شود و بخشي‌ از ظرفيت‌ خودرا معطل‌ و بدون‌ استفاده‌ مي‌گذارد، و يا دچار افراط‌ و كار بيش‌ از حدّ ظرفيت‌مي‌شود كه‌ نتيجة‌ آن‌، خستگي‌ِ زودرس‌، وازدگي‌ و اتلاف‌ِ سرمايه‌هاي‌ وجودي‌است‌. به‌ همين‌ دليل‌، كسي‌ كه‌ قدر خود را نشناسد، دچار هلاكت‌ و نابودي‌مي‌شود. هلاكت‌ِ معنوي‌، همين‌ است‌ كه‌ با نشناختن‌ اندازة‌ خود از حدّ خودتجاوز كند، در بين‌ مردم‌ خوار و بي‌مقدار شود، و نتواند از شرايط‌ وتوانايي‌هاي‌ خود، به‌ نحو احسن‌ و با بهترين‌ شيوه‌، براي‌ سعادت‌ خويش‌بهره‌برداري‌ كند.
معرفت‌ نفس‌ خود و معرفت‌ قدر خويش‌، دو گونة‌ شناخت‌ در مورد «خود»است‌ كه‌ يكي‌ دربارة‌ نوع‌ انسان‌ و ديگري‌ در مورد ويژگي‌ها و خصوصيات‌ِشخصي‌ است‌، و هر دو گونه‌ معرفت‌، شرط‌ لازم‌ براي‌ پيمودن‌ راه‌ درستي‌است‌ كه‌ انسان‌ را به‌ سعادت‌ ابدي‌ مي‌رساند و از هلاكت‌ و نابودي‌ نجات‌مي‌دهد.
كسي‌ كه‌ قدر خود را بشناسد و متناسب‌ با آن‌ براي‌ حركت‌ خود در زندگي‌برنامه‌ريزي‌ و تدبير كند، در دام‌ رقابت‌هاي‌ بيجا، حسادت‌هاي‌ كُشنده‌،انتظارات‌ و توقعات‌ بي‌مورد و زياده‌طلبي‌ها و كم‌كاري‌ها گرفتار نمي‌شود وسرمايه‌ها و امكانات‌ خود را تباه‌ نمي‌كند. چنين‌ فردي‌ مي‌داند كه‌ ملاك‌سنجش‌ِ اعمال‌ِ هر كس‌ نزد خداوند، به‌ تناسب‌ امكانات‌ و محدوديت‌هاي‌ اواست‌ و هيچ‌كس‌ فراتر از ظرفيت‌ و توان‌ خود مسئول‌ و مكلف‌ نيست‌. و اگر هركسي‌ در هر جايگاه‌ و شرايطي‌، كار خود را در حدّ توان‌ خود، به‌ نيكي‌ ودرستي‌ به‌ انجام‌ برساند، جامعه‌ نيز در مسير تعالي‌ و رشد قرار مي‌گيرد واصلاح‌ مي‌گردد. ان‌شاءاللّه‌.
چهارشنبه 28/6/1386 - 21:48
پسندیدم 0
UserName